دانستنی های حضرت مهدی (عج)

                       دانستنی هایی در باره حضرت مهدی علیه السلام و مادر ایشان نرجس خاتون

اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی                           گفتم غروب جمعه تو از راه می رسی

عمرم در این قرار به سر شد نیامدی                       تا خواستم به جاده ی وصل تو رو کنم

                                 غفلت مرا رفیق سفر شد نیامدی

ادرکنی

ای مخزن سر کردگار ادرکنی                           ای هم تو نهان هم آشکار ادرکنی

بگزیده برای خویش هرکس یاری                      ای در دو جهان مرا تو یار ادرکنی 

نرجس خاتون کیست ؟

نرجس علیها‌السّلام نوه شمعون وصیِّ عیسی«علیه‌السلام» مادر امام زمان«علیه‌السلام» نامش «ملیکه» (ملیکا) بود، او از طرف پدر، دختر «یشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر، نوه «شمعون» بود. شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی«علیه‌السلام» و وصیّ او بود. ملیکه یا(نرجس) با اینکه در کاخ می‌زیست و با خاندان امپراطوری زندگی می‌کرد، اما آن چنان پاک و باعفّت بود که گویی نسبتی با این خاندان نداشت، بلکه به مادر و خانواده مادری خود رفته و زندگیش همچون زندگی شمعون، و عیسی بن مریم از صفا و معنویّت و پاکی خاصّی برخوردار بود.

خواستگاری و مجلس عقد حضرت نرجس به همسری برادرزاده ی جدش امپراطور روم

ملیکه(نرجس) وقتی که به سنّ ازدواج رسید، جدّش امپراطور روم، خواست او را به همسری برادرزاده‌اش درآورد. امپراطوری از طرف برادرزاده‌اش، از ملیکه(نرجس) خواستگاری کرد و سپس مجلس عقد بسیار باشکوهی ترتیب داد که در آن مجلس پنج هزار نفر از برگزیدگان روحانیون و کشیشان افسران و فرماندهان ارتش و اشراف و معتمدین و ثروتمندان شرکت داشتند. مجلس در کاخ با شکوه امپراطور برگزار شد ، برادرزاده امپراطور روی تخت نشست، تشریفات مراسم عقد فراهم شد، دربانان و خدمتگزاران با لباسهای مخصوص خدمت جایگاه خود ایستادند ، ناقوس نواخته شد، روحانیون برجسته مسیحی کنار تخت با عبا و کلاه و لباس مخصوص، شمعدان به دست در دو طرف به صف ایستادند و کتاب مقدّس انجیل در دست داشتند، همین که انجیل را گشودند که آیات آن را تلاوت کنند، ناگهان زلزله آمد، کاخ لرزید، و هر کسی که روی تخت نشسته بود بر زمین افتاد، خود امپراطور و برادرزاده‌اش نیز از تخت بر زمین افتادند، ترس و لرز حاضران را فراگرفت،    امپراطور اعلام ختم مجلس کرد، این بار امپراطور تصمیم گرفت که «ملیکه» را به همسری برادرزاده دیگرش درآورد، و با خود گفت شاید این حادثه زلزله، برای آن بود که ملیکه همسر برادرزاده اوّلی نگردد بلکه همسر برادرزاده دوّمی شود. دستور داد مجلس را در کاخ مثل مجلس سابق آراستند ، تخت مخصوص را نیز در جای خود گذاشتند روحانیّون برجسته مسیحی را بادست گرفتن شمعدانها و با لباسهای مخصوص در کنار تخت قرار گرفتند، برادرزادة دوّمی بر تخت مخصوص نشست، همین که مراسم عقد شروع شد، و کشیشان خواستند عقد بخوانند، بار دیگر حادثه زلزله رخ داد و همة‌ حاضران پریشان شدند و رنگها پرید و مجلس به هم ریخت و تختها واژگون شد، و همه وحشت زده از کاخ بیرون آمدند و به خانه‌های خود رفتند.

خواب عجیب نرجس«علیها السلام»

ملیکه (نرجس)در عالم خواب دید، جدّش شمعون همراه حضرت مسیح «علیه‌السلام» و عدّه‌ای از یاران مخصوص حضرت مسیح«علیه‌السلام» وارد کاخ شدند، ناگهان منبری بسیار با شکوه به جای تخت امپراطور گذاشته شد، سپس دید دوازده نفر که مردانی بسیار خوش سیما و نورانی و زیبا بودند وارد کاخ شدند، در عالم خواب به ملیکه گفته شد، اینها که وارد شدند، پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله» و علی، حسن و حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری«علیه‌السلام» هستند. ناگهان مشاهده کرد که پیامبر اسلام«صلی الله علیه و آله» به حضرت مسیح«علیه‌السلام» رو کرد و گفت: ما به اینجا آمده‌ایم تا «ملیکه » را از شمعون برای فرزندم «حسن عسکری» خواستگاری کنیم. حضرت مسیح«علیه‌السلام» به شمعون گفت: به به، سعادت به تو رو کرده، خود را با دودمان محمد«صلی الله علیه و آله» پیوند بده، شمعون از این پیشنهاد بسیار خوشحال شد. آنگاه حضرت محمد«صلی الله علیه و آله» به منبر رفت و خطبة عقد را خواند و «ملیکه» را به عقد امام حسن عسکری «علیه‌السلام» در آورد، و سپس حضرت مسیح و شمعون و یاران مسیح «علیه‌السلام» به این عقد گواهی دادند.

                                                                                              

پذیرفتن اسلام در عالم خواب

«ملیکه» می‌گوید‌: از خواب بیدارشدم ولی ماجرای خواب را به هیچ کس و حتّی جدم امپراطور روم نگفتم ، ولی شب و روز در فکر این خواب عجیب بودم، و با خود می‌گفتم من در اینجا، و امام حسن عسکری «علیه‌السلام» در شهری بسیار دور از اینجا، چگونه به خانه ‌او راه می‌یابم، محبّت امام حسن عسکری «علیه‌السلام» سراسر دلم را گرفته بود تنها به او می‌اندیشیدم تا اینکه بیمار و رنجور شدم، تمام پزشکان روم را به بالین من آوردند، ولی معالجه آنها بی‌نتیجه ماند،. روزی پدرم که از من ناامید شده بود، به من گفت: آیا هیچ آروزیی داری تا آن را برآورم،‌ گفتم‌: آرزویم این است که به زندانیان مسلمان که در جنگ اسیر و دستگیر شده‌اند، سخت نگیرید،  و آنها را از شکنجه معاف دارید تا شاید به خاطر این کار خوب، خداوند حال مرا نیک کند و سلامتی مرا به من بازگرداند، و حضرت مسیح«علیه‌السلام» و مادرش مریم«علیه‌السلام» بر این کار نیک به من لطف و مرحمت کنند. پدرم خواسته مرا برآورد، عدّه‌ای از زندانیان مسلمان را آزاد کرد، و مجازات و شکنجه بعضی را بخشید، بسیار خوشحال شدم، از آن به بعد روز به روز حالم بهتر می‌شد، چهارده شب از این جریان گذشت، شبی خوابیده بودم،‌ در خواب دیدم فاطمه زهرا «علیها السلام» بانوی بزرگ دنیا و آخرت، همراه مریم«علیها السلام» و بانوان دیگر نزد من آمدند، حضرت مریم به من گفت که این بانو مادر همسر توست. بی اختیار به یاد همسرم امام حسن عسکری «علیه‌السلام» افتادم، و قلبم فرو ریخت و به حضرت فاطمه «علیها السلام» عرض کردم از حسن عسکری گله دارم که سری به من نمی‌زند دیگر گریه امانم نداد، زار زار گریستم. فاطمه «علیها السلام» فرمود: تا تو مسیحی هستی، فرزندم به سراغ تو نمی‌آید، اگر می‌خواهی خدا و حضرت مسیح«علیه‌السلام» از تو خشنود شوند، دین اسلام را بپذیر تا چشمت به جمال امام حسن عسکری روشن شود. گفتم: ای بانوی بزرگ! با تمام وجودم حاضرم که اسلام را بپذیرم. فرمود: بگو اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللهٌ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداَ رَسُولُ اللهِ؛. آنگاه فاطمه زهرا «علیها السلام» مرا به آغوش محبتش گرفت و نوازش داد و فرمود: خوشحال باش! به تو مژده می‌دهم که از این به بعد امام حسن عسکری «علیه‌السلام»  به دیدارت خواهد آمد و تو به زیارت او موفّق می‌شوی! در شب بعد  خواب دیدم امام حسن عسکری «علیه‌السلام» به دیدار من آمد، از دیدار او بسیار خوشحال شدم، گله کردم که چرا به دیدار من نمی‌آمدی با اینکه دلم غرق محبّت تو بود! فرمود: علت جدایی این بود که تو در دین اسلام نبودی، از این به بعد به دیدار تو خواهم آمد،‌ تا روزی که خداوند تو را در ظاهر همسر من گرداند. از خواب بیدار شدم، هر شب آن بزرگوار را می‌دیدم، از آن به بعد حالم رو به بهبود می‌رفت و به لطف خدا سلامتی خود را باز یافتم. که بعد از مدتی کشور روم  با دشمنانشان به جنگ برخواستند و نرجس خاتون به اسارت گرفتند و او را کنیزی خود کردند .

تعیین نمایندة امام هادی«علیه‌السلام» برای خریداری

روزی امام هادی«علیه‌السلام» پدر بزرگوار امام حسن عسکری«علیه‌السلام» یکی از یارانش به نام «بُشرِ بن سلیمان» را که در خرید و فروش برده نیز سابقه داشت در شهر سامرا دید و نامه‌ای که به زبان رومی نوشته بود و زیر آن را امضا کرده بود به او داد وکیسه پول نیز جداگانه به او داد و فرمود: «می‌خواهم بروی بغداد و با این کیسه پول، کنیزی را خریداری کنی و به اینجا بیاوری». بشر بن سلیمان گفت: هر امری بفرمایی اطاعت می‌کنم. امام هادی«علیه‌السلام» فرمود: حال بشنو تا توضیح دهم که چگونه کنیزی را خریداری می‌کنی؟ فلان روز از اینجا به طرف بغداد حرکت می‌کنی، سعی کن اوّل صبح فلان روز در کنار پل رودخانة معروف بغداد باشی، وقتی به آنجا رسیدی می‌بینی چند کشتی کنار آب می‌آیند تا بار خود را خالی کنند، در این میان می‌بینی زنانی را که اسیر کرده‌اند، از کشتیها پیاده می‌کنند و به عنوان کنیز در معرض فروش قرار می‌دهند. مشتریها می‌آیند و کنیزها را می‌خرند و با خود می‌برند، همچنان نگاه کن یک وقت می‌بینی در یکی از این کشتیها «عمرو بن یزید» دختری را در معرض فروش قرار می‌دهد، با اینکه پرده‌داران می‌خواهند کنیزان را به خریداران نشان دهند، آن دختر، خود را نشان نمی‌دهد، حجاب و عفّت خود را حفظ می‌کند، ‌او دو لباس حریر پوشیده و یک لباس پوستی گرانبها بر دوش دارد. خریداران متوجّه او می‌شوند، و اصرار می‌کنند که او را خریداری کنند، او ناراحت می شود و به زبان رومی‌ می‌گوید :‌«وای که حجابم آسیب دید» یکی از خریداران می‌گوید: من این کنیز را به سیصد دینار خریدارم. آن دختر به او می‌گوید: «اگر به اندازه ملک سلیمان دارایی داشته باشی، حاضر نیستم کنیز تو شوم.» عمرو بن یزید به آن دختر می‌گوید: چاره‌ای نیست، باید تو را فروخت. او می‌گوید: شتاب نکن، آن خریداری که من می‌خواهم پیدا می‌شود، مگر نه این است که معامله باید از روی

 

                                                                                                                     

رضایت باشد. در این موقع نزد «عمر بن یزید» برو؛ بگو نامه‌ای برای این بانو دارم که به زبان رومی نوشته شده است، این نامه را به آن بانو بده بخواند اگر راضی شد، او را برای صاحب نامه که اوصاف و نشانه‌های صاحب نامه در آن نوشته شده، خریداری می‌کنم، وقتی که نامه را به او دادی او راضی می‌شود آنگاه او را خریداری کن و به اینجا بیاور. «ملیکه» وقتی که همراه عدّه‌ای از بانوان اسیر شد، برای اینکه کسی او را نشناسد، خود را نرگس نامید (که تلفّظ عربی‌اش همان نرجس است) بشر بن سلیمان طبق پیشنهاد امام هادی«علیه‌السلام» همان روز معیّن به بغداد آمد، صبح زود کنار پل بغداد رفت، دید کشتیها رسیدند، و کنیزها را در معرض فروش قرار دادند، در این هنگام کنیزی را دید که دارای آن اوصافی است که امام  هادی«علیه‌السلام» فرموده بود، خریداران اصرار دارند که او را بخرند، ولی او مایل نیست کنیز آنها شود. بُشر جلو آمد و با اجازه فروشنده، نامه امام هادی«علیه‌السلام» را به «نرجس» داد، نرجس تا آن را گشود و خواند، بی‌اختیار منقلب شد و اشک در چشمانش حلقه زد، در حالی که گریه شوق گلویش را گرفته بود به صاحبش عمرو بن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، و اصرار و تأکید کرد که مرا حتماً به صاحب این نامه بفروش. عمرو بن یزید، گفت: ‌بسیار خوب، مانعی ندارد، آنگاه در مورد قیمت او با بُشر بن سلیمان صبحت کرد، او به همان مقدار پولی که در همیان بود و امام هادی«علیه‌السلام» فرستاده بود، راضی شد. بُشر می‌گوید: همیان را دادم و کنیز را خریدم و با او از آنجا حرکت کردیم. او همواره نامه را بیرون می‌آورد و می‌بوسید و به چشم می‌کشید، من از روی تعجب گفتم تو که هنوز صاحب نامه را نمی‌شناسی چرا این قدر نامه را می‌بوسی؟ گفت: «معرفت و شناخت تو اندک است، اگر پیامبر «صلی الله علیه و آله» و جانشینان آنان را می‌شناختی چنین نمی‌گفتی!» آنگاه داستان خود را از اوّل تا آخر برای من بیان کرد، من به پاکی و شخصیّت معنوی و فکر بلند و عالی حضرت نرجس«علیها السلام» پی بردم، و از آن پس بیشتر احترامش کردم تا رسیدیم، به سامّرا، و او را به حضور امام هادی«علیه‌السلام» بردم. در این وقت امام هادی«علیه‌السلام» به او خوش آمد گفت، و احوالپرسی کرد، و سپس خواهر حکیمه خاتون را خبر کرد، و به او فرمود:‌ این است آن بانوی محترمه‌ای که در انتظار او بودی، حکیمه او را در آغوش گرفت، و خوش آمد و تبریک به او گفت، امام هادی«علیه‌السلام» به او فرمود: «عزّت اسلام و ذلّت نصرانیّت را چگونه دیدی؟» او عرض کرد: «چگونه چیزی را بیان کنم که شما بهتر از من می‌دانید.» سپس امام هادی«علیه‌السلام» به خواهرش حکیمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامی را به او بیاموز، او همسر فرزندم حسن، و مادر مهدی آل محمد«صلی الله علیه و آله» خواهد بود.

مژدة امام هادی«علیه‌السلام» به نرجس«علیها السلام»

امام هادی «علیه‌السلام» به «نرجس» رو کرد و گفت: «مژده باد تو را به فرزندی که سراسر جهان را با نور حکومتش پر از عدالت و دادگری کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.» فرزندی که هم اکنون، جهان به طفیل وجودش برقرار است، و در پشت پرده غیبت بسر می‌برد و روزی خواهد آمد که جهان، تحت نظارت و رهبری او پر از عدل و داد و مهر و صفا خواهد شد،   آری این چنین یک دختر پاک و دانا، ‌خود را از آلودگی کاخ شاهان نجات داد، و در خطّ جدّ مادریش شمعون قرار گرفت، و همین هدف و ایده مقدّس را دنبال کرد، خدا نیز او را کمک کرد تا سرانجام افتخار و لیاقت آن را یافت که همسر امام حسن عسکری«علیه‌السلام» مادر امام زمان حضرت حجّت«علیه‌السلام» گردد. خواهر امام هادی«علیه‌السلام» حکیمه، او را به عنوان سیّده (خانم) می‌خواند. آن بانوی با سعادت در سال 261 هجری و به روایتی قبل از شهادت امام حسن عسکری«علیه‌السلام» از دنیا رفت، قبر شریفش در سامّرا کنار قبر منوّر امام حسن عسکری «علیه‌السلام» است.این است لیاقت و استعداد یک زن که شخصیّتش به جایی می‌رسد که قائم آل محمد«علیه‌السلام» منجی جهان بشریّت، از دامن پاک او برمی‌خیزد.

تولد امام زمان (عج)

در تاریخ از زبان حکیمه خاتون،‌ دختر امام جواد(ع) در خصوص ولادت امام زمان(ع) چنین آمده است:ابومحمد حسن عسکری(ع) کسی را دنبال من فرستاد که امشب (نیمه شعبان ) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجب خدا را آشکار می کند. پرسیدم:این مولود چه کسی است؟حضرت فرمود:از نرجس.  عرض کردم:من در نرجس خاتون هیچ اثر حاملگی مشاهده نمی کنم. امام فرمود:موضوع همین است که گفتم. من در حالی که نشسته بودم، نرجس خاتون آمد و کفش از

 

                                                                                                 

پایم بیرون آورد و فرمود:بانوی من !حالتان چطور است؟من گفتم:تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرده، ناراحت شد و فرمود:این چه سخنی است؟ گفتم:خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می کند که سرور و آقای دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از سخن من خجالت کشید. سپس بعد از افطار، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. چون پاسی از نیمه شب گذشت، برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر با خبر شوم. دیدم فجر اوّل طلوع کرده و نرجس در خواب است. در آن حال، این سؤال به ذهنم خطور کرد که چرا حجّت خدا آشکار نشد. نزدیک بود، شکی در دلم ایجاد شود که ناگهان حضرت امام حسن عسگری(ع) از اتاق مجاور صدا زد:ای عمه!شتاب مکن که موعد نزدیک است. من نیز نشستم و سورة "الم سجده و یاسین" (طبق نقلی دیگر سورة قدر) را خواندم. هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم چیزی احساس می کنی؟ نرجس فرمود:آری. بدو گفتم:نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان موضوعی است که اوّل شب به تو گفتم. مضطرب مباش. در این حال، پردة نوری میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامعه را از روی نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود. هنگامی که او را بر گرفتم،‌ دیدم پاک و پاکیزه است.در این هنگام،‌ حضرت امام حسن عسکری(ع) صدا زد:عمه!فرزندم را نزد من بیاور. وقتی که نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک، ‌دست کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود:فرزندم!سخن بگو. سپس آن طفل گفت: ( اشهد ان لا اله الاّ الله و اشهد انّ محمّداً رسول الله و اشهد انّ علیاً وَلیُِّ الله  و به سایرائمه معصومین علیهم السلام شهادت داد ).

مشخصات امام زمان (عج)

  • اسم: محمد.          • پدر: إمام الحسن العسکری (علیه السلام)

• مادر: نرجس یا ملیکه بنت یشوعا بن قیصر ملک روم، واو ازنسل الحواریین منسوب به  وصی المسیح شمعون.       ( البته برخی نرجس را به نام "ریحانه"، "سوسن" و "صیقل" نیز ذکر کرده اند)

• کنیه: أبوالقاسم، کنیه رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم).

• القاب: المهدی، القائم، المنتظر، صاحب الزمان، الحجت، الخاتم، صاحب الدار.

• ولادت:  در شب نیمه من شعبان سال 255 هـ در سامراء

• صفت: ناصع اللون، واضح الجبین، أبلج الحاجب، مسنون الخد، أقنى الأنف، أشم أروع، کأنه غصن بان، و کأن صفحة غرته کوکب دری، بخده الأیمن خال کأنه فاتة مسک على بیاض الفضة، برأسه وفرة، سمحاء سبطة تطالع شحمة أذنه، له سمت ما رأت العیون أقصد منه، ولا أعرف حسناً وحیاءً.

• غیبت اول : غیبت صغری از 260 هجری (سال شهادت امام زمان) تا 329- یعنی حدود 69 سال بود.

میان امام و شیعیان سفیرهایی برای ارتباط با امام زمان (عج)

- نایب اول : أبو عمرو عثمان بن سعید بن عمرو العمری الأسدی وکیل الإمام الهادی والعسکری (علیهما السلام).

- نایب دوم: ابنه أبو جعفر محمد بن عثمان بن سعید المتوفی سنة 304 هـ.

-نایب سوم: أبو القاسم الحسین بن روح بن أبی بحر النوبختی المتوفی سنة 326هـ.

- نایب چهارم: أبو الحسن بن علی محمد السمری المتوفی سنة 329هـ.

• غیبت دوم : غیبت الکبرى، بدأت بعد موت علی بن محمد السمری سنة 329 هـ و حتى یأذن الله له بالخروج.

• نقش خاتم : أنا حجته و خاصته.                                                   

• رایته: مکتوب علیها (البیعة لله).

• أنصار او:  313 نفر از یاران  ـ عدد أهل بدر ـ و هم خواص أصحاب خاص، أصحاب اولویت،

• محل ظهوره: مکه مکرمه

• محل بیعته: بین رکن ومقام

                                                                                           

 اعمال شب نیمه ی شعبان

1-غسل باعث تضعیف گناهان میشود       2- احیاء این شب به نماز، دعا و استغفار زیاد

3- زیارت امام حسین (ع)                    4- دعای کمیل

5-صلوات زیاد بفرستد                       6- ذکر (سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُللَّهِ‏ِ وَاللَّهُ اَکْبَرُ وَلا اِلهَ اِلَّااللَّهُ) صد مرتبه

وظایف منتظران واقعی

1. شناخت حجت خدا و امامعصر(عج)       2.پیراستگى از بدیها و آراستگى به خوبیها

3. پیوند با مقام ولایت                         4. کسب آمادگى براى ظهور حجت حق

5. ارتباط با فقها و مراجع تقلید             6 . دعا براى تعجیل فرج

7. بزرگداشت یاد و نام حضرت مهدى(عج)

الف) برپاخاستن به هنگام شنیدن نام هاى آن حضرت ب) نکوداشت روزهاى منسوب به آن حضرت

ج) آغاز کردن هر روز با سلام به پیشگاه آن حضرت

علایم ظهور

1_ خروج سفیانی:پیش از قیام امام زمان(ع) مردی از نسل ابوسفیان در منطقه شام، خروج می کند و با تظاهر به دین داری گروه زیادی از مسلمانان را دروغ میدهد . امام سجاد(ع) فرمود:"ظهور قائم(ع) از ناحیه ‌خداوند قطعی و خروج سفیانی نیز از جانب خداوند قطعی است".

2_ خروج یمانی:سرداری از یمن قیام می کند و مردم را به حق و عدالت دعوت می کند. امام صادق(ع) فرمود:‌ "قیام خراسانی و سفیانی و یمانی در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود...

3_ خروج دجال:‌ یکی از نشانه های ظهور امام زمان(ع) خروج دجال ذکر شده است . ممکن است مراد از دجال سفیانی باشد. پیامبر اسلام(ص) فرمود:"قیام بر پا نمی شود تا وقتی که مهدی فرزندانم قیام کند و مهدی قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگوید من پیامبرم...".

4_ خسوف و کسوف:از نشانه های ظهور امام زمان(ع) کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اوّل ماه است. امام باقر(ع) فرمود:"دو نشانه، پیش از قیام مهدی(ع) پدپد خواهد آمد که در زمان هبوط آدم(ع) در زمینی بی سابقه است؛ گرفتن خورشید نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن".    

 5_ درآمدن پرچم های سیاه از خراسان:این حادثه نیز، در منابع دینی به عنوان نشانه های ظهور بیان شده است. امام باقر(ع) فرمود:‌ "بیرق های سیاهی از خراسان بیرون می آید و به جانب کوفه به حرکت در می آیند. پس چون مهدی(ع) ظاهر شود، اینان وی را دعوت به بیعت می کنند".

6_ فراگیر شده ظلم و جور در جهان:فراگیر شدن ظلم، از نشانه های معروف ظهور امام زمان(ع) به شمار می آید. خداوند ، به وسیله ‌ظهور مهدی(ع) زمین را پر از عدل و داد می سازد، پس از آن که از ظلم و ستم پر شده است".

در خصوص محل و چگونه زندگی نمودن حضرت

از برخی روایات استفاده می شود که حضرت در مکه زندگی می کند. برخی روایات دلالت دارد که امام زمان(ع) مکان معیّن ندارد بلکه در همه جا حضور دارد.از برخی روایات استفاده می شود که حضرت در مدینه زندگی می کند. ( اللهم عجل لولیک الفرج )

                                     ( والسلام علیکم ر رحمة الله برکاته )

 

                                                         پایان                                   

 

                                                                                             

+