ریاضی در قرآن

 

     اعجاز و شگفتیهای ریاضی در قرآن

 

رمزهای اعجاز آمیز قرآن منحصراً از این قرارند :

1- اولین آیه قرآن « بسم الله الرحمن الرحیم » دارای 19 حرف عربی است.

2- قرآن مجید از 114 سوره تشکیل شده است و این عدد به 19 قسمت است. (6× 19).

3- اولین سوره ای که نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمین سوره از آخر قرآن است.

4- سوره علق 19 آیه دارد.

5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.

6- اولین بارکه جبرئیل امین با قرآن فرود آمد 5 آیه اولی سوره علق را آورد که شامل 19 کلمه است.

7- این 19 کلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد که به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است.

8- دومین باری که جبرئیل امین فرود آمد 9 آیه اولی سوره قلم (شماره 68) را آورده که شامل 38 کلمه است. (2 × 19) .

9- سومین بارکه جبرئیل امین فرود آمد 10 آیه اولی سوره مزمل (شماره 73) را آورد که شامل 57 کلمه است. (3× 19).

10- چهارمین بارکه جبرئیل فرود آمد 30 آیه اولی سوره مدثر (شماره 74) را آورد که آخرین آیه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موکلند» می باشد. (آیه 30) .

11- پنجمین بار که جبرئیل فرود آمد اولین سوره کامل « فاتحه الکتاب» را آورد که با اولین بیانیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم (19 حرف) اغاز می شود . این بیانیه 19 حرفی بالفاصله بعد از نزول آیه «برآن دوزخ 19 فرشته موکلند» نازل شد . این مراتب گواهی ارتباط آری از شبهه آیه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولین بیانیه قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» (عدد 19) با سیستم اعدای اعجاز آمیز است که بر عدد 19 بنا نهاده شده است.

12- آفریننده ذوالجلال و عظیم الشأن با آیه 31 سوره مدثر به ما یاد می دهد که چرا عدد 19 را انتخاب کرده است. پنج دلیل زیر را بیان می فرماید :

الف) بی ایمانان را آشفته سازد.

ب) به خوبان یهود و نصارا اطمینان دهد که قرآن آسمانی است.

ج) ایمان مومنان تقویت نماید.

د) تا هر گونه اثر شک و تردید را از دل مسلمانان و خوبان یهویت و مسیحیت بزداید.

ه) تا منافقین و کفار را که سیستم اعدادی قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.

13- آفریننده بمامی آموزدکه این نظم اعدادی قرآن تذکری به تمام جهانیان است (آیه 31 سوره مدثر)ویکی از معجزات عظیم قران است. (آیه 35).

14- هرکلمه از جمله آغازیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم در تمام قرآن بنحوی تکرار شده که به عدد 19 قابل تقسیم است ،بدین ترتیب که کلمه ‍‎‎‎‎‏“ اسم “ 19 بارکلمه “ الله “ 2698بار(42*19)، کلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وکلمه “ الرحیم “ 114بار (6*19)دیده میشود

 15- قرآن 114سوره دارد که هر کدام از سوره ها با آیه افتتاحیه “ بسم الله الرحمن الرحیم “ آغاز میشود بجز سوره توبه (شماره 9) که بدون آیه معموله افتتاحیه است،لذا آیه “ بسم الله الرحمن الرحیم“ در ابتدای سوره ها 113 بار تکرار شده است.

چون این رقم به 19 قابل قسمت نیست وسیستم اعدادی قرآن آسمانی ساخته پروردگار باید کامل باشد یکصد وچهاردهمین آیه بسم الله را در سوره النمل که دوبسم الله دارد(آیه 27) (آیه افتتاحیه وآیه 30 )بنابراین قرآن مجید 114 بسم الله دارد.

16- همانطور که در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آیه افتتاحیه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع کرده آنرا سوره شماره یک وسوره یونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همین ترتیب جلو برویم ، ملاحظه می شود که سوره النمل نوزدهمین سوره است (سوره 27) که بسم الله تکمیلی را دارد .از این نظم نتیجه می گیریم که قرآنی که اکنون در دست ماست با قرآن زمان پیامبر از لحاظ ترتیب سوره ها یکی است .

17- تعداد کلمات موجود بین دو آیه بسم الله سوره النمل 342(18*19) میباشد.

18- قرآن مجید شامل اعداد بیشماری است .مثلاً : ما موسی را برای جهل شب احضار کردیم ،ما هفت آسمان را آفریدیم .شمار این اعداد در تمام قرآن 285(15*19) میباشد.

19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع کنیم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود .

20- حتی اگر اعداد تکراری را از عدد فوق حذف نماییم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.

21- یک کیفیت مخصوص به قرآن مجید اینست که29 سوره با حروف رمزی شروع میشود که معنی ظاهری ندارند ، این علامات در هیچ کتاب دیگری و در هیچ جایی دیده نمی شوند .این حروف در ابتدای سوره های قرآن بخش مهمی از طرح اعدادی اعجاز آمیز می باشد که بر عدد 19 بنا شده است.اولین نشانه این ارتباط اینست که29 سوره از قرآن با این علامات شروع میشود.تعداد حروف الفبا دراین رموز14وتعداد خود رمزها نیز14میباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جم ع کنیم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.

22- خداوند توانا بما یاد میدهدکه در هشت سوره وسوره های شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آیه اول که با این رموز آغاز میشوند حاوی وحامل معجزه قرآن هستند،باید توجه داشت که قرآن کلمه “ آیه “ را بمعنی معجزه بکار برده است . باید کلمه آیه دارای معانی متعددی باشد که یکی از آنها معجزه است ونیز باید دانست که خود کلمه معجزه در هیچ جای قرآن بکار برده نشده است.

بدین جهت قرآن مناسب تفسیر نسلهای گوناگون بشریت است مثلاً نسلهای قبلی (پیش ازکشف اهمیت حروف رمزی قرآن )کلمه آیه رادر این هشت سوره ،آیه نیم بیتی می پنداشتند ،ولی نسلهای بعدی که از اهمیت این رموزبا خبر شدند آیه را به معنی معجزه تفسیر کرده اند.

بکار بردن کلمات چند معنایی و مناسب برای همه نسلهای بشر در زمانهای گوناگون خود یکی از معجزات قران است.

23- سوره قاف که با حرف ق شروع می شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.

24- سوره دیگری در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزی خود دارد (سوره شورا شماره 42) که اگر حروف ق را در این سوره شمارش نمائید، ملاحظه خواهید کرد که حرف ق 57 (3 * 19) بار تکرار شده است.

25- بدین ترتیب در مییابید که دو سوره قرآنی فوق الذکر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همدیگر (57،57) شامل حرف ق هستند که مجموع آن دو با تعداد سوره های قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدین نحو آغاز می شود : “ق و القرآن المجید“ تصور حرف ق به معنی قرآن مجید می نماید و 114 ق مذکور گواه 114 سوره های قرآن است. این احتساب اعداد آشکار و گویا ، مدلل می دارد که 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشکیل می دهند و چیزی جز قرآن نیستند.

26- آمار کامپیوتر نشان میدهد که فقط این دو سوره که با حرف ق آغاز می شود ، دارای تعداد معینی ق (57 مورد ) هستند ، گوئی خداوند توانا می خواهد با اشاره و کنایه بفرماید که خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره های قرآن با خبر است.

27- یک نمونه در آیه 13 از سوره ق مدلل می دارد که هر کلمه و در حقیقت هر حروف در قرآن مجید به دستور الهی و طبق یک سیستم اعدادی بخصوصی که بیرون از قدرت بشر است گنجانیده شده است این آیه می فرماید “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمی که لوط را نپذیرفتند ، قوم نامیده می شوند. خواننده بلافاصله متوجه می شود که اگر بجای « اخوان » در سوره ق کلمه « قوم » بکار برده می شد چه اتفاقی می افتاد . در این صورت ذکر کلمه قوم بجای اخوان، حرف « ق» در این سوره 58 بار تکرار می شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نیست و لذا با تعداد 57 «ق» که در سوره شورا مطابقت نمی کرد و جمع آن دو با تعداد سوره های قرآن برابرنمی شد ، بدین معنی که با جایگزین کردن یک کلمه بجای دیگری نظم قرآن از بین میرود.

28- تنها سوره ای که با حرف « ن » آغاز میشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) این سوره 133 « ن » دارد که به 19 قابل قسمت است ( 7×19).

29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مریم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) که با حروف « ص» شروع میشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).

30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 میباشد ( 18 × 19) .

31- در سوره « یس » تعداد حروف « ی » و « س» 285 میباشد ( 15×19).

32- در هفت سوره 40 تا 46 که با رمز « حم » شروع میشوند تکرار حروف 2166 میباشد (14*19) بنابراین تمام حروف اختصاری که در ابتدای سوره های قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددی اعجاز آمیز قرآن شرکت دارند. باید توجه داشت که این روش اعدادی قرآن ، در مواردی ساده و در خور فهم اشخاص معمولی است ، اما در موارد دیگر ، بسیار مشکل و پیچیده بوده و برای درک آنها اشخاص تحصیل کرده باید از ماشینهای الکترونیکی کمک بگیرند .

33- در سوره های شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 که با رمز « الم » شروع میشوند تعداد حروف الف ، لام ، میم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 میباشند ( 1404*19).

34- در سوره های 20و26و27و28و36و42 که با رمز « طس » یا یکی از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز میشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد میباشد ( 26*19).

35- در سوره های 10و11و12و14و15 که با رمز « الر» آغاز می شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سیزدهم ،9،97 مورد است که این عدد قابل قسمت بر عدد 19 می باشد (511*19).

36- در سوره هایی که با رمز یکی از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز می شوند ، تعداد حروف طاء و سین و میم 9177 مورد می باشد (438*19).

37- در سوره رعد ( شماره 13 ) که با حرف رمزی “المرا“ آغاز می شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، میم، را ) 1501 مورد می باشد (79*19).

38- در سوره اعراف (شماره 7) که با حروف رمزی “المص“ شروع می گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “میم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد که جمعاً عدد 5358 بدست می آید(282*19).

39- در سوره مریم (شماره 19) که با حروف “کهیعص“ شروع می شود ، تعداد حروف (کاف ، ها ، یا ، عین ، صاد) 798 مورد می باشد (42*19).

40- در سوره شورا (شماره 42) که با حروف “حم عسق “ شروع می شود ، تعداد حروف (حا ، میم ، عین، سین ، قاف ) 570 مورد می باشد(30*19).

 

 

41- در سیزده سوره ای که حرف “الف“ در لغت رمزی آنهاست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف های موجود 17499 مورد می باشد(921*19).

42- در سیزده سوره فوق الذکر جمع حروف “لام“ 1870 مورد می باشد(620*19).

43- در هفده سوره ای که حروف “میم“ در لغت رمزی آنها ست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “میم“ 8683 مورد می باشد (457*19).

درتاریخ ، کتابی سراغ نداریم که مانند قرآن طبق یک سیستم عددی تنظیم شده باشد بر این حقیقت علاوه بر 43 بند پیشین ، موارد زیر نیز گواه صادقی است:

الف: کلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تکرار شده که مضربی از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحیم“ نیز 19 مورد می باشد. مسئله جالب اینکه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتی که اگر “هو الصمد“ می آمد ، جمله صحیح بود. از نظر دسترو زبانی باید “هو “ می آمد اما با این حال “الله“ آمده است ، اگر بجای “الله“ “هو“ می آمد ، سیستم ریاضی قران بهم می ریخت و این مسئله شباهت زیادی دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.

ب: مورد جالب دیگر در سوره مریم حروف مقطعه کهیعص می باشد که بصورت حروف آغازین آمده است ، این حروف در سوره مریم ، بصورت جداگانه ، با این تعداد بکار رفته اند: حرف “ک“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ی“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع این ارقام به این صورت است:

345+ 168+137+122+26= 897 که مضروب عدد 19 می باشد (42*19) یعنی مجموع تکرار حروف پنجگانه (ک، ه ، ی ، ع ، ص،) سوره مریم (سوره شماره 19) علاوه بر آنکه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم ) قابل تقسیم است، بر عدد 14 (که تعداد حروف مقطعه است) نیز قابل تقسیم می باشد(798=57*14).

پ: در قرآن بعضی از کلمات با کلمه های دیگر که از نظر معنی با همدیگر تناسب دارند یکسان به کار رفته اند. مثلاً :

1- کلمه “حیوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بکار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) کلمه “موت یا مرگ“ با مشتقاتش بکار رفته است.

2- کلمه “دنیا “ 115 بار و کلمه “آخرت“ هم 115 بار بکار رفته است.

3- کلمه “ملائکه“ 88 بار در قرآن آمده است و کلمه “شیاطین“ نیز به همان تعداد 88 بار بکار برده شده اند.

4-“حر“ یعنی گرما 40 بار و کلمه “ برد“ یعنی سرما نیز 40 بار بکار برده شده اند.

5- کلمه “مصائب“ 75 بار و کلمه “شکر“ نیز 75 بار

6- کلمه زکات 32 بار و کلمه “برکات“ نیز 32 بار .

7- کلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و کلمه “نور“ نیز با مشتقاتش 49 بار .

8- کلمه “یوم “ به معنی روز و “شهر“ به معنی ماه در قرآن به ترتیب 365 بار و 12 بار بکار رفته اند.

9- کلمه “رجل“ به معنی مرد 24 بار و کلمه “امرأه “ به معنی زن نیز 24 بار در قرآن بکار رفته اند.

10- کلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.

آیا اینها تصادفی است؟

ت: تفاوتهایی د رحدود یک ده هزارم. ضمن بررسی سوره مریم و زمر دیدم که نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ک، ه ، ی ، ع، ص) در هردو سوره مساوی است با اینکه باید در سوره مریم بیش از هر سوره دیگر باشد زیرا این حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مریم قرار دارد. اما هنگامیکه محاسبات مربوط به نسبت گیری حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد که نسبت مجموع این حروف در سوره مریم یک ده هزارم (0001/0 ) بیش از سوره زمر است . این تفاوتهای جزئی راستی عجیب و حیرت آوراست.

نتیجه:

1- یک مؤلف هر قدر هم که توانا باشد هر گز نمی تواند د رذهن خود حروف و اعدادی به اندازه معین بگیرد سپس از آنها مقالات و یا کتابی بنویسد که همچون قرآن حتی شماره ها و حروف و کلمات آن نیز به اندازه و شمرده شده در آید مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتیب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “میم“ از دیگر حروف در سوره های مربوطه بیشتر باشد. از طرف دیگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد یعنی درست نصف تعداد حروف الفبای عربی. اگر مشاهده کردیم انسانی در مدت 23 سال با آن همه گرفتاری ؛ سخنانی آورد که نه تنها مضامین آنها حساب شده و از نظر لفظ و معنی و محتوا در عالیترین صورت ممکن بود ؛ بلکه از نسبت ریاضی و عددی حروف چنان دقیق و حساب شده بود که نسبت هر یک از حروف الفبا در هریک از سخنان او یک نسبت دقیق ریاضی دارد.

آیا نمی فهمیم که کلام او از علم بی پایان پروردگار سرچشمه گرفته است؟

2- رسم الخط اصلی قرآن را حفظ کنید. تمام محاسبات فوق در صورتی صحیح خواهد بود که به رسم الخط اصلی و قدیمی قرآن دست نزنیم مثلاً اسحق و زکوه و صلواه را به همین صورت بنویسیم نه بصورت اسحاق و زکات و صلاه . در غیر اینصورت محاسبات ما بهم خواهد ریخت.

3- عدم تحریف قرآن. در قران مجید حتی کلمه و حرفی کم و زیاد نشده و الا بطور مسلم محاسبات کنونی روی قرآن فعلی صحیح از آب در نمی آمد و کلمات و حروف حساب شده نظام کنونی حروف قرآن را بکلی به هم می ریخت. پس این نشانه دیگری بر عدم کوچکترین تحریف در قرآن مجید است.

 

حال فرموده پیامبر اسلام را یاد آوری می کنم که فرمود:

«عجائب و شگفتیهای قرآن پایان ناپذیر است و قرآن ظاهرش خوشایند و باطنش عمیق است. عجائبش را نمی توان شمرد و غرائبش هرگز کهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوی عطر مانندی از دهانش خارج شود.»

 

 

 

 

اعجاز عددی امامان (ع)

در روایتی آمده است که امام کاظم(ع) به راهبی فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد که اگر به وسیلة آنها خوانده شود، ردّ نمی‌شود؟» آن راهب عرضه داشت: اسامی خدا زیاد است امّا آنچه که به طور حتم سائلش را ردّ نمی‌کند، هفت تاست. امام کاظم(ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را که می‌دانی برایم بازگو».

امام علی(ع) می‌فرماید: «سرچشمة علم‌ها در کتاب‌های [آسمانى] چهار گانه مندرج و علوم آن در قرآن کریم است. علوم قرآن در سورة فاتحه، علوم فاتحه در «بسم‌الله الرّحمن الرّحیم» و علوم بسمله در بای بسم‌الله است، و من نقطة زیر باء هستم».1

در معارف دین آمده است که اهل بیت(ع) در همه چیز با قرآن کریم مساوی و برابراند. بر همین مبنا در این گفتار به بحث دربارة ارتباط میان این دو از جهت اعجاز عددی می‌پردازیم.

* اعجاز قرآن کریم

در قرآن کریم وجوه متعددی از اعجاز وجود دارد؛

از جمله اعجاز در بلاغت و موضوعات آن، آگاهی دادن از غیبت، بیان قضایای علمى، و همچنین اعجاز عددی که عبارت از نظم در تعداد کلمات و حروفی است که برای مفهومی مشخص بیان شده است. به عنوان مثال در قرآن کریم؛

لفظ «ساعت» 24 بار به تعداد ساعات روز؛ لفظ «شهر = ماه» 12 بار به تعداد ماه‌های سال؛ لفظ «روز» 365 بار به تعداد روزهای سال شمسى؛ لفظ «عزم» 5 بار به تعداد پیامبران اولوالعزم؛ لفظ نماز 5 بار به تعداد نمازهای روزانه، لفظ «طواف» 7 بار به تعداد طواف واجب به دور کعبه؛ از جمله تطابق‌ها، تطابق بین عدد کلماتی که به لحاظ مفهومی موافق یا معکوس یکدیگرند؛ مثلاً:

کلمة «حیات» 145 بار، در مقابل «موت» 145 بار؛

کلمة «دنیا» 115 بار، در مقابل «آخرت» 115 بار؛

کلمة «ملائکه» 84 بار، در مقابل «شیاطین» 84 بار؛

کلمة «حَرّ = گرما» 4 بار، در مقابل «برد = سرما» 4 بار؛ کلمة «ایمان» 11 بار در مقابل «کفر» 11 بار، به کار رفته است.

این اعجاز به واسطة وجود سرّی است که خداوند متعال آن را در حروف و اعداد قرار داده است. وضع نخستن حروف، ابداع خداوندی است که آن را قالب و ظرف حقایق نورانی و کتاب‌های آسمانى قرار داده و از باب اهمیت موضوع به آنها سوگند یاد نموده و فرموده است: «الم، الر، المص، ن، ق ...» و آیات دیگری از این‌گونه که در آغاز سوره‌ها وجود دارد.

امام رضا(ع) در روایتی می‌فرمایند:

«اوّلین ابداع و خواست و مشیت خداوند، حروف است که آن‌را اصل هر چیز، دلیل هر سند، و فصل کنندة هر دشواری قرار داد و به وسیلة آن همه چیز از اسامی حق و باطل یا فعل و مفعول، یا معنی و غیر معنى، ... را از یکدیگر جدا نمود».2

اعجاز دیگر، اعجاز عددی است که اهمیت آن از اهمیت حروف کمتر نیست، و در نظام آفرینش به صورت متوازن وجود دارد. خداوند متعال می‌فرماید:

إنّا کلّ شیءٍ خلقنه بقدرٍ.3

ما که هر چیزی را به اندازه آفریده‌ایم.

و می‌فرماید:

و أحصی کلّ شیءٍ عدداً. 4

و [خداوند] هر چیزی را به عدد شماره کرده است.

و پوشیده نماند که بین حروف و اعداد، رابطه وجود داشته، اعداد سرّ حروف و حروف سرّ افعال‌اند و به هر وسیلة آن آسمان‌ها و زمین برپا شده است. خدای تعالی موجود را با کلمة «کن فیکون» آفریده که مرکب از هفت حرف و معروف به «حروف تکوین» است.

* اعجاز عددی قرآن و امامان(ع)

بعد از توضیحی که دربارة اعجاز عددی و اهمیت آن داده شده در اینجا لازم است مقایسه‌ای میان اعجاز عددی قرآن کریم و اهل بیت(ع) انجام داده و کیفیت بروز اعجاز عددی در اهل بیت(ع) را یادآوری کنیم. از جمله این موارد اعجاز عبارتند از:

1. اگر حروف مقطّعه قرآن کریم را که در آغاز برخی از سور آن مانند «الم، کهیعص، الر،...» آمده است، جمع و حروف تکراری را حذف کنیم، جمله‌ای کامل و معنی‌دار به دست می‌آید که عبارت است از : «صراط علیٍّ حقٌّ نمسکه؛ راه امیرالمؤمنین علی(ع) طریق حق است که ما به آن تمسک می‌جوییم».

یا: «علیٌ صراط حقٍّ نمسکه؛ علی(ع) راه حق است که به آن تمسک می‌جوییم».

2. کلمة «کساء» و مشتقّات آن 5 بار [در قرآن کریم] آمده است، به تعداد اصحاب کسا که عبارتند از: حضرات «محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)». برای آگاهی بیشتر در این باره به حدیث شریف کسا رجوع کنید.5

3. کلمات «امام»، «خلیفه»، «وصیة»، «عصمت»، «آل» و مشتقات آنها 12 بار به تعداد امامان دوازده‌گانه اهل‌بیت(ع) به کار رفته است.

4. کلمه «شیعه» و مشتقات آن 12 بار، نشان دهندة حقانیت مذهب تشیع در پیروی از امام «علی‌بن ابی‌طالب»(ع) که تعداد حروف اسم شریفش 12 است، می‌باشد. همچنین است القاب آن بزرگوار مانند: «امیرالمؤمنین»، «العروالوثقی»، «الصّدیق الأکبر» و «یتلوه شاهد منه» که هر یک از آنها از 12 حرف ترکیب یافته است. و این عدد 12 بر کلمة توحید: «لااله‌الا‌الله»، کلمة نبوت: «محمّدٌ رسول‌الله» و کلمة ولایت «علی خلیفة محمد» منطبق است.

پس مانند آنچه که دربارة قرآن کریم دیدیم، اعجاز عددی در مورد عترت پاک رسول خدا(ص) نیز بارز است. اگر در اسامی اصحاب کساء یعنی حضرات محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) دقت کنیم درمی‌یابیم که از 19 حرف ترکیب یافته است که مطابق تعداد حروف آیة بسمله «بسم‌الله الرحمن الرحیم» خلاصه قرآن کریم می‌باشد.

از امام علی(ع) نقل شده است که فرمودند:

«همة علوم در کتاب‌های آسمانى چهارگانه مندرج و علوم آنها در قرآن است. علوم قرآن در فاتحه الکتاب، علوم فاتحه در «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» و علوم بسمله در بای بسم‌الله است و من نقطة زیر باء هستم».6

به عبارت دیگر همچنان‌که علوم در قرآن کریم و در بسمله جمع شده، در امام علی(ع) نیز گرد آمده است.

ابن مسعود می‌گوید:

همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده، که هر حرفی از آن دارای ظاهر و باطنی است و حقاً، ظاهر و باطن آن نزد على‌بن ابی‌طالب می‌باشد.

و این تطابق موجود بین حروف بسمله و عترت پیامبر(ص) بر وجود تعادل و تساوی در تمسک به آن دو دلالت می‌کند. پس همچنان‌که فرد مؤمن به وسیلة بسمله خود را از شرّ اجنّه و شیاطین و هر چیز ناپسندی محافظت می‌نماید، به همین ترتیب خود را به واسطة تمسک به اسامی مبارک اصحاب کسا مصونیت می‌بخشد.

این مطلب را روایات ما تأیید و بیان می‌کند که خدای تعالی به هر پیامبری نام‌های معصومین پنج‌گانه را آموخت تا در دشواری‌ها و خطرات به ایشان متوسل شوند؛ مانند: نوح نبی(ع) که درون کشتی لوحی قرار داد. که بر روی آن کف دستی با پنج انگشت آن کشیده شده و بر هر انگشت نام‌های اصحاب کسا(ع) یعنى: محمّد، ایلیا، فاطمه، شبّر و شبیر نقش بسته و در وسط دست این جمله نوشته بود:

«ای خدا و ای یاور من؛ به واسطة لطف و رحمت خویش و به [حقّ] این نفوس مقدس دستم را بگیر. اینان همگی بزرگان و گرامیانی هستند که تو به خاطر ایشان عالم را آفریده‌ای. خداوندا، به برکت اسامی اینان مرا یاری نما، و تو یکتای توانا بر هدایت من به سوی حق و حقیقتی».

و در بیان اهمیت عدد 19 آنکه بعضی از امامان(ع) در امور خود آن را به کار می‌گرفته‌اند. از امام علی(ع) روایت شده که آن حضرت(ع) درجنگ‌ها به همراه خود نقشی را حمل می‌کردند که در محیط دایرة آن حروف بسمله در 19 خانه و به ازای هر خانه نامی از نام‌های نیکوی خداوند قرار داده شده بود که با آن حروف آغاز می‌شد. و آن حضرت این را در خط مقدم سپاه حمل می‌نمودند و به وسیلة آن به خداوند توسل می‌جستند تا بر دشمنان غلبه یابند.

همچنین روایت شده، آن هنگام که عطش بر امام حسین(ع) و اصحابش غلبه یافت، آن حضرت(ع)، نیزه‌ای برگرفت و پشت خیمه‌ها 19 خط به سمت قبله کشید و آن را حفر نمود، در اثر آن چشمه آبی جوشید که از آن نوشیدند و سپس از بین رفت و اثری از آن باقی نماند. در اینجا می‌پرسیم؛ چرا آن حضرت(ع) فقط 19 خط کشیدند و نکتة قابل توجه آنکه تعداد این خط‌ها برای مورخ دارای اهمیت بوده که آن را نقل کرده است.

6. در روایتی آمده است که امام کاظم(ع) به راهبی فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد که اگر به وسیلة آنها خوانده شود، ردّ نمی‌شود؟»

آن راهب عرضه داشت: اسامی خدا زیاد است امّا آنچه که به طور حتم سائلش را ردّ نمی‌کند، هفت تاست.

امام کاظم(ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را که می‌دانی برایم بازگو».

راهب پاسخ داد: به خدا سوگند، هیچ یک از آنها را نمی‌دانم...

محدث قمی می‌گوید:

«مقصود از اسماء هفت‌گانه، همة معصومین(ع) هستند. زیرا نام‌های گرامی ایشان از آن فراتر نیست و آن عبارت است از: «محمد، على، فاطمه، حسن، حسین، جعفر و موسی» علىهم‌السلام. و بنابراین تأویل «السبع‌المثانی» در این آیة شریفه مشخص می‌شود:

«و لقد آتینک سبعاً من المثانی و القرآن العظیم؛7 و به راستی به تو [پیامبر] سبع‌المثانی و قرآن بزرگ را عطا کردیم».

عدد هفت دارای اسرار عظیمی است که در آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، تعداد روزهای هفته، تعداد طواف دور کعبه و تعداد نام‌های امامان(ع) ظهور یافته است»8.

 

                                                           

 

علوم قرآنی

اعجاز و شگفتیهای ریاضی در قرآن

در یازدهم سپتامبر 2001میلادی چند هواپیما با برجهای دوقلوی نیویورک در خیابان جرف هار با طبقه 109 آن اصابت می کند که این امر موجب بوجود آمدن تشنج های سیاسی واقتصادی و اجتماعی شد و نشان داد بنیا نهای چپاول و غارتگری سست و بی پایه می باشد ؛ که خداوند سبحان 1400 سال پیش توسط پیامبر خود در قرآن کریم به این موضوع اشاره می کند.

سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن کریم می باشد. روز حا دثه : 11/9/2001

کلمه 2001 آن جرف هار می باشد. محل برج : خیابان جرف هار

خداوند در آیه 109 سوره به خرابی بنا اشاره می فرماید. طبقه اصابت : 109

قرآن و علم

نظرات علمی در مورد عالم، زمین ، دریا و ماده :

پیدایش جهان(فصلت/11)، انبساط و گسترش عالم (ذاریات /47)، اتحاد ویگانگی جهان و وجود آب در هر موجود زنده(انبیاء/30)،حرکت هموار ومناسب زمین(ملک/15) و (نمل/88)، حرکت زمین به دور خود (فرقان/46-45)، مسطح نبودن زمین(رحمن/17)،بیضی شکل بودن تقریبی زمین(نازعات/30)،(اعراف/137) و(شمس/6)، ناقص شدن کره ی زمین در هر دو قطب(رعد/41)، کوهها عامل استحکام پوست زمین (نبأ/7) ، قوه ی جاذبه (رعد/ 2) و (لقمان/10)، پیدایش دریا (مؤمنون/18)، دریای شور وشیرین(فاطر/12)، دریا گهواره ی زندگی (نور/45)، زوجیت یا وجود بارهای مثبت ومنفی در هر چیز(یس/36)،(ذاریات/49)و (رعد/3)،نظریه ی نسبیت (حج/47) (سجده/5) و(معارج/4)، اشاره به کوچکتر از ذره و در حقیقت مواد سازنده ی اتم(یونس/61)و (سبأ/3)، و.. .

نظرات علمی قرآن در مورد باد و باران:

گردش باد (جاثیه/5) و(فرقان/48)،وزن داشتن ابر یا هوا(اعراف/57) و(رعد/12)،مراحل متوالی بادهای مهاجر(ذاریات/4-1)،بادها به عنوان مقدمه ی ابر و باران(نمل/63)،پیدایش ابر(روم/48)،بادها عامل تلقیح ابرها(حجر/22)، پدیده ی تقطیر در ابرها(نبأ/14)،جزئیات تشکیل ابر و بارش باران(روم/48) و (نور/43) و.. .

نظرات علمی قرآن درمورد جهان جنین:

آفرینش جنین از عناصر خاک(مؤمنون/12)،(روم/20)و(حج/5)،تبدیل موادخاکی به نطفه ورشد تدریجی جنین(مؤمنون/14-12)،اشاره به بافتهای کامل و ناقص در جنین (حج/5)،تخمک وسلول تخم(انسان/2)، تشکیل توده ی سلولی(قیامت/38)،وجود پرده های سه گانه ی آمینوس،کوریون و آلانتوئید و یا پرده ی شکمی،پرده ی رحمی و پرده ی آلانتوکوریون در اطراف جنین(زمر/6)،آب در ساختمان جنین(فرقان/54)،دوران شیرخوارگی (بقره/233)،نقش مرد در تعیین جنس جنین(نجم/46-45)، (قیامت /39-37) و(بقره/233) ،به کار افتادن حس شنوایی قبل از بینایی(نحل/78)،

نظرات علمی قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشکی و حشره شناسی:

توجه به خوردن میوه و مواد غذایی پروتئین دار(واقعه/21-20)و(طور/22)، اعجاز اثر انگشت(قیامت/4)،تسهیل درد زایمان(مریم/25)،شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)،درمان موضعی بسیاری از بیماریهای پوستی در سرما(ص/42)،اندوه ورابطه ی آن با کوری(یوسف/84)،اشاره به زخمهای ناشی از عدم تحرک(کهف/18)، تأثیر روانی رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21)و (کهف/31)،اشاره به بیماری پیری زودرس در کودکان(مزمل/17)، عدم شناخت روح ازنظر علمی(اسراء/85)، وضو وپاکیزگی قسمتهایی از بدن که بامیکروبها در تماس است(مائده/6)،پرهیز از پرخوری(اعراف/31)،پرهیز از خوردن خون،مردار و گوشت خوک(بقره/173)،پاکیزگی لباس و پوشاک(مدثر/4)، غیر بهداشتی بودن تماس جنسی در حالت قاعدگی(بقره/222)، اشاره به بیماری فراموشی در پیری(نحل/70)،) خاصیت شفا بخشی عسل و گرد آوری شهد و ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/69)،تناسب رنگ عسل با رنگ گلها(نحل/69)، تنیدن تار توسط عنکبوت ماده(عنکبوت/41)،ارتباطات در میان حشرات(نمل/18) ، ترکیب آنزیم با غذا خارج از بدن مگس(حج/73) و.. .

نظرات علمی قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:

تفاوت ستاره و سیاره (یونس/5)و (فرقان/61)، گردش خورشید،ماه،زمین وسیارگان در مدارهای مشخص(یس/40-38)،(انبیاء/33) و(تکویر/16-15)، پیش بینی مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/33)و(انعام/125)،سقوط سنگهای آسمانی (رحمن/35)،شهابها(جن/8)،فقدان اکسیژن و هوا در ارتفاعات بالای جو(انعام/125)تسخیر کره ی ماه و احتمالاً خورشید(ابراهیم/33)،مطالبی در مورد سیاره ی زهره (طارق/3-1) وجود ساکنین دیگر در کرات آسمانی(شوری/29) و.. .

قرآن و کامپیوتر

مقاله قرآن و کامپیوتر نوشته « دکتر رشاد خلیفه» دانشمند مسلمان مصری دارای درجه پی اچ دی در رشته مهندسی سیستمها و استاد دانشگاه آریزونای آمریکاست که مدتی معاون سازمان توسعه صنعتی ملل متحد بوده است . وی با کمک عده ای از مسلمین متخصص و صرف وقت بسیار تحقیقات گسترده ای را در نظم ریاضی کاربرد حروف و کلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آیات 11 تا 31 سوره مدثر که عدد 19 را کلید رمز اعجاز آمیز قرآن و آسمانی بودن آن معرفی میکنند به کمک عدد 19 توانست رمز نظم ریاضی حیرت انگیز و اعجاز آمیز حاکم بر حروف قرآنی را کشف نماید. دکتر رشاد خلیفه ، نخستین بار ترجمه قرآن مجید از عربی به انگلیسی را در 12 جلد نگاشت . این ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ایالت آریزونای آمریکا بچاپ رسید. مقاله قرآن و کامپیوتر در پایان جلد اول کتاب ترجمه قرآن درج شده است.

 

                   علوم قرآنی

                 علوم قرآنی-تفسیر-قرائت-تجوید-اعجاز

 

 

 

 

 

اعجاز و شگفتیهای ریاضی در قرآن

 
         

اعجاز عددی امامان (ع)

در روایتی آمده است که امام کاظم(ع) به راهبی فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد که اگر به وسیلة آنها خوانده شود، ردّ نمی‌شود؟» آن راهب عرضه داشت: اسامی خدا زیاد است امّا آنچه که به طور حتم سائلش را ردّ نمی‌کند، هفت تاست. امام کاظم(ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را که می‌دانی برایم بازگو».

امام علی(ع) می‌فرماید: «سرچشمة علم‌ها در کتاب‌های [آسمانى] چهار گانه مندرج و علوم آن در قرآن کریم است. علوم قرآن در سورة فاتحه، علوم فاتحه در «بسم‌الله الرّحمن الرّحیم» و علوم بسمله در بای بسم‌الله است، و من نقطة زیر باء هستم».1

در معارف دین آمده است که اهل بیت(ع) در همه چیز با قرآن کریم مساوی و برابراند. بر همین مبنا در این گفتار به بحث دربارة ارتباط میان این دو از جهت اعجاز عددی می‌پردازیم.

* اعجاز قرآن کریم

در قرآن کریم وجوه متعددی از اعجاز وجود دارد؛

از جمله اعجاز در بلاغت و موضوعات آن، آگاهی دادن از غیبت، بیان قضایای علمى، و همچنین اعجاز عددی که عبارت از نظم در تعداد کلمات و حروفی است که برای مفهومی مشخص بیان شده است. به عنوان مثال در قرآن کریم؛

لفظ «ساعت» 24 بار به تعداد ساعات روز؛ لفظ «شهر = ماه» 12 بار به تعداد ماه‌های سال؛ لفظ «روز» 365 بار به تعداد روزهای سال شمسى؛ لفظ «عزم» 5 بار به تعداد پیامبران اولوالعزم؛ لفظ نماز 5 بار به تعداد نمازهای روزانه، لفظ «طواف» 7 بار به تعداد طواف واجب به دور کعبه؛ از جمله تطابق‌ها، تطابق بین عدد کلماتی که به لحاظ مفهومی موافق یا معکوس یکدیگرند؛ مثلاً:

کلمة «حیات» 145 بار، در مقابل «موت» 145 بار؛

کلمة «دنیا» 115 بار، در مقابل «آخرت» 115 بار؛

کلمة «ملائکه» 84 بار، در مقابل «شیاطین» 84 بار؛

کلمة «حَرّ = گرما» 4 بار، در مقابل «برد = سرما» 4 بار؛ کلمة «ایمان» 11 بار در مقابل «کفر» 11 بار، به کار رفته است.

این اعجاز به واسطة وجود سرّی است که خداوند متعال آن را در حروف و اعداد قرار داده است. وضع نخستن حروف، ابداع خداوندی است که آن را قالب و ظرف حقایق نورانی و کتاب‌های آسمانى قرار داده و از باب اهمیت موضوع به آنها سوگند یاد نموده و فرموده است: «الم، الر، المص، ن، ق ...» و آیات دیگری از این‌گونه که در آغاز سوره‌ها وجود دارد.

امام رضا(ع) در روایتی می‌فرمایند:

«اوّلین ابداع و خواست و مشیت خداوند، حروف است که آن‌را اصل هر چیز، دلیل هر سند، و فصل کنندة هر دشواری قرار داد و به وسیلة آن همه چیز از اسامی حق و باطل یا فعل و مفعول، یا معنی و غیر معنى، ... را از یکدیگر جدا نمود».2

اعجاز دیگر، اعجاز عددی است که اهمیت آن از اهمیت حروف کمتر نیست، و در نظام آفرینش به صورت متوازن وجود دارد. خداوند متعال می‌فرماید:

إنّا کلّ شیءٍ خلقنه بقدرٍ.3

ما که هر چیزی را به اندازه آفریده‌ایم.

و می‌فرماید:

و أحصی کلّ شیءٍ عدداً. 4

و [خداوند] هر چیزی را به عدد شماره کرده است.

و پوشیده نماند که بین حروف و اعداد، رابطه وجود داشته، اعداد سرّ حروف و حروف سرّ افعال‌اند و به هر وسیلة آن آسمان‌ها و زمین برپا شده است. خدای تعالی موجود را با کلمة «کن فیکون» آفریده که مرکب از هفت حرف و معروف به «حروف تکوین» است.

* اعجاز عددی قرآن و امامان(ع)

بعد از توضیحی که دربارة اعجاز عددی و اهمیت آن داده شده در اینجا لازم است مقایسه‌ای میان اعجاز عددی قرآن کریم و اهل بیت(ع) انجام داده و کیفیت بروز اعجاز عددی در اهل بیت(ع) را یادآوری کنیم. از جمله این موارد اعجاز عبارتند از:

1. اگر حروف مقطّعه قرآن کریم را که در آغاز برخی از سور آن مانند «الم، کهیعص، الر،...» آمده است، جمع و حروف تکراری را حذف کنیم، جمله‌ای کامل و معنی‌دار به دست می‌آید که عبارت است از : «صراط علیٍّ حقٌّ نمسکه؛ راه امیرالمؤمنین علی(ع) طریق حق است که ما به آن تمسک می‌جوییم».

یا: «علیٌ صراط حقٍّ نمسکه؛ علی(ع) راه حق است که به آن تمسک می‌جوییم».

2. کلمة «کساء» و مشتقّات آن 5 بار [در قرآن کریم] آمده است، به تعداد اصحاب کسا که عبارتند از: حضرات «محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)». برای آگاهی بیشتر در این باره به حدیث شریف کسا رجوع کنید.5

3. کلمات «امام»، «خلیفه»، «وصیة»، «عصمت»، «آل» و مشتقات آنها 12 بار به تعداد امامان دوازده‌گانه اهل‌بیت(ع) به کار رفته است.

4. کلمه «شیعه» و مشتقات آن 12 بار، نشان دهندة حقانیت مذهب تشیع در پیروی از امام «علی‌بن ابی‌طالب»(ع) که تعداد حروف اسم شریفش 12 است، می‌باشد. همچنین است القاب آن بزرگوار مانند: «امیرالمؤمنین»، «العروالوثقی»، «الصّدیق الأکبر» و «یتلوه شاهد منه» که هر یک از آنها از 12 حرف ترکیب یافته است. و این عدد 12 بر کلمة توحید: «لااله‌الا‌الله»، کلمة نبوت: «محمّدٌ رسول‌الله» و کلمة ولایت «علی خلیفة محمد» منطبق است.

پس مانند آنچه که دربارة قرآن کریم دیدیم، اعجاز عددی در مورد عترت پاک رسول خدا(ص) نیز بارز است. اگر در اسامی اصحاب کساء یعنی حضرات محمد(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) دقت کنیم درمی‌یابیم که از 19 حرف ترکیب یافته است که مطابق تعداد حروف آیة بسمله «بسم‌الله الرحمن الرحیم» خلاصه قرآن کریم می‌باشد.

از امام علی(ع) نقل شده است که فرمودند:

«همة علوم در کتاب‌های آسمانى چهارگانه مندرج و علوم آنها در قرآن است. علوم قرآن در فاتحه الکتاب، علوم فاتحه در «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» و علوم بسمله در بای بسم‌الله است و من نقطة زیر باء هستم».6

به عبارت دیگر همچنان‌که علوم در قرآن کریم و در بسمله جمع شده، در امام علی(ع) نیز گرد آمده است.

ابن مسعود می‌گوید:

همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده، که هر حرفی از آن دارای ظاهر و باطنی است و حقاً، ظاهر و باطن آن نزد على‌بن ابی‌طالب می‌باشد.

و این تطابق موجود بین حروف بسمله و عترت پیامبر(ص) بر وجود تعادل و تساوی در تمسک به آن دو دلالت می‌کند. پس همچنان‌که فرد مؤمن به وسیلة بسمله خود را از شرّ اجنّه و شیاطین و هر چیز ناپسندی محافظت می‌نماید، به همین ترتیب خود را به واسطة تمسک به اسامی مبارک اصحاب کسا مصونیت می‌بخشد.

این مطلب را روایات ما تأیید و بیان می‌کند که خدای تعالی به هر پیامبری نام‌های معصومین پنج‌گانه را آموخت تا در دشواری‌ها و خطرات به ایشان متوسل شوند؛ مانند: نوح نبی(ع) که درون کشتی لوحی قرار داد. که بر روی آن کف دستی با پنج انگشت آن کشیده شده و بر هر انگشت نام‌های اصحاب کسا(ع) یعنى: محمّد، ایلیا، فاطمه، شبّر و شبیر نقش بسته و در وسط دست این جمله نوشته بود:

«ای خدا و ای یاور من؛ به واسطة لطف و رحمت خویش و به [حقّ] این نفوس مقدس دستم را بگیر. اینان همگی بزرگان و گرامیانی هستند که تو به خاطر ایشان عالم را آفریده‌ای. خداوندا، به برکت اسامی اینان مرا یاری نما، و تو یکتای توانا بر هدایت من به سوی حق و حقیقتی».

و در بیان اهمیت عدد 19 آنکه بعضی از امامان(ع) در امور خود آن را به کار می‌گرفته‌اند. از امام علی(ع) روایت شده که آن حضرت(ع) درجنگ‌ها به همراه خود نقشی را حمل می‌کردند که در محیط دایرة آن حروف بسمله در 19 خانه و به ازای هر خانه نامی از نام‌های نیکوی خداوند قرار داده شده بود که با آن حروف آغاز می‌شد. و آن حضرت این را در خط مقدم سپاه حمل می‌نمودند و به وسیلة آن به خداوند توسل می‌جستند تا بر دشمنان غلبه یابند.

همچنین روایت شده، آن هنگام که عطش بر امام حسین(ع) و اصحابش غلبه یافت، آن حضرت(ع)، نیزه‌ای برگرفت و پشت خیمه‌ها 19 خط به سمت قبله کشید و آن را حفر نمود، در اثر آن چشمه آبی جوشید که از آن نوشیدند و سپس از بین رفت و اثری از آن باقی نماند. در اینجا می‌پرسیم؛ چرا آن حضرت(ع) فقط 19 خط کشیدند و نکتة قابل توجه آنکه تعداد این خط‌ها برای مورخ دارای اهمیت بوده که آن را نقل کرده است.

6. در روایتی آمده است که امام کاظم(ع) به راهبی فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد که اگر به وسیلة آنها خوانده شود، ردّ نمی‌شود؟»

آن راهب عرضه داشت: اسامی خدا زیاد است امّا آنچه که به طور حتم سائلش را ردّ نمی‌کند، هفت تاست.

امام کاظم(ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را که می‌دانی برایم بازگو».

راهب پاسخ داد: به خدا سوگند، هیچ یک از آنها را نمی‌دانم...

محدث قمی می‌گوید:

«مقصود از اسماء هفت‌گانه، همة معصومین(ع) هستند. زیرا نام‌های گرامی ایشان از آن فراتر نیست و آن عبارت است از: «محمد، على، فاطمه، حسن، حسین، جعفر و موسی» علىهم‌السلام. و بنابراین تأویل «السبع‌المثانی» در این آیة شریفه مشخص می‌شود:

«و لقد آتینک سبعاً من المثانی و القرآن العظیم؛7 و به راستی به تو [پیامبر] سبع‌المثانی و قرآن بزرگ را عطا کردیم».

عدد هفت دارای اسرار عظیمی است که در آسمان‌ها و زمین‌های هفت‌گانه، تعداد روزهای هفته، تعداد طواف دور کعبه و تعداد نام‌های امامان(ع) ظهور یافته است»8.

 

آیا می دانیدهای قرآنی؟

نوشته شده در تاریخ جمعه 6/12/1389 توسط محمد جواد نوروزی | 2 اولین دیدگاه را شما بگذارید

آیا می دانیدهای قرآنی؟

 

آیا مى دانید که: تعداد آیات قرآن بر طبق اصح روایات 6236 فقره است.

 

آیا مى دانید که: تعداد کلمات قرآن 77807 فقره است.

 

آیا مى دانید که: کلمه جلاله (اللَّه) در قرآن کریم 2699 بار به‏کار رفته است.

 

آیا مى دانید که: حامدات پنج سوره است که با الحمدللَّه آغاز مى‏شود که از این قرارند: 1.سوره فاتحه.

 

                     2. سوره انعام.     3. کهف.      4. سبأ.      5. فاطر.

 

آیا مى دانید که: مسبّحات عبارتنداز :

 

                     1 . اِسراء   2. حدید    3. حشر    4. صف   5. جمعه 6. تغابن    7. اعلى.

 

آیا مى دانید که: پیشینهء تفسیر قرآن به زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر مى گردد زمانیکه آن حضرت در پاسخ به پرسشهاى صحابه از آیات قرآن , آیات را تفسیر مى فرمود.

 

آیا مى دانید که: منابع مهم تفسیر نقلى از نگاه شیعه عبارتنداز: قرآن , روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام و از نظر اهل سنت این منابع عبارتنداز: قرآن , روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و صحابه

 

آیا مى دانید که: اولین نمونه هاى تفسیر علمى در تفاسیر شیعه به تفسیر تبیان شیخ طوسى متوفى (460) برمى گردد.

 

آیا مى دانید که: تفاسیرِ المیزان, الفرقان, الکاشف, البصائر, نوین, نمونه, من هدى القرآن, پرتوى از قرآن و...از تفاسیر مهم علمى قرن 14هستند.

 

آیا مى دانید که: علامه طباطبائى, صاحب تفسیر ارزشمند المیزان, معتقد به نزول دفعى قرآن بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله است .

 

آیا مى دانید که: تا اواخر قرن چهارم خطاطان, قرآن را به خط کوفى مى نگاشتند و در اوایل قرن پنجم هجرى خط زیباى نسخ جاى خط کوفى را گرفت .

 

آیا مى دانید که: از ابوالاسودئلى, یحیى بن یعمر و نصر بن عاصم بعنوان نقطه و اعراب گذاران قرآن نام برده مى شود .

 

آیا مى دانید که: تفاسیر عیاش , على بن ابراهیم قمى, فرات کوفى از اولین نمونه تفاسیر نگاشته شده هستند.

 

معماهای قرآنی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19/11/1389 توسط محمد جواد نوروزی | 0 اولین دیدگاه را شما بگذارید

     معماهای قرآنی

 

1. نام سوره هایی را که تعداد آیه های آن، برابر با تعداد امامان معصوم علیهم السلام است، ذکر کنید. «تحریم» و «طلاق»

 

2. سوره ای را نام ببرید که حرف «فاء» در آن نباشد. سوره «حمد»

 

3. سوره ای را نام ببرید که بجز در «بسم الله الرحمن الرحیم» حرف «میم» در آن نباشد. سوره «کوثر»

 

4. سوره ای از قرآن را نام ببرید که اعراب«کسره» فقط یکبار در آن آمده باشد.(البته غیر از بسم الله الرحمن الرحیم) «توحید»

 

5. سه سوره نام ببرید که پشت سر هم و به اسم سه پیامبر باشد. سوره های «یونس» «هود» و «یوسف» علیهم السلام

 

6. نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله چند بار در قرآن آمده است؟ پنج بار

 

7. آخرین سوره ای که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد، کدام است؟ سوره «نصر»

 

8. دو آیه از قرآن که تمام 28 حرف از حروف عربی در آن آمده است،کدامند؟ آیه 154 «آل عمران» و آیه آخر سوره «فتح»

 

9. سوره ای را ذکر کنید که در تمام آیه های آن کلمه مبارک «الله» آمده باشد. سوره «مجادله»

 

10. یکی از شهر های مازندران به نام یکی از سوره های قرآن می باشد، آن سوره کدام است؟ «نور»

 

اسامی پیامبران در قرآن

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13/10/1389 توسط محمد جواد نوروزی | 0 اولین دیدگاه را شما بگذارید

اسامی پیامبران در قرآن

 

نام مبارک 26 پیامبر در قرآن کریم ذکر شده است که عبارتند از:

 

1. حضرت آدم علیه السلام                   2. حضرت ادریس علیه السلام                 3. حضرت نوح علیه السلام

 

4. حضرت هود علیه السلام                  5. حضرت صالح علیه السلام                   6. حضرت لوط علیه السلام

 

7. حضرت ابراهیم علیه السلام              8. حضرت اسماعیل علیه السلام             7. حضرت اسحاق علیه السلام

 

10. حضرت یعقوب علیه السلام            11. حضرت یوسف علیه السلام                12. حضرت ایوب علیه السلام

 

13. حضرت یونس علیه السلام             14. حضرت شعیب علیه السلام                15. حضرت موسی علیه السلام

 

16. حضرت هارون علیه السلام             17. حضرت داوود علیه السلام                   18. حضرت سلیمان علیه السلام

 

19. حضرت الیاس علیه السلام            20. حضرت یسع علیه السلام                   21. حضرت ذوالکفل علیه السلام

 

22. حضرت عزیر علیه السلام               23. حضرت زکریا علیه السلام                    24. حضرت یحیی علیه السلام

 

25. حضرت عیسی علیه السلام           26. حضرت محمد صلی الله علیه

 

 تفاوت بین قران کریم و مجید

کلمه «قرآن» یعنی خواندی، اما این کلمه را گاهی با صفت های مختلفی بیان می کنند که در این مجال به بیان اوصاف قرآن از نگاه قرآن می پردازیم تا روشن شود چه تفاوتی بین قران کریم و قرآن مجید وجود دارد:

 

این اوصاف در وصف قرآن در قرآن به چشم می خورد:

 

1. مجید به معنای با شکوه. (سوره ق، آیه1)

 

"مجید" از ماده "مجد" به معنای کثرت خیر نیز آمده است‌. گفته شده است که توصیف قرآن به "مجید" به خاطر کثرت خیرات و برکات آن است‌.

 

2. کریم به معنای ارجمند. (سوره واقعه، آیه 77)

 

3. حکیم به معنای حکمت‌آموز. (سوره یس‌، آیه 3)

 اعجاز عددی قرآن




نقد تفصیلى نظریه رشاد خلیفه
حال ببینیم آقایانى که معتقدند نظم محیرالعقولى در قرآن کشف کرده اند تا چه اندازه بر صوابند؟ .
گـفـتیم رشاد خلیفه در مورد حروف مقطعه , به این نتیجه رسید که همواره معدل توارد و تکرار حروف مقطعه در سوره اى خاص بر معدل توارد و تکرار حروف دیگرتفوق دارد.
چـنـانکه در سوره ق حرف ((ق )) معدلى بالاتر از سایر حروف در این سوره و سایر سوره هاى قرآن دارد و یا حرف ((ن )) در سوره ((ن و القلم )) بزرگترین رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.
اگـر آمـارهـا بـا موارد نقض روبرو نمى شد, شاید ما هم با ایشان و سائر پیروان تئورى نظم ریاضى قرآن هم عقیده مى شدیم .
اما على رغم خواست قلبى ما و ایشان بااستثناهاى فراوانى روبرو مى شویم .
بـراى مـثـال تـعداد تکرار حرف ((ق )) در سوره هاى الشمس و القیامة و الفلق , در حدى است که مـعـدل تـکـرار آن از معدل تکرار ((ق ))بیشتر مى شود و یا در مورد سوره طه با پنج استثنا مواجه مى شویم : سوره حج , نور,فتح , مجادله و توبه یا در مورد سوره ((یس )) نتیجه کاملا معکوس است , یعنى یا وسین کمترین تکرار را به خود اختصاص داده اند.
نـیـز در مـورد حـرف ((ن )) مـى بـینیم تکرار آن در سوره حجر بیشتر از تکرار آن در سوره ((ن و القلم )) مى باشد.
ایـنجاست که آقاى رشاد خلیفه به توجیه روآورده و مطالبى به هم مى بافد که هیچ معقول به نظر نمى آید.
مـثـلا در مورد سوره یس و اینکه چرا نتیجه معکوس است , مى گوید:چون ((یس )) بر خلاف بقیه حروف مقطعه برعکس ترتیب حروف الفبایى است ,پس نتیجه نیز باید معکوس و وارونه باشد.
یـا اگر معدل تکرار حرف ((ص )) در سوره اعراف از معدل تکرار آن در بعضى سوره ها, مثل سوره والـعـصر کمتر است بایدچهار حرف ((المص )) را که در اول سوره اعراف آمده است , با هم در نظر بـگـیـریم ومعدل مجموعه این چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در دیگر سوره هابسنجیم !!و یا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گوید: سوره حجر با ((الر)) شروع شده است و ما باید همه سوره هایى را که با ((الر)) شروع مى شود در حکم یک سوره قرار دهیم .
و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذکر مى گوید: این پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مکى است باید آن را با دیگر سوره هاى مکى مقایسه کنیم .
چـنانکه ملاحظه مى کنید ایشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قیمت شده است , جایى براى تئورى خود بگشاید در حالى که این استثناها خیلى زیادند وتوجیهات ایشان خیلى سخیف و بارد.
ترمیم یک تئورى باید به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد.
چـنـانـکـه در جمع سخنان متعدد فرد حکیم باید به گونه اى جمع نمائیم که عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد.
در حـالـى کـه جـمـع کردنهاى ایشان از یک نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نیست و هر استثنایى را با اسلوبى خاص جواب مى گوید.
بدون شک با این روش مى توان براى هر کتابى نظم ریاضى پیدا نمود!.
به قسمتهاى دیگرى از دعاوى ایشان مى پردازیم :.
1 ـ جمله بسم اللّه الرحمن الرحیم که اولین آیه قرآن است , داراى نوزده حرف است .
تک تک کلمات این جمله به تعدادى قابل تقسیم بر عدد نوزده در قرآن به کاررفته است .
چـنـانکه در کل قرآن 114 مرتبه ((بسم )) آمده است .
تعداد کلمه ((اللّه ))2698 مرتبه , ((رحمن )) 57 مرتبه , ((رحیم )) 114 مرتبه است که همه مضرب صحیح عدد نوزده مى باشند.
از ایـن چـهـار آمـار فقط رقم 57 صحیح است , آن هم مشروط بر اینکه ((الرحمن )) را دربسم اللّه سـوره حـمـد به حساب آورده و در بقیه بسم اللّه هاى قرآن به حساب نیاوریم , مگر آنکه متوسل به همان توجیهات بارده شویم .
بـراى مـثال , براى آنکه آمار ((اللّه )) به نصاب مورد نظر برسد, باللّه و تاللّه و للّه و فاللّه را باید حساب بیاوریم ,اما ((اللهم )) را از حساب خارج کنیم .
و یـا کـلـمـه ((اسم )) در قرآن 22 مرتبه آمده است واگر منظور ایشان ((باسم )) باشد فقط هفت مرتبه تکرار شده است .
2 ـ سـوره نـاس کـه آخـریـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است که مضرب نوزده مى باشد.
نـمـى دانـیـم ایشان چگونه محاسبه کرده است ؟
ولى این سوره بدون احتساب بسم اللّه اول آن 80 حرف است و با احتساب بسم اللّه 99 حرف مى شود که در هیچ حالت مضرب 19 نیست .
3 ـ سوره علق مطابق شمارش کامپیوترى 285 حرف است یعنى 19*15.
بـاز کنترل کردیم با قرآنهاى به خط عثمان طه به این رقم نمى رسد و با قرآنهاى رسم الخط ایرانى از این رقم تجاوز مى کند.
4 ـ در هـریک از 29 سوره اى که در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حرف یا حروف دقیقا و بدون استثنا ضریب 19 مى باشد.
این ادعا نیز تمام نیست .
براى مثال حرف ((نون )) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد.
یا در سوره طه مجموع این دو حرف 239 است نه 342 تامضرب 19 باشد.
جـالب است بدانید که ایشان با آنکه تاکید مى کند که همه جارسم الخط عثمان طه ملاک و معیار است , سوره ن و القلم را در کتاب خود کلیشه کرده و آغاز آن را تحریف نموده است .
یـعنى به جاى آنکه حرف اول را به صورت ((ن )) بنویسد به صورت ((نون )) نوشته است تا یک نون اضافه بیاید و بعد یک نون دیگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به این ترتیب کسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسیده است .
در سـوره طـه نـیـز تا گرد را ها محسوب کرده است در حالى که همه مى دانند تا گردحقیقتا تا مـى باشد, هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود, یعنى کلمات :زینة , خیفة , سحرة , صلوة , قـیـمة , کلمة , بینة , ساعة , حیة , محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند, چنانکه با صداى تا تلفظ مى شوند.
ولـى تـنگى قافیه ایشان رامجبور کرده است , این موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد.
5 ـ اگـر تعداد مواردى را که تک تک کلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحیم بعد ازتقسیم بر عدد 19 در قرآن به کار رفته است , محاسبه کنیم باز هم به ضریب 19مى رسیم , این موضوع نیز درست نیست , چنانکه در بند اول گذشت .
6 ـ سـوره نـصـر کـه به قولى آخرین سوره مى باشد, درست داراى 19 کلمه مى باشداولین آیه این سوره نیز 19 حرف دارد.
نـمـى دانـیـم چگونه حساب کرده است که 19 کلمه شده است , مگر آنکه کلمه نزدایشان اصطلاح خاصى باشد.
ایشان این سوره را در کتابش کلیشه نموده و زیرکلمات شماره گذارده است .
جمله ((و استغفره )) را یک کلمه حساب نموده با آنکه یک کلمه نبوده و حداقل سه کلمه است .
((و الفتح )) را نیز یک کلمه حساب کرده است در حالیکه دو کلمه است .
اگر بگوید حروف را نباید جداگانه حساب کنیم مى پرسیم پس چرا ((فى )) را یک کلمه جداگانه حساب کرده است .
7 ـ بسم اللّه به همین صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آیات و شماره سوره ها را با تعداد تکرار بسم اللّه جمع کنیم به ضریب 19 مى رسیم .
مـنظور ایشان بسم اللّه در تمام قرآن نیست , بلکه بسم اللهى که آیه اش شماره داشته باشد که فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آیه 41 سوره هود و بسم اللّه آیه سى ام سوره نمل مى باشد.
ایـشان بعد از آنکه ارقام آیات و سوره ها را زیر هم نوشته و به ضریب 19 نرسیده است چاره اى دیگر انـدیـشـیـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داریم عدد 3 را هم به حاصل جمع این ارقام اضافه مى کنیم , تا به رقم 114 برسیم :.
Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6
به گمان من بدترین مثالى که ایشان ارائه کرده است , همین مثال است ..
زیرا به وضوح کار مونتاژسازى و وصله پینه اعداد در آن آشکار است .
8 ـ اگر ارقام مربوط به حروف مشترک در حروف مقطعه را حساب کنیم , به ضریب 19 مى رسیم .
ایشان چنین جدولى ترسیم کرده است ..

سوره

حروف مقطعه

ه

ط


س

م

مریم

-

175

-

-

-

طه

ط ه

251

28

-

-

شعرا

ط
س م

-

33

94

484

نمل

ط
س

-

27

94

-

قصص

ط
س م

-

19

102

460




944 290 107 426 جمع

1767=944+290+107+426=جمع کل

19*93=1767






چه مانعى داشت ایشان کلمه ((یس )) را هم به این مجموعه اضافه مى کرد؟
چون ((یس )) از طریق سین و یا با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراک پیدا مى کند.
یا اگر((عسق )) را که در آغاز سوره شورى آمده است , در این جدول مى گنجاندیم , از طریق عین و سین با سوره مریم و شعرا و نمل و قصص مشترک مى شد.
اگر بپرسید چه چیزى باعث شده است جدول ایشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟
پاسخ ‌این اسـت کـه اگـر ایـشان به سلیقه خود و نه یک روش منطقى و ثابت , عمل نمى کردبه نصاب لازم نمى رسید.
9
ـ در سـورهاى هفتم , نوزدهم و سى و هشتم حرف ((ص )) در میان حروف مقطعه اشان مشترک اسـت و اگر تعداد ((ص )) را در این سوره ها حساب کرده با هم جمع کنیم , به عدد 152 مى رسیم که مضرب 19 است .
ملاحظه کنید ایشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش کرده و ضریب 19 شده است , ولى چون در سوره صاد به نتیجه نرسیده است , روش را تغییر داده و همه سوره هایى را که در آغاز ((ص )) دارند با هم حساب کرده است .
مـمـکـن اسـت ایـشـان بـگوید, قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب کنیم , به ضریب 19 مى رسیم .
زیرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تکرار شده است که ضریب 19 است .
پس آنجا که تکرار دیده مى شود باید همه را با هم حساب کنیم ,مثل صاد یا قاف .
ولـى آنـجـا کـه مـنحصر به فرد است , مثل حرف نون در سوره ((ن والقلم )) باید بطور جداگانه حساب کنیم .
باز مى بینیم این پاسخ کامل نیست زیرا در سوره مریم در میان حروف مقطعه کاف راداریم که در جاى دیگر نداریم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگیریم , به نصاب لازم نمى رسد.
بـه هـر حـال چـنانکه بارها یادآور شدیم , ایشان رویه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى کند و فقط درصدد جور کردن نصاب لازم است .
دکـتـر مـحـمـد حـسـن هـیتو, یکى از نقادان اعجاز عددى قرآن در کتاب ((المعجزة القرانیة )) مـى گـوید: از اولین کسانى که تئورى رشاد خلیفه را نقد نمود استاد ((حسین ناجى محمد)) در کتابش موسوم به ((التسعة عشر ملکا)) مى باشد.
ایـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده که همه از 19 حرف تشکیل شده و هر کدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف این جمله ها نیز 133 است که مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نیز 19 است .
سـپـس مـى گوید: آیا صرف این تناسبهاى عددى دلیلى برحقانیت مفاد این جمله ها است ؟
1
ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم .
2
ـ لا صراط و لا جنة و لا نعیم .
3
ـ مهندس الکون الرب ابلیس .
4
ـ البهائیة هى الدین الحق .
5
ـ بهااللّه آخر الانبیا.
6
ـ الجنة و النار اکذوبتان .
7
ـ رقم تسعة عشر رمز لابلیس .

 

یکى دیگر از رهروان راه آقاى رشاد خلیفه , آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد.
ایشان نیز با تهیه آمارهایى از کلمات قرآن کتابى تالیف کرده اند به نام ((المعجزة )).
به بخشى از مطالب آن توجه فرمائید.
کلمه یوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .
کلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .
کلمه جهنم در قرآن 77 بار و کلمه جنات و مشتقات آن نیز 77 مرتبه تکرار شده است .
کلمه رجل و کلمه امراة هر کدام 24 مرتبه .
کلمه الحیاة و کلمه الموت با مشتقات آنها هر کدام 145 مرتبه .
کلمه الملائکة و کلمه الشیطان هر کدام 68 مرتبه .
کلمه الملائکة و مشتقات آن 88 مرتبه کلمه الشیطان و مشتقات آن نیز 88 مرتبه .
کلمه یفسد و مشتقات آن نظیر کلمه ینفع و مشتقات آن هر کدام 50 مرتبه .
کلمه الرغبة و مشتقات آن با کلمه الرهبة و مشتقات آن هر کدام 8 مرتبه .
کلمه مصیبة و مشتقات آن با کلمه الشکر و مشتقات آن هر کدام 75 مرتبه .
کلمه شک و کلمه ظن هر کدام 15 مرتبه .
کلمه هلک و مشتقات آن با کلمه نجاة و مشتقات آن هر کدام 66 مرتبه .
کلمه النور 24 مرتبه کلمه الظلم و مشتقات آن نیز 24 مرتبه .
کلمه الدنیا و کلمه الاخرة هرکدام 115 مرتبه .
کلمه ثقلت و مشتقات آن با کلمه خفت و مشتقات آن هر کدام 17 مرتبه .
کلمه العز و مشتقات آن با کلمه الذل و مشتقات آن هر کدام 21 مرتبه .
کلمه قبل و قبلک با کلمه بعد و بعدک هر کدام 149 مرتبه .
مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم یعنى 8 مرتبه .
کلمه قالوا معادل کلمه قل 332 مرتبه .
کلمه قلتم و اقول هر کدام 9 مرتبه .
کلمه تقولون و نقول هر کدام 11 مرتبه .
مجموع دو کلمه تقولوا و تقولون معادل کلمه قلنا یعنى 27 مرتبه .
کلمه البر 12 مرتبه که اگر با کلمه یبسا که هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.
کلمه البحر نیز 32 مرتبه .
مجموع آنها 45:32+13 بنابراین 1345 خشکى و 3245 آب که این نسبت دقیقا باواقعیت خارجى هماهنگ است .
بسیارى از این آمارها در مقام محاسبه درست نیست و بر فرض صحت نیازمندتوجیهات و تکلفات فراوانى است .
مثلا ایشان براى آنکه در شمارش ((یوم )) به عدد365 برسد گفته است , باید ((یوم )) را به صورت مفرد در نظر بگیریم .
زیـرا اگـر ((ایـام )) و((یـومین )) را به حساب آوریم , به عدد مطلوب نمى رسیم اما باز هم منظور ایشان تامین نمى شود.
زیـرا((یـومـئذ)) و((یـومـکـم )) و((یومهم )) نیز باید از لیست ما خارج شونددر حالى که اینها هم مفردند.
اگـر مـنـظـور ایـشـان از مـفـرد این است که به ((یوم )) هیچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـیـوم )) و ((لیوم )) و ((فالیوم )) را نیز باید از لیست خارج کنیم که آمار ما از 365 بسیار کمتر خواهد شد.
خلاصه , ایشان براى نیل به عدد 365 از هیچ اسلوب منطقى پیروى نکرده اند و با این گزینش هاى تبرعى مى توان در اکثر واژگان کتب , نظم ریاضى پیدا نمود.
ایـشـان در مـواردى کـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى کوشد با اضافه کردن مشتقات نصاب لازم را تهیه کند و این سؤال بى جواب مى ماند که چرا در بـعـضى موارد باید مشتقات را به حساب آوریم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده کـنـیم ؟
و عجیبتر اینکه ایشان در بعضى واژه ها, مثل :((جهنم )) و((جنات )) مى گوید: در یکى به صورت مفرد و در دیگرى باضم مشتقات باید به مطلوب نایل شد.
در جاى دیگر ایشان واژه ((یفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى کند و چون با تعدادواژه ((یصلح )) برابر نمى بیند, سراغ واژه ((ینفع )) مى رود.
در حـالى که براى آشنایان به زبان عربى واضح است که ((یفسد)) در مقابل ((یصلح )) مى باشد نه ((ینفع )).
در دو واژه قبل و بعد وقتى ایشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گوید:((قبلک )) و((بعدک )) را هم به لیست خود باید اضافه کنیم .
دیـگـر پـاسـخ این سؤال روشن نیست که چرا ((قبلکم )) یا ((قبلنا)) و یا ((قبلها)) را نباید منظور نمائیم ؟ .
کـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نیز دقیقا با هم برابر نیستند, یعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است .
ایشان به جاى آنکه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقایسه کرده است .
نـیـز بـه جـاى آنـکـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) کنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقایسه کرده است .
از همه عجیب و غریبتر, محاسبه میزان آب و خشکى کره زمین است .
ایـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقایسه کرده و به کسر مورد نظر دست پیدا نمى کند, به واژه ((یـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گوید: اگر آن را نیز که مرادف ((بر)) مى باشد, منظور کـنیم تکرار واژه خشکى 13 و تکرار دریا 32 بوده و دو کسر 1345 و 3245 بدست مى آید که خیلى شگفت انگیز و از معجزات قرآن است .
باید به ایشان گفت : چگونه است که باید ((یبسا)) را که مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهیم , ولى کلمه ((یم )) را که مرادف ((بحر)) است دخالت ندهیم ؟ .
وانگهى نسبت آب و خشکى کره زمین همیشه نسبت ثابتى نیست دو هزار سال پیش با امروز بسیار فرق داشته و هزار سال بعد نیز از میزان دریاها کاسته خواهدشد.

 



یکى دیگر از قربانیان راه رشاد خلیفه , نویسنده کتاب ((آیت کبرى )) مى باشد.
تـمـام این کتاب صدوپنجاه صفحه اى , به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسیم شده در کتاب , ایشان به عددى که مضرب 19 مى باشد مى رسد و همین امر را معجزه جاویدان قرآن مى شمارد.
تـفـاوت ایـشان با دیگر کسانى که همین مسیر را طى کرده اند, در اضافه کردن حروف معجمه به حروف مهمله است .
ایشان در اوائل کتاب مى نویسد: ((چیزى که محرز وقطعى است , این است که در زمان نزول وحى کمترین اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا یکى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام که به معناى نقطه گذارى است , بعد از یکى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج یافته است .
از ایـن رو در فـواتـحـى مـانـند:((حم )) و((یس )) و((طس )) و نظائر آنها که روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند, نمى توان و نباید مثلا شکل ((ح )) را فقط مخصوص لفظ حا دانست , بلکه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشکار است و ایـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح که حالت معجم نیز براى آنها متصور مى باشد صادق است .
بـراسـاس هـمـیـن نظر بود که ما تحقیق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع کـردیـم و ایـن کـار طى چـند سال با کوشش مداوم و با تائید و هدایت الهى به نتائج بسیار مهم و جالبى رسید و حدس و گمان به واقعیت و یقین مبدل گشت )).
چـنـانکه ملاحظه مى کنید ایشان معتقد است براى محاسبه تعداد تکرار حروف مقطعه سوره هاى حوامیم , نباید به شمارش حرف حا و میم اکتفا کنیم , بلکه بایدچهار حرف را شمارش کنیم : ح , خ , م زیرا ج و خ نیز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است .
و یا اگر حروف مقطعه سوره هاى مبارکه شعرا, نمل و قصص را شمارش مى کنیم , نباید فقط طاو سـیـن و میم را شمارش کنیم , بلکه ظا و شین راهم باید شمارش نموده و به مجموع اضافه کنیم زیرا ظا و شین نیز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سین نوشته مى شده است .
در پـاسـخ بـه ایـشان باید گفت : قبول داریم که کتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خیلى ابـتـدایى و بسیط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است , اما شما از کجا مـتوجه شدید که حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟
مسلما این نقیصه محدود به کتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرایت نمى کرده است .
چه آنکه , اگر در قرائت هم سین و شین یکى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به کلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسیم ,فرق مى کرد.
کـتابت و نگارش چندان مهم نیست , آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـیم در تلفظ فرق داشته اند و معیار در قرآن , چیزى است که بر پیامبر از طریق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اکـرم (ص ) نـیـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمین فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند.
هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمین به آموزش آن اهتمام داشتند و غیر ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند.
وضـعـیـت بـه گـونـه اى بـوده کـه نـقـیـصـه در کـتابت , هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى کرده است .
بـنـابـرایـن اصـلا مـنـطـقـى نـیست که به جهت وجود نقیصه در کتابت و اینکه در آن روزگار, نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن یکسان بوده اند ((حم ))را چهار حرف به حساب آوریم .
وقتى مجازیم ((حم )) را که در آغاز هفت سوره قرآن آمده است , چهار حرف حساب کنیم که همه قرا قرآن , حم را با چهار حرف تلفظکنند.
ما وقتى مجازیم ((یس )) را نماینده 6 حرف (یا, با, ثا, نون , سین و شین )بدانیم که شکل ((یس )) از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنکه هم ((حم )) و هم ((یس )) از زمان نزول وحى تاکنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند.
چـنانکه ملاحظه مى کنید, تمام کتاب ایشان بر اساس یک مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـیـازى نـیـسـت تـا بـه ابـطـال تطبیقات این تئورى همت گماریم هرچندایشان نیز مثل دیگر هـمـفـکـرانـش , در موارد زیادى گردش به چپ و تغییر تاکتیک داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند.
مثلا ایشان در محاسبه ((الم )) و ((الر)) وقتى به نتیجه مطلوب نمى رسد, این شکست رابه گردن تغییر رسم الخط ((الف )) مى اندازد در این باره مى نویسد:.
((الف تنها حرفى است که دچار دگرگونى و حذف و تبدیل بى رویه اى شده است .
لذا انجام یک محاسبه دقیق و قابل اعتماد امکان پذیر نیست .
مدتى طولانى همچنان با تاسفى عمیق از این خطاى نگارش و سهل انگارى گذشتگان سپرى شد.
تا اینکه یک روز طرح تازه اى درباره این فواتح , به نظرم رسید که به تدریج پس ازمحاسبات عدیده و آزمـایـشـهـاى گـونـاگـون بـه مرحله ثبوت رسید و معلوم گردید که حروف دیگر این فواتح سیزده گانه مستقلا و بدون ((الف )) نیز داراى همان نقش شگفت ریاضى است )).
در جـاى دیگر در مورد ((کهیعص )) مى نویسد: از سه حرف با و ثا و نون که در فاتحه سوره مریم و یـس بـه دلـیل هم شکلى و شباهت هم ردیف با ((با)) مى توان در نظرگرفت , ((ب )) و ((ث )) از لحاظ تحریر همواره یکسان بوده و فرقشان فقط درنقطه گذارى است .
ولـى ((نـون )) بـا آن دو, فـرق بـارزى دارد .
لـذا ما بر مبناى همین اختلاف ((نون )) را موقتا کنار گذاشته و فرض مى کنیم حروف هم شکل یا در هر دومورد فقط ((ب )) و ((ث )) باشد!.
همانطور که ملاحظه مى کنید, ایشان تغییر تاکتیک مى دهد تا به رقم مورد نظر برسد.
باید از ایشان بپرسیم چرا ((ن )) را فقط در شمارش حروف مقطعه سوره مریم از دورخارج ولى در جاهاى دیگر مثل سوره ((یس )), ((ن )) را منظور کردید؟ .
نقد جزوه ((اعجاز ریاضى قرآن در خصوص اعداد زوج و فرد)) .
شـخـص دیـگـرى بـه نـام کوروش جم نشان , از ونکور کانادا, با توجه به آیه سوم سوره والفجر که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده است , به فکر افتاده است که شاید یک نظام عددى بر مبناى زوج و فرد در قرآن باشد و بعد از تحقیقات به این نتیجه رسیده است که اگر اعدادى را که از حـاصـل جمع شماره سوره ها و تعدادآیات سوره ها به دست مى آید, در یک ستون بنویسیم , بعد زوجها را با هم و فردهارا با هم جمع کنیم , جمع اعداد زوج دقیقا مساوى با جمع تعداد آیات قرآن یعنى6236 و جمع اعداد فرد مساوى با 6555 است که حاصل جمع شماره سوره هامى باشد.
سـپـس تـکبیر گویان مى نویسد:.((بدین ترتیب نمونه دیگرى از اعجاز عددى قرآن کشف شده و نشان مى دهد که ترتیب قرار گرفتن سوره ها و تعداد آیات هر سوره , مبتنى بر یک نظام مخصوص وحساب شده اى است .
اللّه اکـبـر))..بـایـد در پـاسـخ گـفـت : اگـر در زوج و فـرد بـودن آیات قرآن نکته اى باشد, باید مـیـان سـوره هاى فرد و سوره هاى زوج یا آیه هاى داراى شماره فرد و آیه هاى داراى شماره زوج به وضوح دیده شود.
اما اثبات , بلکه احداث نکته آن هم با طى کردن این راه پیچ در پیچ ربطى به مفاد آیه ندارد.
ایشان بعد از آنکه بین آیات داراى شماره فرد وآیات شماره زوج و عدد حاصل از مجموع آیات فرد و عـدد حـاصـل از مـجـموع آیات زوج و عدد حاصل از این دو مجموعه هیچ نکته اى نیافته است , شماره سوره را به تعداد آیات سوره اضافه کرده و ستونى از این اعداد تشکیل داده است .
آنها را با هم جمع کرده و باز به نکته اى نرسیده است .
در مرتبه آخر, اعداد زوج این ستون راجداگانه و اعداد فرد را جداگانه با هم جمع کرده است و به دو عدد جدید رسیده است 6236 و 6555.
عدد دوم مضرب 19 مى باشد سراغ عدد اول رفته ولى آن رامضرب 19 نیافته است .
(ایـشان نیز از کسانى است که به عدد 19 در قرآن عنایت خاصى دارد چنانکه در جزوه هاى دیگرى از یـافته هاى آقاى عبداللّه اریک تحلیل کرده است ) اگر هر دو مضرب 19 مى بود خیلى به اعجاب ایشان مى افزود امامتاسفانه یکى مضرب 19 بوده و دیگرى مضرب 19 نیست .
ولى در لابلاى همین محاسبات ناگاه متوجه مى شوند که عدد اول معادل تعداد آیات قرآن و عدد دوم مساوى با حاصل جمع شماره سوره هاست .
اینجاست که تکبیر گویان اعلان موفقیت مى کنند.
ما مى گوئیم خداى حکیم بسیار بعید است با مخاطبین خود از چنین طریقى ارتباطبرقرار نماید.
خداوند نیز در تفهیم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى کند که بین عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به کار نمى برد و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بیان کند, معماى او باید به گونه اى باشد که تا قیامت معما بماند.
چـه , اگربشر بتواند چیزى را که مشیت خدا آن را معما خواسته است کشف کند این نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانکه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از این مقوله اند.
یعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد که خداوند مى خواهد اینها در قالب رمز و معما باقى بمانند و یا تاریخ دقیق قیامت به تصریح خود قرآن از این مقوله است .
ایـن نـکته که خداوند در تفهیم مقاصد خود از سیره عقلائیه تبعیت مى کند, در یکى از فرمایشات امام صادق (ع ) به آن تصریح شده است :.
((قیل لابى عبداللّه علیه السلام روى عنکم ان الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما کان اللّه لیخاطب خلقه بما لا یعقلون )).
(وسائل الشیعه جلد 12, ص 243).
بـر اسـاس این حدیث , تفسیرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم ریاضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپیچ , یکى از شاخه هاى تفسیرباطنى است .
بـنـابـرایـن بسیار بعید است خداوند از آیه شریفه ((و الشفع و الوتر))چیزى را بخواهد به ما تفهیم نماید که آقاى کورش جم نشان , کشف کرده اند.
زیراادعاى ایشان بسیار غریب و از فهم عرفى دور است و مخاطب , بعد از فهمیدن راه طى شده , باز در هـالـه اى از شـک و تـردید باقى مى ماند و شاید یکى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آیات سوره باشد.
جـمـع ایـن دو پـارامـتـر جمع دو چیزغیرمتجانس است , مثل آنکه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشیم .
اشـکال اساسى تر این است که چنین چیزى اثبات اعجاز قرآن نیست , زیرا به راحتى مى توان کتابى نوشت و از آغاز بین ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنین نظمى را جاسازى نمود.
بـنـابـرایـن ایـن کـشفیات ذره اى موجب گرایش منکران قرآن به قرآن نخواهد بود بلکه اینگونه دفاعیات غیرمنطقى و ضعیف خود موجب اعراض واشمئزاز بیگانگان مى شود



تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است که قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده و از توضیح کامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم. تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است که قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده و از توضیح کامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.
اجر
واژه(اجر: مزد): ۱۰۸ بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: کار) آمده است.
جزاء
کلمه(جزاء: پاداش- کیفر) ۱۱۷ بار در قرآن به کار رفته و (مغفرت)۳۳۴ بار. پس آمرزش دو برابر کیفر به کار رفته است!
ابلیس
در قرآن لفظ ابلیس ۱۱ بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی ۱۱ بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تکرار شده است.
آیات
واژه ( آیات: نشانه ها) ۳۸۲ بار در قران آمده وبا توجه به اینکه واژه ( الناس:مردم) ۲۴۱ بار و (الملائکهٔ: فرشتگان)۸۶ بار و (عالمین: جهانیان) ۷۳ بار در قرآن بکار رفته، کلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائکه و عالمین) به کار رفته است.
ایمان
(ایمان) و مشتقات آن ۸۱۱ بار در قرآن به کار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن ۷۸۲ بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش ۲۹ مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً ۸۱۱ بار تکرار شده اند که مساوی با لفظ (ایمان) به کار رفته اند.
بِرّ
لفظ برّ( نیکی) و تمام مشتقاتش ۲۰ بار در قرآن آمده که با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.
جحیم
کلمه جحیم( دوزخ) ۲۶ بار در قرآن تکرار شده که برابر با لفظ عقاب (کیفر) می باشد.
حرث
واژه حرث( کشت)۱۴ بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( کشاورزی) به کار رفته است.
دنیا و آخرت
کلمه (دنیا) در قرآن ۱۱۵ بار به کار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً ۱۵ بار در قرآن آمده است.
رسل
واژه (رسل) ۳۶۸ بار تکرار شده و واژه نبی ۷۵ بار ، بشیر۱۸ بار و نذیر ۵۷ بار که مجموع ارقام مذکور ۵۱۸ مرتبه است. جای شگفتی است که این عدد با تعداد مواردی که اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز ۵۱۸ بار در قرآن به کار رفته است.
صیام
واژه (صیام: روزه) و (صبر: شکیبایی) و (درجات: بیمناکی) و (شفقت: مهربانی) هر کدام ۱۴ بار در قرآن آمده است.
عقل
کلمه (عقل) و مشتقاتش ۸۳ بار در قرآن آمده و با موارد به کار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .
محبت
واژه (محبت ) و مشتقاتش ۸۳ بار در قرآن آمده که به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد.
لسان
کلمه ( لسان: زبان) ۲۵ بار در قرآن آمده است که با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.
مطالب فوق برگرفته از کتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.

تصور تصادفى بودن این ترکیبات غیرمعقول است , زیرا سازگارى عجیبى بین آنها وجود دارد)).
ایشان مى نویسد: ((فرمت خاص این اعداد به این شکل است ?1 ? 2 ? 3 ? 4 ?=n: اما در واقعیت شماره 8 این فرمت را رعایت نکرده و آن را برعکس نموده است : = 5 ؟
?1 ? 2 ? 3 ? 4 ? 5 =n
ثـانـیـا: بـر فرض که چنین روابط پیچیده ریاضى در حروف و کلمات ((بسم اللّه الرحمن الرحیم )) مستتر باشد, این ارتباطى به قرآن ندارد.
زیرا بسم اللّه الرحمن الرحیم قبل ازقرآن نیز ترکیبى آشنا و شناخته شده بوده است .
خـود قـرآن مى فرماید: حضرت سلیمان که قرنها قبل از نزول قرآن مى زیسته است , نامه خود را با بسم اللّه الرحمن الرحیم شروع کرده است .

از دیگر کسانى که در این زمینه دست به تالیف زده اند, استاد عبدالرزاق نوفل است .
عنوان کتاب ایشان ((الاعجاز العددى فى القرآن الکریم )) مى باشد.
عمده کار ایشان نیز کشف تناسب در تکرار الفاظ قرآن است .
به قسمتى از مطالب ایشان توجه فرمائید:.
لفظ ((ابلیس )) و ((استعاذه )) از ابلیس هر کدام 11 مرتبه .
لفظ ((مصیبت )) و مشتقات آن و لفظ ((شکر)) و مشتقات آن هرکدام 75 مرتبه .
لفظ ((اسراف )) و مشتقات آن با لفظ ((سرعة )) و مشتقات آن هرکدام 23 مرتبه .
لفظ ((سلطان )) و مشتقات آن با لفظ ((نفاق )) و مشتقات آن هرکدام 37 مرتبه .
لفظ ((حرب )) و مشتقات آن با لفظ ((اسرى )) و مشتقات آن هرکدام 6 مرتبه .
لفظ ((سیئات )) و لفظ ((صالحات )) 180 مرتبه .
لفظ ((نفع )) و لفظ ((فساد)) 50 مرتبه .
لفظ ((الناس )) و لفظ ((الرسل )) 368 مرتبه .
لفظ ((الاسباط)) و لفظ ((الحواریون )) 5 مرتبه .
لفظ ((ضلالة )) و مشتقات آن 191 مرتبه و لفظ ((آیات )) دو برابر آن 382 مرتبه .
لفظ ((ضیق )) و مشتقات آن و لفظ ((طمانینه )) و مشتقات آن هرکدام 13 مرتبه .
لفظ ((دین )) و مشتقات آن با لفظ ((مساجد)) و مشتقات آن هرکدام 92 مرتبه .
لفظ ((عجب )) با مشتقات آن و لفظ ((غرور)) و مشتقات آن هرکدام 27 مرتبه .
لفظ ((تلاوت )) با همه مشتقات آن به تعداد لفظ ((صالحات )) 62 مرتبه .
لفظ ((سلام )) و ((طیبات )) با مشتقات آنها هرکدام 50 مرتبه .
لفظ ((احسان )) و همه مشتقات آن با لفظ ((خیرات )) و همه مشتقات آن روى هم رفته382 مرتبه به تعداد لفظ ((آیات )) و مشتقات آن .
لفظ ((رکوع )) و لفظ ((قنوت )) با احتساب مشتقات آنها هرکلام 13 مرتبه .
اشکال وارد بر ایشان نیز این است که بسیارى از این ارقام خوشبینانه است .
یعنى وقتى به دقت به شمارش مى نشینیم به ارقام ایشان نمى رسیم .
مثلا لفظ ((ابلیس )) یازده مرتبه در قرآن آمده است , اما ((استعاذه )) بیش از این رقم است .
بـراى رفـع تردید آیات مربوطه را ملاحظه فرمائید:.1 ـ ((انى عذت بربى و ربکم من کل متکبر لا یومن بیوم الحساب )) (27/40).
2 ـ ((و انى عذت بربى و ربکم ان ترجمون )) (20/44).
3 ـ ((قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ باللّه ان اکون من الجاهلین )).
4 ـ ((قال رب انى اعوذ بک ان اسئلک ما لیس لى به علم )).
5 ـ ((قالت انى اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا)).
6 ـ ((و قل رب اعوذبک من همزات الشیاطین )).
7 - ((و اعوذ بک رب ان یحضرون )).
8 ـ ((و اعوذ بک برب الفلق )).
9 ـ((قل اعوذ برب الناس )).
10ـ ((و انى اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم )).
11ـ ((و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه )).
12ـ ((فاذا قرات القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم )).
13ـ((ان فى صدورهم الاکبر ماهم ببالغیه فاستعذ باللّه )).
14ـ ((و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه )).
15ـ ((قال معاذ اللّه انه ربى احسن مثواى )).
16ـ ((قال معاذ اللّه ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده )).
چـنـانکه ملاحظه مى کنید, تمام این موارد, استعاذه به خداست که اگر کسى بخواهداز میان آنها مواردى را که صریحا استعاذه به خداوند از ابلیس است جدا کند, تنها به7 مورد دست خواهد یافت وانگهى این موارد استعاذه از شیطان و شیاطین است نه ابلیس .
اشـکـال دیـگر این است که در بعضى واژه ها, ارتباط مفهومى روشن بین دو واژه وجود ندارد مثلا بـیـن مصیبت و شکر چه ارتباطى هست ؟
آیا در برابر مصیبت باید((صبر)) نمود و یا باید ((شکر)) کـرد؟
مـگـر قـرآن نمى فرماید: ((و اصبر على ما اصابک ان ذلک من عزم الامور)) به احتمال قوى آقـاى عـبـدالـرزاق نـوفل وقتى دیدند تعداد واژه صبر و مشتقات آن (103) با تعداد واژه مصیبت مساوى نیست , سراغ واژه شکررفته اند.
واژه شـکـر را هـم نباید در ردیف مصیبت قرار داد .
زیرا از منظر قرآن ((شکر))همواره با زیادت و افزایش توام است .
ایـشـان حـتما سراغ واژه زیادة و دیگر مشتقات آن رفته اند و چون تعداد (62) آن را کمتر از تعداد واژه شکر دیده اند شکر را معادل با ((مصیبت )) قرار داده اند.
مورد دیگر واژه اسباط و حواریون است .
اسـباط دوازده قبیله از بنى اسرائیل بوده که هریک از نسل یکى از فرزندان یعقوبند و حواریون نام یاران خاص حضرت مسیح اند که مسیحیان آنها را دوازده تن دانند.
اگـر تـعـداد تکرار هرکدام در قرآن دوازده مرتبه بود, جا داشت ایشان بگویند, پس تعداد اسباط و حواریون نیز دوازده مى باشند که در جواب به ایشان مى گفتیم , نیاز به این تکلف نیست چون خود قـرآن اسـبـاط را دوازده قبیله مى داند:((و قطعنا هم اثنتى عشرة اسباطا امما)) به هر حال روشن نیست از تکرار پنجگانه این دو واژه ایشان , چه نتیجه اى مى خواهند بگیرند.
مـورد دیگر واژه ((اسراف )) و ((سرعت )) است که روشن نیست تکرار 23 مرتبه اى این دو واژه چه چیزى را اثبات مى کند؟ .
آیـا نـویـسنده مى خواهد بگوید اسراف توام با سرعت است ؟
یا نباید با سرعت اسراف کرد و یا اسراف مـوجـب نـابـودى سریع است و یا مسرف با سریع العقاب طرف خواهد بود؟
دو احتمال اول معقول نـیـست و دو احتمال دوم مى طلبد تااسراف را با واژه ((عقاب )) و ((هلاکت )) بسنجیم , نه با واژه ((سرعت )).
بـاز ارتـبـاط((سـلام )) و ((طیبات )) ـ ((تلاوت )) و ((صالحات )) ـ ((دین )) و ((مساجد)) روشن نیست وناچاریم از پیش خود چیزى به هم ببافیم .
اشکال دیگر, قافیه سازیهاى تکلف آمیز ایشان است .
در مـورد دو واژه سیئات وصالحات مى گوید: اگر هر دو را با همه مشتقات آنها حساب کنیم , به عـدد 167مـى رسـیم , البته به شرطى که نام حضرت صالح و اصلح و اصلحنا و یصلح و اصلح رااز مشتقات ((صالحات )) حذف کنیم .
معقول بود, ایشان سیئات را با حسنات بسنجند نه صالحات .
مـلاحـظـه مـى کـنـیـد در ایـن مثال , ایشان صالحات را با مشتقات آن مطرح مى کنند به نتیجه نمى رسند.
شمارى از مشتقات را حذف مى کنند تا قافیه جور شود .
در جاى دیگر ((تلاوت )) را با ((صالحات )) مـى سـنـجـند, مشروط بر آنکه مشتقات را دخالت ندهیم و به این ترتیب شمارش صالحات به 62 مـى رسـد کـه بـه تعداد واژه تلاوت وهمه مشتقات آن است یعنى در یک طرف مساوى مشتقات دخالت دارد در یک طرف دخالت ندارد و اینها همه براى به کرسى نشاندن نظم ریاضى قرآن است .
از اینگونه لغزشها در کتاب آقاى عبدالرزاق نوفل فراوان است تا آنجا که مترجم کتاب ایشان نیز در پاورقى در موارد زیادى به ایشان خرده مى گیرد.

شـخـص دیـگـرى کـه کارهاى عبدالرزاق نوفل و دکتر رشاد خلیفه را ادامه داده و ازایشان خیلى تجلیل نموده است , دکتر ابوزهرا نجدى مى باشد.
ایـشـان مـى نـویـسـد:مـن نـیـز کار آنها را پیگیرى نمودم و بر اثر تلاش فراوان و شب زنده دارى , درهاى رحمت الهى بر من گشوده شد و به حقائق مهمى از اعجاز قرآن دست یافتم .
ایشان مى گوید: با خود گفتم , اگر تعداد کلمه ((شهر)) دوازده مرتبه و تعداد کلمه ((یوم ))365 مـرتـبـه بـاشد, باید لفظ ساعة نیز 24 مرتبه در قرآن آمده باشد کتاب ((المعجم المفهرس لالفاظ القرآن )) را گشودم و شمارش را آغاز کردم ولى به عدد 48 رسیدم مى رفت تا مایوس شوم ولى کار را ادامـه دادم و نـاگـاه مـتوجه شدم در 24 مورد از این48 مورد لفظ ((ساعة )) مسبوق به حرف است , یعنى کلمه اى قبل از آن است که نه اسم است و نه فعل .
پـس خـرسـنـد گـشتم و از این بابت نگرانى ام برطرف شد.سؤال این است که تقدم حرف بر لفظ ((ساعة )) چه نقشى در ماجرا دارد؟
به هر حال واژه ((ساعة )) در قرآن 48 مرتبه آمده که اگر قرار باشد در شمارش , مسبوق به حرف را از مسبوق به فعل و اسم تفکیک کنیم , این کار را باید در همه جا انجام دهیم .
نه آنکه هرجا قافیه تنگ آید, دست به این اقدامها بزنیم .
نکته دیگر اینکه ((ساعت )) درلسان قرآن و روایات به معناى برهه اى از زمان است که بتوان در آن یک کار عرفى رابه انتهاى رسانید.
نـه بـه مـعـنـاى 60 دقـیقه اصطلاحى مثلا در آیه شریفه ((لقد تاب اللّه على النبى و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فى ساعة العسرة )) ساعة به معناى ساعت اصطلاحى نیست .
اشکال دیگر اینکه در اکثر موارد ((ساعة )) به معناى قیامت است , نه برهه اى از زمان .
دکـتـر ابوزهرا نجدى مى گوید: در ضمن این سلسله تحقیقات متوجه شدم , واژه سجده در قرآن 34 مرتبه آمده است که اشاره به 34 سجده اى است که در هفده رکعت نماز یومیه تعبیه شده است .
البته ایشان با 35 مورد برخورد کرده اند, ولى یک مورد را به حساب نمى آورند و آن آیه ((و النجم و الشجر یسجدان )) مى باشد.
ایشان مى گوید: این آیه نباید به حساب بیاید چون راجع به سجده غیرعاقل است .
تـلاش ایشان نیز مثل دیگر همفکرانش روشى منطقى ندارد زیرا بحث بر سر مفهوم سجده است و این مفهوم در تمام موارد سى و پنجگانه یکى است وانگهى در آیه ((واللّه یسجد ما فى السموات و ما فى الارض )) لفظ ((ما)) عموم موجودات زمینى وآسمانى را شامل مى شود و مختص عقلا نیست و سجده غیرعاقل از دیدگاه قرآن امرى معقول است .
چـنانکه قرآن براى همه موجودات نماز و تسبیح ثابت مى کند ومى فرماید: ((شما انسانها از نماز و تسبیح آنها سر درنمى آورید)).
از دیگر مثالهاى ایشان که به مساله خلافت اهل بیت (ع ) مربوط مى شود, مثالهاى ذیل است : تعداد تکرار واژه ((امام )) و مشتقات آن , ((خلیفة )) و مشتقات آن , ((وصیة )) و مشتقات آن , ((شهادة )) و مـشـتـقـات آن , ((یـعـصـم )) و مشتقات آن , ((شیعه )) و مشتقات آن , ((اجتبى ))و مشتقات آن , ((رهـبـان )) و مـشـتـقات آن , ((نجم )) به صورت مفرد و جمع همه , عدد 12مى باشد و این دلیل حقانیت پیروان ائمه اثنا عشر(ع ) مى باشد.
آیاتى که در آنها کلمه امام آمده دوازده آیه است .
اما با احتساب آیه ((فانتقمنا منهم وانهما لبامام مبین )) در این آیه امام به معناى راه است , یعنى دو شـهـر قـوم لـوط و قـوم شعیب در راهى هستند آشکار زیرا راهى که از حجاز به شام مى رفتند, از ویرانه هاى این دو شهر مى گذشت .
بدون شک اگر مجموعه آیات 13 مورد بود, ایشان این آیه را به خاطر آنکه امام معناى دیگرى دارد, به حساب نمى آورد.
چـنـانکه در شمارش کلمات نجم و سجده آیه ((و النجم و الشجر یسجدان )) را به حساب نیاورده است .
آیـاتى که کلمه شیعه در آن آمده است 12 آیه است , ولى با احتساب آیه ((ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فى الذین آمنوا لهم عذاب الیم )).
در مورد خلیفه و مشتقات آن چون به عددى بسیار بیشتر از نصاب لازم رسیده اندمى نویسد:.
((ورد لفظ خلیفة و مشتقاتها من الاسما فى حالة المدح , 12 مرة )).
قید ((در حال مدح )) کار را خراب کرده است .
در مـورد واژه ((وصـیـة )) مـى نویسد: ((و مما یوکد وصیة رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله وسلم بان الائمـة من بعده اثنا عشر ورود ((الوصیة )) من اللّه تعالى الى المخلوقین 12مرة حیث وردت مادة ((الوصیة )) و مشتقاتها من الخالق الى المخلوقین 12 مرة ))..واژه ((وصیة )) و مشتقات آن در قرآن 32 مرتبه آمده است .
ایـشـان بـا تـکـلـفاتى نظیر ((من اللّه الى المخلوقین )) مى کوشد به عدد 12 برسد, که باز با ندیده گرفتن ((یوصیکم اللّه فى اولادکم )) (11/4) مى باشد.
چون در این مورد نیز فاعل ((ایصا)) خداوند است وایشان باید این آیه را هم به حساب آورد, چنانکه آیه دوازدهم همین سوره را به حساب آورده است .
در مـورد ((نـجـم )) بـا سیزده آیه روبرو هستیم که اگر به فرمایش ایشان آیه ((و النجم والشجر یسجدان )) را که اکثر مفسرین نجم را به معناى گیاه بدون ساقه گرفته اند ازحساب خارج کنیم , به نصاب لازم مى رسیم .
نـمـى دانـیـم چرا در اینجا واژه ((النجوم )) را باید در شمارش منظور کنیم , ولى درشمارش واژه ((یوم )) براى آنکه به نصاب لازم برسیم ((ایام )) را باید از حساب خارج کنیم ؟ .
چـنـانـکه ملاحظه نمودید, اکثر این آمارها باطل است و صغراى آن دعاوى کذائى محقق نیست و جـاى بـسـى تعجب و شگفتى است که چگونه این تئورى تا این حدمورد استقبال عام و خاص قرار گـرفـتـه تـا جایى که علماى ما نیز تحت تاثیر واقع شده و آن را در تالیفات نفیسى مثل ((تفسیر نمونه )) مطرح کرده اند.
اینک فرض را بر آن مى گذاریم که این آمارها صحیح باشد.
آیـا نتیجه گیریها صحیح است ؟
دوگونه نتیجه قابل تصور است : نتیجه خاص , مثل اینکه بگوئیم : چون لفظزکات و برکت در قرآن به تعداد مساوى تکرار شده است , پس زکات همیشه توام بابرکت بـوده و از موجبات ازدیاد اموال است و یا چون لفظ دنیا و آخرت به تعدادمساوى در قرآن آمده اند, پس مى فهمیم که باید به هر دو به یک اندازه عنایت داشته باشیم نه دنیا را فداى آخرت و نه آخرت را فداى دنیا کنیم , و یا چون 3 مرتبه درقرآن آمده است که ((ان مع العسر یسرى )) نتیجه بگیریم که پس در پى هر دشوارى3 راحتى نهفته است و از این قبیل استنتاجهاى خاص .
واقعیت این است که هیچ ارتباط منطقى بین مقدمه و نتیجه وجود ندارد.
چنانکه مى دانیم , ممکن است نتیجه اى صحیح را بر مقدماتى خطا مترتب سازیم .
اما با این کار قیاس منتجى بنا نکرده ایم .
مـثل اینکه من بگویم چون قد این دو نفر یک اندازه است پس سن آنها هم یکى است و وزن آنها هم با هم برابر است و تصادفا هم سن آنها و هم وزن آنها یکى باشد.
گـویـنـد: شخصى عامى از شیعیان براى یکى از سنیان استدلال مى کرد که حق باامیرالمؤمنین , على بن ابیطالب است و باید آن حضرت جانشین بلافصل پیامبرباشد.
او در مقام استدلال مى گفت : انگشت شصت نماینده شخص پیامبر و3انگشت بعد سمبول ابوبکر و عمر و عثمان و انگشت کوچک نیز جاى حضرت على به حساب مى آید.
(آن حضرت از رقباى خود کوچکتر بودند), بعد مى گفت :انصاف دهید وقتى در مقام وجب کردن هستیم کدام انگشت جاى انگشت شصت قرار مى گیرد!؟
فرد سنى مذهب که سخت به انگشتهاى وى خـیره شده بود و وجب کردنهاى او را مى نگریست , لب به تحسین گشود و گفت : از تو بسیار متشکرم .
عمرى در ضلالت و گمراهى بودم و اینک به برکت این برهان قوى و دلیل قاطع هدایت شدم و به مذهب تشیع تشرف حاصل نمود.
مـى بـیـنیم که هم نتیجه صحیح است (حقانیت خلافت بلافصل حضرت على ) و هم این استدلال موجب استبصار و هدایت مخاطب شده است .
امـا این استدلال درجمع صاحبنظران و اندیشمندان هیچ بهائى ندارد و به عنوان فکاهى و طنز با آن برخورد مى شود.
نـتـیـجه عامى که بر اینگونه آمارها, بر فرض صحت , بار است , این است که بگوئیم :چون مؤلفین و نـویسندگان در حین کار توجه به آمار کلمات خود ندارند, پس چنین پدیده اى در قرآن حاکى از خارق العاده بودن قرآن و وجهى از وجوه اعجاز آن است .
در پـاسـخ مـى گـوئیم : بر فرض که چنین تناسب و توازنهایى در حدى از کثرت باشندکه اتفاقى بودن این آمار و ارقام عادة محال باشد, باز غیر بشرى بودن قرآن رانمى توان نتیجه گرفت .
زیـرا عـقـلا و عادة محال نیست , کسى کتابى تدوین کند و درعین حال چنین معادلاتى را در آن بگنجاند.
چنانکه نوابغى پیدا مى شوند و کتابهایى مى نویسند که اینگونه هنرنمائى ها در آن به چشم مى خورد.
در بعضى موزه هاتفسیرى از قرآن مجید مشاهده نمودم که تمام آن بى نقطه بود.
یـا بـعـضى خطاطهاقرآنى نوشته اند که نظمى شگفت انگیز در میان حروف اول خطوط آن تعبیه شده است و این امر هنر و نبوغ نویسنده و خطاط را مى رساند, نه چیزى بیشتر را.
البته اگرآمار و ارقام ارائه شده از سوى رشاد خلیفه و همفکران وى درست از آب درمى آمد,براى مـا مسلمانان تاکیدى بر اعجاز قرآن و موجب ازدیاد ایمان ما بود اما براى کسانى که قرآن و رسول اکرم را به رسمیت نمى شناسند, صرف آمار و ارقام وتناسب و تناظر بعضى از واژه ها چیزى را اثبات نمى کند.
پـیش فرض اینگونه کنجکاویها از سوى روشنفکران , نظریه اى باطل است و آن نظریه این است که چـون خـداوند جامع همه کمالات است , باید اثر وى نیز حاوى همه کمالات واز جمله نظم ریاضى باشد.
بـه ویژه اینکه خود قرآن مى فرماید: ((لارطب و لا یابس الا فى کتاب مبین )) (همه چیز در کتاب مبین وجود دارد).
بطلان این نظریه نیازمند شرح و بسط نیست .
مخلوق و مصنوع خداوند نمى توانددر آن واحد همه کمالات را دارا باشد و این قصور از ناحیه خود مخلوق است .
اگـرقـرار بـاشـد سـیـب خواص همه میوها را دارا باشد و هر عنصرى به علت آنکه مخلوق خداى نـامتناهى است , خواص نامتناهى داشته باشد, بساط عالم ماده برچیده مى شود و اصلا چیزى پا به عرصه وجود نخواهد گذارد.
کثرات در پرتو همین تفاوتها بر جاى مى مانند.
چگونه ممکن است عناصر مختلف که هویت آنها به آثارخاص آنهاست حاوى خواص یکدیگر باشند؟
در بحث خودمان نیز باید بگوئیم ,اگرچه قرآن کلام خداوند و معجزه جاودان است , اما توقع نظم ریاضى توقع بى جایى از قرآن است .
ایـن توقع مثل توقع آشنایى به موسیقى از کسى است که بزرگترین نقاش یا معمار جهان شناخته شده است .
قـرآن نیز خود را بزرگترین کتاب هدایت و سعادت معرفى مى کند و از قرآن نیز همین مقدار باید تـوقـع داشت , نه آنکه توقع داشته باشیم همه مجهولات حوزه هاى مختلف معارف بشرى به کمک قرآن حل شود و یا اسامى همه شهرها و روستاها و رجال سیاسى و علمى در قرآن وجودداشته باشد.
جـمله ((لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین )) نیز نباید ما را به اشتباه بیندازد زیرا معلوم نیست منظور از ((کتاب مبین )) قرآن باشد و ثانیا این جمله به این معناست که هرچه مربوط به سعادت و هدایت انسان است در قرآن پیدا مى شود.
نـظـیـر آنـکه شخصى کتاب بزرگى در پزشکى تالیف کند و به ما بگوید: ((هرچه بخواهید در این کتاب پیدا مى کنید)) که قطعا منظورش این خواهد بود که هرچه ازمقوله پزشکى بخواهید در این کـتـاب ثبت شده است , نه آنکه راجع به فن تعبیرخواب هم این کتاب جوابگوست و اگر چیزى از فـن تعبیر خواب در آن پیدا نکردیم ,روا باشد, به او اعتراض کنیم که تو گفتى هرچه بخواهید در این کتاب پیدا مى کنید.
ممکن است کسى که طرفدار تئورى نظم ریاضى باشد, بگوید این مطالب چیزى رااثبات نمى کند.
شـمـا در نـهایت مى توانید بگوئید رشاد خلیفه و امثال وى نتوانسته اندنظم ریاضى قرآن را کشف کنند, ولى حق ندارید به کلى منکر نظم ریاضى قرآن بشوید.
شـایـد انسانها در قرون آینده چنین نظمى را کشف کنند.در پاسخ مى گوئیم : با شما در این نظر موافقیم که شاید صدها سال بعد چنین نظمى کشف شود ما نیز عدم الوجدان را معادل عدم وجود نمى دانیم .
امـا ایـن مـطـلب صرف احتمال عقلى است و این مقدار کافى نیست تا انگیزه تحقیق و صرف عمر باشد.
بااحتمال عقلى در هر بیابانى اگر کاوش کنیم , شاید به گنج برسیم .
ولى این مقادرانگیزه , عقلا را براى کندوکاو تحریک نمى کند.
آرى , اگـر دسـتـگـاهـهاى گنج یاب علائمى دال بر وجود گنج یا فلز دیگر نشان دهند, عقلا به کاوش و جستجو مشغول مى شوند.
سـخـن مـا این است که دستگاههاى گنج یاب , یعنى خود قرآن و پیشوایان معصوم هیچ ردپایى از نـظـم ریـاضـى در قـرآن به ما نشان نداده اند, بلکه پیوسته ما را به محتواى قرآن توجه داده اند, تا ساختار لفظى آن .
قـرآن و روایـات ایـن کـتـاب آسـمـانـى را نسخه پزشک خوانده و آن را داروى دردهاى روحى ما شـنـاخـتـه انـد و کـسـى کـه به جاى عمل به قرآن , به جستجوى آمارى در الفاظ و کلمات قرآن مـى پـردازد, شبیه شخص مریضى است که بعد از مراجعت از مطب دکتر به جاى تهیه دارو و عمل بـه نسخه در گوشه اى بنشیند و به نوشته هاى نسخه چشم بدوزد و ناگهان متوجه شودخط اول نـسـخـه دقـیقا از ده کلمه , خط دوم از 9 کلمه , خط سوم از 8 کلمه , خطچهارم از 7 کلمه و خط پـنجم از 6 کلمه تشکیل شده است و تعداد حروف موجوددر هر خط به ترتیب مضرب صحیحى از اعداد 10 و 9 و 8 و 7 و 6 باشند.
یـا خـطاول نسخه را اگر از سمت چپ بخوانیم به نام و فامیل دکتر مى رسیم و خط آخر رااگر از سمت چپ بخوانیم به نام و فامیل مریض مى رسیم و با کشف این حقائق مشعشع چنان شگفت زده و خـوشـحـال شود که بیمارى خود را از یاد ببرد و روزها وهفته ها به آمارگیرى حروف و کلمات نسخه از زوایاى مختلف مشغول شود تامریضى , او را از پاى درآورد.
مـمـکـن اسـت طرفداران اعجاز عددى قرآن بگویند: بر فرض ما را از آمارگیرى درکلمات قرآن مـنـصـرف کـنـیـد, ولـى با حروف مقطعه قرآن چه مى کنید؟
حروف مقطعه قرآن خود دلیلى بر اسرارآمیز بودن این حروفند و شاید اشخاصى باشند که حقیقت و سر آنها را فهمیده باشند.
عـرض مـى کـنیم ممکن است آحادى از اولیا الهى از راز ورمز این حروف مطلع باشند, ولى بدون شک آنها غیر از این آقایانند.
ایـن آقـایـان بـعـداز چـنـد سال کاوش و به قول یکى از آنها در سومین نمایشگاه قرآن , بعد از 32 سـال جـستجو در تعداد حروف و کلمات قرآن مطالبى چنان ناهماهنگ تحویل مى دهندکه آدمى هـرچه مى خواهد صدر و ذیل دعاوى آنها را بهم پیوند دهد عاجز مى ماند!به نظر ما این حروف در هاله اى از ابهام و راز ناگشودنى قرار دارند و تا امروز کسى نتوانسته است بطور قطع و یقین پرده از اسرار این حروف بردارد.
مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان بعد از نقل اقوال یازده گانه مفسرین مى فرماید:.
((هـذه الحروف رموز بین اللّه و بین رسوله صلى اللّه علیه و آله خفیة عنا, لا سبیل لافهامنا العادیة الـیـهـا الا بـمـقـدار ان نستشعر ان بینها و بین المضامین المودعة فى السور, ارتباطا خاصا و لعل الـمـتـدبـر, لو تدبر فى مشترکات هذه الحروف و قایس مضامین السور التى وقعت فیها بعضها الى بعض , تبین له الامر ازید من ذلک )).
چـنانکه ملاحظه مى کنید, ایشان نیز اظهار عجز مى نمایند و مى فرمایند: فهم هاى عادى و بشرى راهى براى کشف قطعى راز و رمز این حروف پیدا نمى کنند.
تـنهاچیزى که مى توان فهمید, این است که ربط خاصى بین این حروف و بین مضامین سوره هاى مربوط وجود دارد.
امـا ایـن ربـط چـیست ؟
براى کسى فاش نشده است بعدهم با لفظ ((لعل )) مى گویند: شاید اگر کسى حروف مشترک و مضامین سوره هاى آنهارا مقایسه کند, مشابهتهایى در مفاد سوره هایى که حروف مقطعه مشابه دارند بیابد.
پس از دیدگاه ایشان نیز مساله اسرارآمیز و معماست .
در مورد حروف مقطعه , روایاتى نیز نقل شده است .
در حـاشـیه تفسیر طبرى ابن عباس روایت مى کند که :وقتى پیامبر (ص ) براى علماى یهود سوره بقره را مى خواند, الم را به حساب جمل برده و گفتند:.
آیـا در دیـن پـیـغمبرى وارد شویم که مدت حکومت او و سرآمد امتش 71 سال است ؟
پیامبر اکرم (ص ) در پاسخ خندیدند.
حى بن اخطب گفت : مگر حروف دیگرى هم هست ؟
رسول اکرم (ص ) فرمودند: آرى المص .
بعد چند بار پرسید مگر حروف دیگرى هم هست ؟
و در هر مرتبه پیامبر اکرم (ص ) حروف خاصى را نام مى بردند.
سرانجام علماى یهود گفتند: مطلب بر ما مشتبه شده است .
در این هنگام آیه هفتم سوره آل عمران نازل شد که از پیگیرى آیات متشابه ما را نهى مى کند.
پـاسـخ تـوام با خنده حضرت و ذیل حدیث نشان مى دهد, کار علماى یهود, موردتائید آن حضرت نبوده است .
گویا حضرت مى خواهند بفرمایند اینگونه استنتاجهابه کلى بیراهه رفتن است .
(تـبـسـم حـضـرت شـاهدى بر این مطلب است ) ثانیا: اگربیراهه نباشد, شما باید همه جوانب را بسنجید نه آنکه از 14 حروف مقطعه فقط 3حرف آن را در استدلال راه دهید.
ثالثا: این کار جستجو از آیات متشابه است که قرآن از آن نهى مى کند.
بـه نظر مى رسد, پرسش از حقیقت حروف مقطعه , از زمره پرسشهایى باشد که بایدبه دنبال پاسخ آن نباشیم .
چـنـانـکه مى دانیم بعضى پرسشها طرحش خطاست یابدان جهت که راهى براى پاسخ آن نیست , مثل سؤال از حقیقت روح , حقیقت مرگ , حقیقت وحى , حقیقت معراج و امثال آنها.
یا بدان جهت که پاسخ آن هیچ مشکلى از مشکلات انسان را حل نمى کند.
بعضى از پرسشها ناشى از هوس وخامى و تنبلى در عمل است .
دیـن و قـرآن بـراى عـمل است و آنهائى که مى خواهنداز عمل فرار کنند, آن را به صورت مسائل نظرى صرف و عجیب و غریب درآورده وبه بحث پیرامون آن مشغول مى شوند.
عـجیب است , کسانى که هنوز از ضروریات زندگى و آداب تربیت خانواده و فرزندان و معاشرت با خـویـش و بـیگانه بى اطلاعند و به مقدمات لازم براى فهم معانى قرآن ,مثل لغت و ادبیات مجهز نـشـده انـد, سـالـها از عمر مفید خود را صرف کشف روابطریاضى حاکم بر حروف و کلمات قرآن مى نمایند و یا توقع دارند راز معراج و قضا وقدر و حروف مقطعه را بفهمند.
آرى ایـنـگـونـه سـؤالات ناشى از هوس و خامى وتنبلى در عمل است نه حس کنجکاوى و تحرى حقیقت .
ایـنگونه افراد بعد از مدتى رویه و استقامت فکرى را از دست مى دهند و همچون بدنى که مبتلا به خارش گشته , هرچه بیشتر به آن ناخن بزنند, خارشش بیشترمى شود.
ایـنـها فکر نمى کنند که قرآن و دین , برنامه عمل است نه سرگرمى ریاضى .
وهر پرسشى ضرورتا داراى پاسخ نیست و هر پاسخى همواره مفید نیست .
چه بساامورى که دانستنش مضر باشد.
چـنـانکه در قرآن آمده است : ((فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المر و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه )).
((و یـتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم )) از این آیه معلوم مى شود فرمولهایى براى ایجادفتنه و تفرقه میان زن و شوهر وجود دارد که هرچند نوعى دانستنى و علم به حساب مى آیند, اما مضرند.
راسـتـى مـا را چـه مى شود که با دین و قرآن برخوردى اینگونه داریم ! از قرآن توقعاتى غیر معقول داشـته و به جاى عمل به آن به چیزهاى دیگر اهتمام نشان مى دهیم !قرآن در جشن و عزا و افتتاح مـراسـم حاضر است , اما در کسب و کار و ادارات وزندگى فردى و اجتماعى ما حضورى کمرنگ دارد و یا بکلى غائب است .
بـه تـفـسـیرو مفاهیم قرآن بسیار کمتر از صوت و تجوید و مسابقات قرآنى بها مى دهیم وخلاصه همواره برخوردى نامعقول با دین داریم .
بـه تـعـبیر قرآن , مى خواهیم از دیواروارد خانه گردیم در حالى که ماموریم از درب خانه به خانه درآئیم ((و آتواالبیوت من ابوابها)).
در خـاتـمـه عـرض مـى کنیم که شاید فضاى ذهنى رشاد خلیفه که مملو از فرمولهاى زنجیره اى مـولـکولى و قواعد ریاضى بوده است , او را به اینگونه تحقیقات سوق داده باشد اما بعید نیست ایده اولـیـه ایـن تـئورى از ناحیه اشخاص مغرض به جهان اسلام راه یافته باشد و مغرضان بعد از مدتى جنجال و هیاهو بخواهند مسیر راعوض کنند و بگویند: حال که تناسب و توازنى بین واژگان قرآن دیده نمى شود, این خود حاکى از آن است که قرآن تحریف شده است .
اگـر بـخـشهایى از قرآن حذف نشده و یا تغییر نکرده بود آمار و ارقام هماهنگى در واژگان قرآن پیدا مى شد.
شـاهـد دیـگـر اسـناد این آمار نادرست به کامپیوتر است و بسیار بعید است در 23 سال قبل برنامه کامپیوترى از قرآن تهیه شده باشد و کسى غیر از ایشان از آن مطلع نشده باشد.
در پایان به کسانى که مشتاق کشف اعجاز قرآنند, توصیه مى کنیم : اولا زبان عربى راکه زبان قرآن است , فرابگیرند.
امـام صـادق (عـلـیه السلام ) فرمودند: ((تعلموا العربیة فانها کلام اللّه الذى یکلم به خلقه )) و ثانیا: فراوان قرآن بخوانند و ثالثا: با تانى و تامل قرآن بخوانند.
بـدون شـک اگـر کسى به این سه توصیه عمل نماید با تمام وجودش اعجاز قرآن را یافته و شهود خواهد کرد و نیازى به آمارگیرى از واژگان قرآن نیست .
روحیات انسان دائما در تغییر است .
گـذشت روز و ماه و سال , زبان فکر فرهنگ وسخنان آدمیان را دگرگون مى سازد اگر با دقت نگاه کنیم هرگز نوشته هاى یک نویسنده یکسان نیست .
بـلـکـه آغاز و انجام یک کتاب نیز متفاوت است .
مخصوصااگر کسى در کوران حوادث بزرگ قرار گیرد, حوادثى که پایه یک انقلاب فکرى واجتماعى را پى ریزى کند, هر قدر بخواهد سخنان خود را یکسان و یکنواخت وعطف به سابق تحویل دهد, قادر نیست .
به خصوص اگر درس نخوانده و پرورش یافته یک محیط کاملا عقب افتاده باشد.
قرآن با این مشخصات , عادتا ممکن نیست خالى از تضاد و تناقض و نوسانات فاحش باشد, اما با تمام این جهات , همه آیات قرآن هماهنگ و خالى از هرگونه اختلاف و ناموزونى است و همیشه طراوت خودرا حفظ کرده و هرچه از آن مى خوانیم کهنه نمى شود.
آیـات آن حـاوى اشـارات ولطائف و ظرائفى است که متفکران و اندیشمندان را غرق در اعجاب و تـحـسـین مى نماید به گونه اى که هزاران نکته از آنها متولد مى شود و هیچ موضوعى نیست ,مگر پیرامون آن موضوع مى توان به آیه یا آیاتى از قرآن استشهاد نمود و این است وجه اعجاز قرآن .
بـراى درک و شـهـود این نکته باید به آن توصیه ها عمل نمود .
درغیر این صورت , از قرآن بهره اى نبرده و براى کشف اعجاز آن ناچار به بیراهه کشیده مى شویم .
بیراهه هایى که زیان آن به هیچ وجه قابل جبران نیست , زیرا از دست دادن گوهر عمر است .
چنانکه گفتیم در این وادى تیه کسانى سى سال عمر صرف کرده اند و هیچ نتیجه اى نبرده اند.
در حالى که اگر این مقدار عمر را صرف حفظ وفهم و تفسیر قرآن مى کردند, به مقامات شامخى نائل مى شدند.
اخـیـرا شـخـص دیـگرى را دیدم که با شور و شعف خاصى مى گفت : در صدد پروژه اى هستم که اگرموفق به اتمام آن شوم , چنین و چنان مى شود.
گـفتم : آن پروژه چیست ؟
گفت : درصدد کشف روابط حاکم بین نتهاى موسیقى و حروف قرآن هستم .
به نظر من اگر هرحرفى را سمبل یک نت خاص از نتهاى موسیقى قرار دهیم , بعد سوره هاى قرآن رابر اساس این نتها بنویسیم , به سمفونیهاى بسیار بسیار زیبا و دل انگیزى دست خواهیم یافت !.
مـلاحـظـه کـنـید! از پیش خود پروژه اى تصور نموده و بدون مشورت و گفتگو باصاحبنظران و اندیشمندان علوم قرآنى در گوشه اى مى نشینند و سالها به جفت وجور کردن تئورى و پروژه خود عـمـر صـرف مـى کنند, و عاقبت معجونى از آب درمى آید که هیچ ارزش علمى نداشته و در هیچ محفلى از محافل اهل نظر قابل طرح نیست .
بـسـیارى از کسانى که در این وادى مى افتند, در روخوانى قرآن هم مشکل دارند چه رسد به فهم آیات و تفسیر و تاویل آن .
جدا که باید گفت : ((هلک من لیس له حکیم یرشده )).
خـداوند جان ما را به شهد و عطر قرآن معطر گرداند و در میدان عمل به قرآن گوى سبقت را از دیگران بربائیم .
دریـغ اگـر روز قـیـامت از کسانى باشیم که رسول اکرم از آنها گله نموده و بفرماید: ((یارب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا)).
آنچه را در این مقاله آوردیم , با اضافاتى خلاصه مى کنیم .
1 ـ مسئله اعجاز عددى قرآن از سوى رشاد خلیفه مطرح شد و پس از وى بسیارى از علاقمندان به قرآن کار وى را ادامه دادند و با گسترش کامپیوتر سرعت بیشترى گرفت .
هرچند رد پاى این فکر به سیوطى مؤلف کتاب ((الاتقان فى علوم القرآن ))برمى گردد.
2 ـ ایـن جـریـان یـک جریان انحرافى و نامبارک بوده و تاکنون هیچ خدمتى به نشرفرهنگ قرآنى نکرده است .
خـود شـخـص رشاد خلیفه با طرح مطالب مخربى ازجمله تعیین دقیق زمان برپایى قیامت (سال 1709 هجرى قمرى ) و ادعاى رسالت و نبوت عاقبت خود را به کشتن داد.
3 ـ آمار و ارقام اعلام شده از سوى معتقدان به نظم ریاضى قرآن غالبا درست نیست , یعنى صغراى دعاوى آنها تمام نیست .
4 ـ در شمارش کلمات و حروف , روش واحد و فرمت ثابتى را رعایت نمى کنند,بلکه در صدد جور کردن نصاب لازمند.
5 ـ بـر فـرض که توازن و تناسبى در تکرار واژه هاى قرآن باشد, این به تنهایى معجزه بودن قرآن را ثابت نمى کند.
زیـرا مـشابه این امور در کارهاى بشرى وجود دارد.6 ـ بین نتیجه گیریهاى خاصى که از توازن و تناسب کلمات مى شود و اینگونه توازن و تناسبها, رابطه منطقى وجود ندارد.
بـراى مـثـال اگـر تـعـداد لـفـظ شکر و مشتقات آن باتعداد لفظ قلیل و مشتقات آن یکى باشد, نمى توانیم نتیجه بگیریم که : پس افرادشاکر کم هستند.
(هـرچـنـد واقعا کم هستند) یا اگر در 72 آیه , واژه تفرقه آمده است ,نمى توانیم نتیجه بگیریم که امت پیامبر به 72 فرقه تقسیم مى شوند و آن حدیث معروف , حدیثى صحیح است .
دیگر آنکه این کشفیات بعد از روشن شدن مطلب است , نه قبل از آن تا مفید باشد.
ثالثا: پاره اى از این استنتاجها مبتلا به مغالطه ((هست و باید)) مى باشند.
7 ـ ایـن جـریـان انـحـرافـى , جـداى از اتلاف هزاران ساعت از عمر محققان وپژوهشگران قرآنى , دستاویزى است براى معتقدان به تحریف قرآن زیرا بعد ازمشاهده چند مورد نظم و توازن , اگر در موارد دیگر به نصاب لازم نرسند, به ذهنشان مى آید پس باید قرآن تحریف شده باشد.
8 ـ استفاده شاعرانه , نه برهانى از بعضى از تناسبهاى کشف شده اشکالى ندارد.
چنانکه شعرا مى گویند: از اینکه خداوند دو گوش و یک زبان به ما داده , نتیجه مى گیریم که باید دو تا بشنویم و یکى بگوئیم .
اما باید توجه داشته باشیم که این بیان یک بیان خطابى و شاعرانه است نه علمى و برهانى .
9 ـ در کـتـاب و سنت هیج اشاره و کنایه اى به وجود نظم ریاضى در قرآن دیده نمى شود برعکس قرآن را کتاب هدایت و عمل معرفى کرده اند و از ما خواسته اندبرخورد ما با قرآن برخورد مریض با نسخه باشد و خود را به اینگونه امور انحرافى مشغول نسازیم .
10ـ راه پـى بردن به اعجاز قرآن تسلط به فنون ادبیات عرب و تلاوت فراوان و تامل در قرآن است , نه سیر انحرافى طى شده از سوى رشاد خلیفه .
11ـ اینگونه نقدها را ضرورى مى دانیم .
زیرا با گسترش کامپیوتر, اشخاص زیادى ازطریق رایانه در جستجوى نظم ریاضى قرآنند!!مرجع ما در مطالبى که از دکتر رشاد خلیفه نقل کردیم , کتاب :.
QURAN VISUAL PRESENTION OF THE MIRACLE بوده که نسخه اصلى و به زبان انگلیسى است و در آمریکا چاپ شده است .
مطالبى را که از آقاى مهندس عدنان رفاعى نقل کردیم , از کتاب ((المعجزة )) مى باشد.
مطالبى که از آقاى عبداللّه اریک نقل کردیم از جزوه :
BEYOND PROBABILITY
God's Message in Mathematics مى باشد مطالبى که از آقاى عبدالرزاق نوفل نقل کردیم , از کتاب ((الاعجاز العددى فى القرآن الکریم )) است .
مـطـالـبى که از آقاى دکتر ابوزهرا النجدى نقل کردیم , از کتاب ((من الاعجاز البلاغى والعددى للقرآن الکریم ))

بوده است



اعجاز قرآن باعث مسلمان شدن کودک یهودی مقیم لندن شد

 

 

 

معجزه جاوید مسلمانان«قرآن‌کریم» باعث گرویدن یک طفل یهودی به اسلام شد.

به نقل از «مفکرة‌الاسلام» جورجیا، دختر یهودی ساکن لندن وقتی که در شش سالگی با جعبه لغات خود بازی می‌کرد، زبان عربی توجه او را جلب کرده و از مادر درباره این زبان می‌پرسد؛ مادر در پاسخ به اومی‌گویداین زبان،زبان گروه تروریست و شورشی مسلمانان است و کودک را به دوری جستن از این زبان هشدار می‌دهد.

جورجیای شش ساله به پاسخ مادر بسنده نکرده و بعد از این‌که سواد خواندن و نوشتن را آموخت وبا مسلمانان بیشتری آشنا شد به مناسبت روز تولد ازمادرش در خواست نسخه‌ای ازقرآن‌کریم رامی‌کند.

زندگی جورجیا بااین هدیه تغییر می‌کند،اوقرآن می‌خواند وبه آن ایمان می‌آورد.

اما معجزه‌ای که باعث می‌ِ‌شودتادیگراعضای خانواده نیزبه اعجازقرآن پی ببرند،آتش‌سوزی در منزل این خانواده یهودی بود زیرا تنها چیزی که درآتش نسوخت کتاب قرآن بود پس ازآن مادرجورجیا نیز به دین شریف اسلام گروید ومسلمان شد.

گفتنی است جورجیا و مادرش پس از تشرف به اسلام نام خود را به جمیله و سمیره تغییر دادند.

ماجرای اسلام آوردن اسعد بن زراره:

 

 

 

 

اسعد بن زراره که از سران خزرج در یثرب بود به همراه ذکوان برای تقویت قبیله‌اش نزد قریش رفت، آنها در ایام عمره رجبیه وارد مکه شدند و اسعد بر اساس دوستی دیرینه با عتبه بن ربیعه به خانه او رفت و از او درخواست یاری کرد، عتبه پاسخ داد: فاصله ما از شما زیاد است و تازگی گرفتاری پیدا کرده‌ایم که ما را رها نمی‌کند، مردی در بین قبیله ما قیام کرده و ادعا می‌کند که رسول خداست و به خدایان ما بد می‌گوید و جوانان ما را گمراه کرده و جماعت ما را متفرق ساخته است، او فرزند عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان قریش است. اسعد که بشارت یهودیان درباره ظهور پیامبری در مکه به یادش آمد، پرسید: او اکنون کجاست؟ عتبه گفت: او در شعب است و تنها در ایام موسم حج خارج می‌شود، معمولا در حجر اسماعیل می‌نشیند، مبادا با او سخن بگویی و سخنانش را گوش کنی! او ساحر است و با کلامش تو را سحر می‌‌کند، اسعد گفت: من چه کنم چاره‌ای ندارم بایستی گرد کعبه طواف کنم عتبه گفت: در گوشهایت پنبه بگذار. اسعد وارد مسجد الحرام شد و مشغول طواف بود که یک لحظه دیدگانش به پیامبر که همراه گروهی از بنی هاشم در حجر نشسته بودند، افتاد و گذشت، در دور دوم با خود گفت: من چه قدر نادانم؟! مگر می‌شود چنین مسائلی در مکه اتفاق بیافتد و من نفهمم چه می‌گذرد؟، خبرهای اینجا را بایستی به قومم اطلاع دهم، لذا پنبه‌ها را از گوش در آورد و نزد پیامبر رفت و به رسم جاهلیت بدو سلام کرد (انعم صباحاً) پیامبر فرمودند: خداوند این گونه سلام را با تحیتی از بهشت عوض کرده، سلام علیکم. اسعد پرسید: ای محمد! به چه چیز دعوت می‌کنی؟ فرمود: به شهادت به خدای یگانه و این که من پیامبرش هستم، سپس شروع کرد به خواندن آیاتی چند از قرآن، اسعد همینکه آیات را شنید، اسلام آورد و خود را به او معرفی سپس از حضرت درخواست کرد تا فردی را برای آموختن قرآن به آن قبیله فرستد، پیامبر نیز مصعب بن عمیر جوان را فرستاد:

معجزه ی ریاضی قران

 

            نقل       

                       

           

                       

            جمله ”بسم الله الرحمن الرحیم“ 19 حرف است، و در آیه 74:30 سوره مدثر آمده است که نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند

و هر کس که بگوید قرآن سخن انسان است خداوند او را وارد جهنمی میکند که 19 فرشته نگهبان آن هستند.

ما میدانیم که عدد 19 عدد اول ( prime number ) است.عدد اول عددی است که فقط بر خودش و بر یک قابل تقسیم باشد.

افراد مختلفی در گذشته و حال سعی کرده اند که به رمزهای معجزات ریاضی قرآن پی ببرند.

در گذشته، یکی از این افراد پیگیری های زیادی در این مورد انجام داد و به موفقیت های زیادی "در این مورد" رسید.

در سالهای اخیرآقای کورش جم‌نشان که در زمان حاضر در تهران زندگی میکند با یک ماشین حساب کوچک به نتیجه‌ای رسید

که شما میتوانید آن را امتحان کنید. او شماره هر سوره را با تعداد آیات آن بصورت زیر جمع کرد:

جمع

تعداد آیه

شماره سوره

زوج

8

=

7

+

1

زوج

288

=

286

+

2

فرد

203

=

200

+

3

زوج

180

=

176

+

4

فرد

125

=

120

+

5

...

...

 

...

 

...

...

...

 

...

 

...

زوج

118

=

5

+

113

زوج

120

=

6

+

114

جمع زوج ها

جمع فردها

جمع آیه ها

جمع سوره ها

6236

6555

 

6236

 

6555

 

قابل توجه است که تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نیز به همان تعداد یعنی 57 عدد میباشد که این خود به تنهائی یک معجزه است.

اما معجزه دیگر اینست که اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع کنیم 6236 بدست می ‌آید که مساوی است با تعداد کل آیه‌های قرآن.

و معجزه دیگر اینکه اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع کنیم 6555 بدست میاید که مساوی است با جمع کل شماره سوره‌های قرآن.

و معجزه دیگر اینکه اگر رقم‌های 6555 را با رقم‌های 6236 جمع کنیم، عدد 38 بدست میآید که خود ضریب 19 دارد:

2 X19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)

همانطور که تعداد سوره‌های قرآن ضریب 19 دارد: 6 X19 = 114

لطفا توجه کنید که اگر تعداد آیه‌های قرآن را کم یا زیاد کنیم یا فقط جای سوره‌ها را با هم عوض کنیم

دیگر چنین روابطی وجود نخواهد داشت،

و این نشان دهنده اینست که تعداد آیات قرآن همین اندازه و ترتیب سوره‌ها نیز به همین ترتیب بوده

و در نتیجه قرآن نمیتواند کار دست انسان باشد.

آقای عبدالله اریک متوجه شدند که

در چهار کلمه "بسم" و "الله" و "الرحمن" و ”الرحیم“ 18 رابطه ریاضی وجود دارد.

و یک رابطه دیگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم 19 رابطه میشود.

که با محاسبه ارزشهای عددی حروف الفبای عربی (که در قدیم به آن ابجد میگفتند) به آن رسید.

حروف ابجد 28 حرف عربی را نشان میدهد که بترتیب از یک تا هزار بترتیب زیر شماره گذاری شده:

ارزشهای عددی حروف ابجد

ا = 1

ک = 20

ق = 100

ب = 2

ل = 30

ر = 200

ج = 3

م = 40

ش = 300

د = 4

ن = 50

ت = 400

ه = 5

س = 60

ث = 500

و = 6

ع = 70

خ = 600

ز = 7

ف = 80

ذ = 700

ح = 8

ص = 90

ض = 800

ط = 9

 

ظ = 900

ی = 10

 

غ =1000

 

 

لازم به تذکر است که این ارزشهای عددی حروف الفبای عربی

مانند ارزشهای عددی حروف لاتین (Roman Numerals) قرن‌هاست که مورد استفاده بوده است.

 

19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم و ارزشهای ابجدی مربوطه:

 

شماره حرف

عربی

ارزش ابجدی

بسم

1

ب

2

 

2

س

60

 

3

م

40

 

 

 

4

ا

1

الله

5

ل

30

 

6

ل

30

 

7

ه

5

 

 

8

ا

1

الرحمن

9

ل

30

 

10

ر

200

 

11

ح

8

 

12

م

40

 

13

ن

50

 

 

14

ا

1

الرحیم

15

ل

30

 

16

ر

200

 

17

ح

8

 

18

ی

10

 

19

م

40

 

 

 

معجزه ریاضی ”بسم الله الرحمن الرحیم“

 

چهار کلمه و 19 حرف ( بسم الله الرحمن الرحیم ) چنان با یکدیگر، بنابر یک سیستم ریاضی متشکل گردیده است

که با دانش و احساس بشری غیر قابل انجام میباشد. این سیستم قابل تعمق، بر اساس ارزشهای ابجدی این حروف بدست میاید

که اطلاعات مورد نیاز برای شرح آن بطور خلاصه در زیر نشان داده شده است.

 

چهار کلمه ”بسم الله الرحمن الرحیم“ شماره حروف عربی هر کلمه و ارزشهای ابجدی آنها:

 

شماره کلمات

تعداد حروف

ارزشهای ابجدی

جمع ارزشها

1 ب س م

3

2/60/40

102

2 ا ل ل ه

4

1/30/30/5

66

3 ا ل رح م ن

6

1/30/200/8/40/50

329

4 ا ل ر ح ی م

6

1/30/200/8/10/40

289

جمع 19

جمع ارزشها 786

 

 

 

1-بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است.

2- اگر شماره ترتیب هر کلمه را بنویسیم، بعد از هر شماره تعداد حروف آن را بنویسیم

عدد 13243646 بدست میاید که قابل قسمت به 19 است.

(شماره ترتیب هر کلمه برای تشخیص بهترقرمزنوشته شده):

19X19X 36686 = 13243646

3- اگر ترتیب کلمات را با شماره آن از آخر بنویسیم باز ضریب 19 دارد:

46362413 = 19X 2440127

4- اگر بجای تعداد حروف هر کلمه جمع ارزش ابجدی آن را پس از شماره ترتیب آن بگذاریم باز قابل قسمت به 19 است:

110226633294289 = 19 X 5801401752331

5- اگر ارزش ابجدی هر حرف را پس از شماره ترتیب کلمه بگذاریم، باز قابل قسمت به 19 است:

           

           

+