تعلیم و تربیت اسلامی

تربیت

تربیت یک فرایند مستمر و پیوسته بوده که هد ف نهایی آن کمال وسعادت انسان است و این کمال درمکتب ما همان قرب الهی است. و اهمیت آن به این خاطراست که کودک مانند مومی دردست ماست و ما هم می توانیم با تربیت درست اورا به انسانی تبدیل کنیم که خلیفه الله روی زمین باشد وهم به موجودی پست تر از حیوان تبدیل شود ، تربیت انواع مختلفی داشته وعوامل زیادی درآن نقش دارند ومتناسب با توانایی های فرد مقابل مراحل مختلفی دارد که دراین مقاله هر کدام از آن ها ذکر شده اند.

برای تربیت درست کودک در عصر کنونی باید موارد زیر را رعایت کنیم:

۱- با ویژگی های کودکان دردوران رشد آشنایی لازم را داشته باشیم و آموزش های ما و تمام نهادهای متولی امور تربیت متناسب با سن کودکان باشد.

۲- درمواردی که پی بردیم توانایی های کودک بیشتر یا کمتر ازهمسالان اوست ،با توجه به ویژگی ها و توانایی های کودک به او آموزش دهیم.

۳- خیرخواه کودک باشیم و او را آن طور که درست است تربیت کنیم، هیچ موقع اعمال وگفتار ما متناقض نباشند(اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم)

۴- از کودک مراقبت کنیم نه این که برای او محدودیت ایجاد کرده و مانع رشد خلاقیت دراو گردیم.

۵- اسم خوب برای کودک خود انتخاب کنیم زیادندکودکانی که از بردن اسم خودخجالت می کشند. فراموش نکنیم هفت سال ابتدای زندگی دوره ی سیادت و آقایی است.

۶- با توجه به شناختی که از کودک داریم در هفت سال دوم زندگی او راهنمایی و یاری کنیم و در هفت سال سوم درانجام کارها از او مشورت بخواهیم.

۷- سعی کنیم آموزش های مورد نظر خود را بصورت عملی و به شکل غیرمستقیم انجام دهیم، موارد تربیتی دو نهاد مهم خانه ومدرسه را هم سو ، هماهنگ و مکمل یکدیگرانجام دهیم و بدانیم که برای تربیت مناسب ورشد ذهنی و عاطفی کودک ،پاداش و تنبیه لازم است اما زمان،مقدار و نحوه ی تنبیه مهم است . خود کودک را سرزنش وتنبیه نکنیم بلکه عمل نامناسب او را سرزنش کنیم و عمل مخالف آن عمل را که کاری شایسته است ، تقویت کنیم

.۸- بدترین نوع تنبیه ،تنبیه بدنی است چون که مسئولیت را از دوش کودک برمی دارد.

۹- مسئولیت پذیر باشیم،به عهد خود وفا کنیم و عذرخواهی کودک راپذیرفته و به او ارزش و شخصیت قائل شویم.

۱۱- گفتار نیکو داشته باشیم ،در رفع نیازهای کودک (نیازهای فرهنگی ،اقتصادی ،امنیتی ،عاطفی ،اجتماعی و…) بکوشیم.

۱۲- تغیرات مناسب با کودکان دربرنامه های رسانه ها ، بخصوص در رسانه های جمعی ایجاد کنیم.

مقدمه

در دنیایی که همه ی مردم از تاثیر بد و مخرب انواع رسانه ها ، دوستان ، همسالان و در یک کلام اجتماع بر کودکان و نوجوانان خود شکایت می کنند و بسیار ناراحتند از این که تاثیر این عوامل مانع تربیت مطلوب فرزنندان آن ها می شود؛ نیاز به یک راهکارو برنامه ی تربیتی کارآمد و مفید بیش از پیش احساس می شود برنامه ای که تمام جوانب زندگی آن ها و تمام مسائل را شامل شود و با ثبات و انعطاف پذیری خود ضمن تامین نیازهای روز فرزندان و والدین این امکان را به والدین بدهد که با هماهنگی اجتماع و نهادهای تربیتی فرزندان خود را آن گونه که می خواهند و به صلاح فرزندانشان است تربیت کنند.

بدون تردید این برنامه ی منظم و مدون که با گذشت قرن ها علاوه بر آن که تازگی خود را از دست نداده است ، بلکه با پیشرفت علوم تربیتی و روان شناسی مصادیق فراوانی از آن تائید شده است ؛همان برنامه ی تربیت اسلامی است که به وفور و به شکل پنهان و آشکار در آیات قرآن کریم و احادیث آمده است ولی متاسفانه امروزه در قالب کلمات ، عبارات وجملات دیگر همان برنامه ها و دستورات به خورد خود ما داده می شود ؛ چون یافته های جدید علوم نیز آن ها را به خوبی تایید می کنند.

دراین مقاله نیز سعی شده به صورت بسیار مختصر به مراحل تربیت و عوامل موثر بر آن بر اساس آیات روایات پرداخته شود که تاکید زیاد آن ها نیز به تربیت غیر تعمدی وپنهان (که از طریق عمل اتفاق می افتد نه از طریق حرف زدن و نصیحت کردن ) ،رعایت تناسب میان توانایی های فرد مقابل با موارد تربیتی وآموزشی ، تعامل ورابطه ی عاطی عمیق ،همکاری و تعاون ، احترام متقابل وتشویق است.

تعریف ، اهداف ،اهمیت

تربیت یک فرایند مستمروپیوسته است به منظورتزکیه وتهذیب فردیاافرادمقابل،آموزش آنهاوپرورش استعدادهای آنهابرای رسیدن به هدف کمال نهایی که این کمل در جهانبینی ومکتب ماهمان قرب الهی می باشد.

هدفی که دربالاذکرشد یک هدف نهایی غایی است حال آن که عاملان تربیت هرکدام اهدف موردنظرخودرادنبال می کنندکه متناسب باعلایق ونگرش های آنهامتفاوت است وکارهای آنهاممکن است به منظور: تربیت پاک کودکان،مفیدواقع شدن آنهابرای جامعه،خیردنیاوآخرت خودوآنهاصورت گیرد.

اهمیت فرزند : فرزند موجب تعادل بهتر درخانواده، نزدیکی اعضا به یکدیگر، گرمی کانون خانواده،استحکام وبقای نهاد خانواده وکارو تلاش بیشتراعضای خانواده می شود.

اهمیت تربیت : کودک بعد از تولد مانند موم نرمی است که می توان آ ن را به هرشکلی درآورد یعنی هم می توان او را طوری تربیت کرد که به خلیفه الله درروی زمین تبدیل شود وهم می توا ن بوسیله ی تربیت بد او را پست تر از حیوان بارآورد.

بنابراین تربیت یک مقوله یبسیار مهم است بطوری هیچ کسی منکر اهمیت آن نیست و نمی تواند باشد و وجود آن برای جامعه پذیری وتحقق سایر اهداف آدمی لازم است.

انواع تربیت:

از دودیدگاه قابل بررسی است:

الف) تعمدی: تربیت ازاین دیدگاه بر دو نوع است:

۱) تربیت عمدی: فرد یا افراد تربیت کننده شیوه ی خاصی ازتربیت را درباره ی فردی اعمال می کنند وبرای تربیت خود طرح و برنامه ای دارند به عنوان مثال مادر دست کودک را گرفته و به او راه رفتن را می آموزد.

۲) تربیت غیرعمدی: این نوع تربیت بدون اراده،طرح وبرنامه ی قبلی صورت می گیرد یعنی کودک همه ی کارهای بزرگترها،دوستان و…را می بیند و از آنها تقلید می کند به عنوان مثال : کودک نزاع و درگیری را می بیند و ÷رخاشگری را یادمی گیرد.

ب) اخلاقی و رفتاری: تربیت از این دیدگاه نیز بر دو نوع است:

۱) تربیت جنسی: در این نوع تربیت درباره ی غریزه ی جنسی دو دیدگاه مطرح می شود:

الف) غریزه ی جنسی مربوط به دوران بلوغ بوده و از این دوران شروع می شود.

ب)این غریزه از ابتدا درنهاد کودک است وبا توجه به شرایط محیط زندگی کودک ممکن است دیر یا زود خود را نشان دهد که مصداق آن انحرافات جنسی نوجوانان نا بالغ است .

درمیان نظریه های افراطی وتفریطی درباره ی این میل اسلام یک نظریه ی متعادل و منطقی را پیشنهاد می کند واین میل را یک میل مقد س می داند ومعتقد است که این میل ضامن حفظ نسل و بقا است وازاین رو باید در مسیر خود هدایت شود که دراین باره دستورات زیادی داده وبخصوص نقش پدر و مادر را دراین مورد بسیار مهم می داند.

۲) تربیت مذهبی: همه ی کودکان زمان تولد پاک ومعصومند وخوب وبد را از پدر ومادر یاد می گیرند.

نقش پدرومادر در تربیت مذهبی کودکان:۱- خود به اصول و ارزش های دین و هر چیزی که به کودک می گویند باشند. ۲- تاکید بر ادب ، نزاکت، نرم زبانی و عدم

افراط وتفریط در تمام زمینه ها. ۳- متضاد نساختن محیط خانواده با محیط مدرسه و هماهنگی با کارکنان مدارس. ۴-وادار به انجام کاری نکردن و آموزش کارهای مورد علاقه ی کودک آن هم به روش غیرمستقیم و با عمل خود به کارهای مورد نظرکه این مورد درمورد تمام نهادهای تربیتی صدق می کند وچنانچه دراین موارد تناقضی باشد کودک بدلیل میل راحت طلبی ولذت جویی به احتمال فراوان ازمسیر تربیت درست منحرف خواهد شد.

مراحل تربیت:

از سه دیدگاه قابل بررسی است که در همه ی آن ها براساس نیازهای جسمی ، روحی ، عاطفی ، اجتماعی و…به دوره های مختلفی تقسیم می شود. که این سه دیدگاه عبارتند از:

الف- در این دیدگاه تربیت به مراحل زیر تقسیم می شود:

۱- دوران جنینی و کودکی : تا یازده سالگی

۲- دوران نوجوانی :۱۱-۱۷ سالگی

۳- جوانی : ۲۵-۱۸ سالگی

۴- کهولت و پیری

ب- نکته ای که دراین نوع تقسیم بندی نهفته جای خوشحالی وشاید تاسف به همراه دارد وآن این که براساس تقسیم بندی های جدید علوم تربیت و روان شناسی تربیت در سه مرحله ی هفت ساله انجام می گیرد که در مرحله ی نخست کودک آقای خانه بوده و درمراحل دوم وسوم نیزکودک به ترتیب نیاز به راهنمایی وکمک دیگران داشته وهمچنین در کارها از او مشورت و کمک خواسته می شود؛ حال این نظریه را با نظر پیامبر اکرم (ص) مقایسه می کنیم:

درکتاب مکارم اخلاق تربیت ازدیدگاه پیامبر اکرم (ص) به سه مرحله ی زیر تقسیم می شود:

۱- دوره ی سیادت و آقایی : دربرگیرنده ی هفت سال نخست زندگی است ودراین دوره کودک آقا وسرور خانواده بوده وباید توجه خاصی به او شود.

دراین دوره به اصول وموارد زیر باید توجه کرد:

الف- والین باید مظهر عمل باشند نه حرف وهیچ تناقضی بین حرف وعمل آن ها وجود نداشته باشد که موید آیه ی مبارکه ی” اتامرون الناس با لبروتنسون انفسکم ” که درهمین راستا سعدی به زیبایی می گوید: سعدیا گرچه سخندان ومصالح گویی به عمل کار بر آید به سخندانی نیست.

۲- دوره ی بندگی واطاعت : هفت سال دوم زندگی بوده ونیاز به کمک وراهنمایی دارند وباید اصول موارد زیر را رعایت کرد :

الف- عدم تبعیض درخانواده

ب-هماهنگی درتربیت

پ- همکاری با مدرسه

ت- وفای به عهد

خ- گفتار نیک

ح- انتخاب الگو

ج- آزادی

چ- تفریحات سالم

۳- دوره ی وزارت : که شامل هفت سال سوم زندگی بوده و والدین باید در این دوره ازآن ها مشورت گرفته وبا نظرخواهی از آن ها درکارها وسایر مسائل زندگی به آن ها ارزش قائل شده واز آن ها کمک گیرند.

پ- دیدگاه سوم مراحل تربیت از نظر دکتر غلامحسین شکوهی بدین ترتیب می باشد:

۱-طفولیت : ازتولد تا هجده ماهگی را شامل می شود ویژگی های مهم این دوره عبارتند از:رشد ذهنی و رشد عاطفی.

۲- کودکی اول : شامل سال سوم و چهارم زندگی بوده و ویژگی های مرحله ی قبل به اضافه ی تشخص طلبی در این مرحله وجود دارد.

۳-کودکی دوم : سال های پنجم و ششم زندگی بوده ودراین مرحله باید تخیل و شخصیت کودک را تربیت کرد.

۴- کودکی سوم (دوره ی ابتدایی) : ۷تا۱۲سالگی را شامل می شود ؛ دراین مرحله ویژگی هایی مثل: رشدجسمی ، حسی ،عاطفی و… بارزترند؛ وهماهنگی دو نهاد تربیتی خانه ومدرسه ونقش معلم درتربیت اجتناب ناپذیر است.

۵- دوره ی نوجوانی(دوره ی راهنمایی) : ۱۲تا۱۶سالگی را شامل شده و این دوره همزمان با شروع بلوغ وانواع انحرافات می باشد بنابراین نوجوان نیازمند راهنمایی وکمک است.

۶- دوره ی جوانی : ۱۷تا۳۰ سالگی را شامل شده ودر این دوره شخصیت جوان کاملا شکل می گیرد.

عوامل موثردرتربیت

الف) عوامل انسانی شامل:

۱)خانواده که خودشامل:

الف) مادر

ب) پدر

ج) خواهر و برادربزرگتر

۲)معلم وکارکنان مدرسه وشاگردان

۳)محیط واجتماع که خود شامل:

الف) معاشران

ب) خویشان و بستگان

پ ) رهبران جامعه

ب)عوامل غیرانسانی شامل:

۱) غذا و دارو

۲)عوامل جغرافیایی ،طبیعی ،شغلی و…

۱) خانواده:

الف- مادر:

اولین آموزگار کودک بوده وکودک اولین کلمات رااز زبان مادر شنیده ویاد می گیرد.

چون کودک نیمی از ژن هایش را از مادر به ارث برده است ؛ زمینه ی تمام صفات مادر در او وجود دارد و مادر می تواند با تربیت درست واقدامات مناسب صفات مورد نظر راشکوفا سازد.

بدین تربیت نقش مادر درچگونگی تربیت فرزندان انکارناپذیر است.

ب- نقش پدر:

برای بررسی نقش پدر درتربیت فرزندان اشاره ای به شان پدر در روایات اسلامی می کنیم:

الف- قرآن کریم: آیه ی مبارکه ی ” وباالوالدین احسانا…” موید همه چیز است که حتی گفتن” اف ” در جواب پدرومادر را جایز نمی دارد واعلام می کند فقط زمانی که فرمان آن ها بر خلاف فرمان خدا باشد از آن ها اطاعت نکنید وحتی در این موقع هم احترام آن ها را نگاه دارید.

ب- حد یث : پیامبر اکرم (ص): کسی که برای خانواده ی خود تلاش می کند مانند کسی است که در راه خدا تلاش می کند .

همچنین داستان پیاده نشدن حضرت یوسف از اسب در مقابل پدر در قرآن و ده ها رویت و حدیث دیگر موضوع فوق را به رو شنی تایید می کنند.

رهبری خانواده و تعیین چهارچوب کلی حرکت خانواده با مشورت گرفتن از آن ها ، به عمل واداشتن کودکان با عمل خود به کارها ، نقش فرهنگی (متناسب با رشد) اقتصادی ، اجتماعی ، رفع نیازها ،

وظایف ونقش های پدر:

تامین امنیت ، وقت گذاری ، صبر و استقامت ، جلب نظر ، مرکز دانایی و اندیشه در خانواده بودن ، تشویق و تایید کودک ، مهر محبت واقعی و ملموس (متناسب با سن و شرایط ) که اشتغال و سایر مشکلات نباید مانع آن شوند ، دوستی و بازی با کودک که فواید زیر را دارد :

۱- هماهنگی عضلات و اعضای بدن ۲- تمایلات متعادل و عدم پرخاشگری ۳- عاملی برای تفکر و خلاقیت ۴- آموختن بسیاری از اصول اخلاقی و اجتماعی دربازی که حضرت علی (ع) نیز در این باره می فرمایند: هر کس کودکی در خانه دارد با او بازی کند.

نیمی از مردان بزهکار با پدران خود رابطه ی خوبی نداشته اند (بی توجهی پدران در تربیت ) نقش پدران در تربیت بخصوص در سنین ۳تا ۶سالگی و بخصوص در پسران خیلی زیاد است چون پسران مرد بودن را از پدر خود یاد می گیرند و زنی متناسب با صفات مادر خود انتخاب می کنند و دختران نیز زن بودن را از مادر خود یاد گرفته و مردی متناسب با پدر خود انتخاب می کنند(همانند سازی)

دکتر سید حسن علم الهدی کار شناس مسائل اجتماعی درباره ی نقش والدین در تربیت فرزندان می گوید: ” پدر و مادر در خانواده نقش و جایگاه ویژه ای دارند ؛ بار عاطفی خانواده بر عهده ی مادر و مدیریت خانواده بر عهده ی پدر است ، فرزندان پدر را نماد اقتدار و تکیه گاه خانواده می بینند ، کودکانی که پدر معتاد دارند همواره احساس حقارت می کنند چرا که اقتدار پدر را از دست رفته می بینند و همیشه پدر را از اطرافیان و دوستان خود پنهان می کنند ”

پدران در خانه باید قدرت داشته باشند ولی قدرت طلب نباشند و از قدرت خود برای هدایت و آرامش و آسایش اعضای خانواده استفاده کنند و با همکاری اعضای خانواده و نهادهای تربیتی بیرون از خانه مثل مدرسه در تربیت کودک خود هماهنگی های لازم را انجام دهد چون هماهنگی در تربیت موجب تعادل روحی و شخصیتی کودکان می شود.

ج – نقش برادر و خواهر بزرگتر :

بدیهی است باتوجه به نزدیکی سنی ، هم زبانی بیشتر کودکان با خواهر و برادران بزرگتر و به دلیل

این که اوقات زیادی را با آن ها سپری می کنند بنا براین بسیاری از صفات آن ها را به راحتی قبول می کنند والدین باید فرزندان بزرگتر را نیز خوب تربیت کرده و بین فرزندان خود تبعیض قائل نشده و موجب بروز حسادت و پرخاشگری بین آن ها نگردند.

۲ – نقش مدرسه : مدرسه به عنوان خانه ی دوم شاگردان بوده و گاهی اوقات تاثیر آن از خانه بیشتر

است ، که دراین میان نقش معلم و تاثیر او از همه ی کارکنان مدرسه بیشتر است بطوری که بارها شنیده مى شود که مى گویند: معلم کسى است که معلم زاده شده باشد.

ایـن جمله قابل بحث و پژوهش است , زیرا درست مثل این است که گفته شود , مهندس یا پزشک کـسـى اسـت کـه مـهـندس یا پزشک زاده شده باشد,در حالى که مى دانیم هیچ کس روزى که از مادرزاده شده است ، مهندس یا پزشک نبوده ، بلکه پس از سالها تحصیل و کوشش پى گیر، شایسته احرازعنوان مهندس یا پزشک شده است .

دسته اى از روان شناسان معتقدند که همه چیز آدمى معلول وراثت است .

طبق این نظر, گفتار سابق قابل تصدیق است ، ولى در برابر این نظر، دسته اى هم همه چیز آدمى را مـعـلـول عـوامل محیطى ((۹۸))

با توجه به این که اجتماع ، همواره رو به تکامل مى رود و مقتضیات محیط اجتماعى هر نسلى از نسل پـیـشـیـن پـیـچـیـده تـر مى گردد، روشن مى شود که وظیفه معلم ، چقدر سنگین است ، چه در این صورت موظف است تنها به یاد دادن مشتى فرمول خشک و یا قاعده و دستورقناعت نکند و هم ش ایـن نـباشد که شاگرد، مانند دستگاه ضبط صوت مطالب را گرفته و ضبط نماید و در جلسه امـتـحـان آنها را طوطى وار تحویل دهد، چنان که متاسفانه دربسیارى از معلمان ، هنوز این رسم کهنه مشاهده مى شود.

جـان دیـوئى ((۱۰۰))

معلم باید احساس مسئولیت کند و بداند که سرنوشت افرادى که به زودى وارد جامعه خواهند شد، بـه دسـت اوسـپـرده شده است و باید تا آن جا که ممکن است ، آنها را براى این زندگى آماده کند و بـکـوشد تا براى جامعه ، انسان واقعى بسازد، نه گرگان و درنده خویان آدم نمایى که به هیچ وجه نـشـودآنـهـا را انـسـان نـامید و در حالى که ظاهرى آراسته و جالب توجه دارند باطنى مخوف و وحـشـتناک داشته ، منافق و ریاکار، مردم فریب و نیرنگ باز ، دروغگو و دزد، غارتگر و هتاک ، خیره سر و نابکار وبباشند.

معلم باید مانند سربازى فداکار، در راه خدمت به انسانها ـانسان هایى که به کمک تربیت به اوج ترقى و

تعالى مى رسند و بر اثر غفلت و بى توجهى درحضیض پستى و نابخردى سقوط مى کنند بکوشد و با از خود گذشتگى از این رهگذر، طرفى ببندد.

معلم باید مانند یک پزشک ، نبض یکایک نوآموزان را در دست داشته باشد و در راه ریشه کن ساختن صـفات زشت آنها که از هربیمارى ،خطرناک تر و وحشتناک تر است از جان و دل بکوشد و صفات

عالى انسانى را در نهادشان پرورش داده ، شاگردان را به گوهر هنر و فضیلت بیاراید.

مـعـلـم ، زمامدار مستبد،خود سر و مطلق العنان کلاس نیست ، تا نوآموزان کورکورانه از او پیروى

کنند، بلکه پدرى مهربان و دلسوز و پیشوایى روحانى و عالى قدر است که حس احترام نوآموزان را بـه خـود جـلـب مـى نـماید و با احترام متقابل و راهنمایى هاى عاقلانه و عالمانه ، آنها را به شاهراه سعادت رسانیده ، از پرتگاه سقوط و انحراف حفظ مى کند.

سرمشق عملى :

بـدیـهـى اسـت که اگر معلم بخواهد تمام وظایف خطیر خود را به شاگردان از راه خطابه و پند و انـدرزعملى کند و از این راه ، دور نماى آینده اى روشن و امیدبخش را در برابر چشمان آنها نمایان سازد شاید کمتر بتواند به نتیجه رسیده ، موفقیتى کسب کند.

معلم باید سمبل فضیلت باشد و شاگردان به حد کافى به او ایمان داشته ، معتقد باشند که او مظهر صـفـات پسندیده و عالى انسانى است و از هرگونه بى نظمى و عیب اخلاقى منزه است و هر پند و انـدرزى کـه بـه آنـهـا مى دهد، در درجه اول خودش به آن عمل مى کندو واعظ غیر متعظ و عالم بى عمل نیست .

مـعـلـم اگـر حـایز چنین شرایطى باشد، شاگردان به او تاسى جسته مى کوشند از کارهاى نیک واخلاق پسندیده و خداپسندانه او پیروى کنند و نسخه وجود خود را برابر با اصل وجود او گردانند.

نکته اساسى :

نکته اى که تاکنون به آن اشاره نشده است و علماى تعلیم و تربیت از آن غفلت دارند، موضوع ایمان است .

۳- محیط و اجتماع :

الف – معاشران: بدیهی است در مواقعی که خانواده ها توجه کمتری به کودکان خود داشته باشند ، آن ها جذب محیط شده وبرای خود معاشرانی برگزیده و از آن ها الگو می گیرند.

در موری مثل : ۱- کوچ کردن خانواده ۲- مرز نوجوانی بلوغ ۳- آشفتگی ودرگیری درخانواده تاثیر معاشران و محیط بر روی فرزندان بیشتر از خانواده می شود.

ب- خویشان وبستگان : با توجه به این کودک معاشرت زیادی با خویشان خود داشته و اوقات زیادی را با آن ها می گذراند بدیهی است که براحتی از آن ها الگو می گیرد.

پ- رهبران اجتماع : این افراد با توجه به خایگاهی که دارند ، برای کودکان الگو محسوب می شوند.

ب – عوامل غیر انسانی :

به عواملی مثل : غذا ، دارو ، عوامل جغرافیایی ، طبیعی ، شغلی و … گفته می شود که درنحوه ی

تربیت کودکان موثرند ؛ به عنوان مثال تربیت کسی که در شمال ایران زندگی می کند با کسی که در نواحی بیابانی زندگی می کند ، وتربیت کسی که شغل همه ی افراد خانواده ی او معلمی است با کسی که پدر و مادری معتاد دارند بسیار متفاوت خواهد وبود .

روش های عملی درتربیت:

۱) معرفی وانتخاب الگو(از روش های قرآنی):

که تاکیددارد باید الگوهای مناسب و پسندیده ای انتخاب کرده وآن ها را به کودکان معرفی کرده وآن ها را وادار به تفکر درباره ی آن الگو بکنیم تا با تفکر و اختیار خود آن را انتخاب کند

۲) قصه گویی:

دراین روش نیز می توان قصه هایی از زندگی ائمه ، بزرگان و گذشتگان برای کودک بیان کرده و او را وادار به تفکر درباره ی زندگی گذشتگان وپندها و عبرت های آن ها بکنیم.

۳)بزرگداشت کودک:

باید همواره کودک را بزرگ داشته و با احترام با او برخورد کنیم تا احساس امنیت ، راحتی ، بزرگی ، شخصیت و اعتماد بنفس دراو تقویت شود

۴) انتخاب درست دوست:

باید ویژگی های یک دوست خوب را به کودک خود با دلایل محکم و قانع کننده بیان کرده و او را در انتخاب دوست خوب و خیرخواه یاری کنیم

۵) پذیرفتن عذرخواهی کودک:

 

باید در مواردی که دیدیم کودک از کار ناپسند خود پشیمان شده و معذرت خوهی می کند ، عذرخواهی او را بپذیریم وپرخاشگری نکنیم چون با این کار خود ، این صفت نا پسند را به او یاد می دهیم .

 

نقش تنبیه وتشویق درتربیت:

کارشناسان معتقدند برای رشد ذهنی و عاطفی کودک پاداش وتنبیه لازم است ؛اما چگونگی ، چه موقعی و مقدار آن مهم است که باید به جا باشند

تنبیه بدنی کم اثرترین و بدترین نوع تنبیه است چون که مسئو لیت را از دوش کودک بر می دارد در تنبیه کردن باید به این نکته ی مهم توجه داشته باشیم که خود کودک را تنبیه نکنیم بلکه عمل نا درست و ناپسند او را تنبیه کنیم.

تنبیه و تشویق به سن ، درک و جنس کودک و نوع عمل او بستگی دارد درجاتی دارند مثلا درتشویق از دل جویی کردن گفتن یک حرف تحسین آمیز گرفته تا دادن یک هدیه ی گران قیمت و بزرگ نکات

مهم دیگری که در تشویق کردن وجود دارد این است که تشویق کردن موجب احیای شخصیت کودک ، کاهش یاس و بد بینی افزایش اعتماد بنفس می شود وهمچنن تشویق کردن پاسخی به نیاز طبیعی کودک بوده و ایجاد فرصت می کند.

 

منابع وماخذ:

خانواده در اسلام

در این مقاله سعی شده است با توجه به موضوع که پیرامون اسلام وخانواده بحث می نماید، با ورود به موضوع خانواده و آفرینش انسان که با پیوند زن و مرد آغاز شده است به محورهایی از جمله خانواده کانون آرامش، خانواده پایگاه پرورش فرزندان، خانواده بهترین حمایت کننده اعضای خود، خانواده سپری دربرابر انحرافات و لغزش ها، خانواده زمینه ساز سعادت اخروی، خانواده کانون مودت و رحمت، برگزیده ای از روایات خانواده، این مقاله به پایان می رسد. در نهایت به این نتیجه می رسیم که خانواده سالم جامعه سالم را در پی خواهد داشت.

مقدمه

خانواده محور اصلی در تربیت جامعه می باشد، همین خانواده است که به واسطه آن اجتماع شکل می گیرد. بدون خانواده هیچ حرکت اجتماعی شکل نخواهد گرفت؛ و هیچ رشد اجتماعی صورت نمی گیرد.خداوند آفرینش انسان را با پیوند زن و مرد آغاز کرد و آدم و حوا را در کانون خانواده سکنی داد و با این تدبیر، همه ابعاد بشری و کاروان انسانی را به سوی زوجیت خواند و کمال انسانی را در همراهی و همدلی زوجین در کانون خانواده ترسیم نمود.قرآن کریم در راستای معرفی تعالیم حیات بخش برای عرصه های حیاط بشر، آموزه های عمیق و همه جانبه ای را در زمینه تنظیم روابط زن و مرد ارائه کرده است؛ که جا دارد هر یک از این آموزه ها از سوی متفکران دینی به ویژه قرآن شناسان مورد بررسی و تحلیل عمیق قرار گیرد.با این مطلب وارد موضوع خانواده می شویم با توجه به این مهم سوال اساسی این است که خانواده باید چگونه حرکت کند که بتواند برنامه های اسلام را درجهت نگهبانی از حریم حجاب عملی نماید و تربیت دینی را به مرحله اجراء بگذارد؟ با چه ابزاری این مسیر دشوار را طی نماید؟ از کدام جهت حرکت نماید؟ با چه کسانی همراه شود؟ چگونه عمل نماید؟ و در نهایت چه هدفی نائل گردد؟ این سوالاتی است که با توجه به مباحث مقاله به آن پاسخ داده شده است.

خانواده در اسلام

با نگاهی به شخصیت حضرت خدیجه بانوی اولین خانواده اسلامی

خداوند آفرینش انسان را با پیوند زن و مرد آغاز کرد و آدم و حوا در کانون خانواده سکنی داد و با این تدبیر، همه ابناء بشری و کاروان انسانی را به سوی زوجیت خواند و کمال انسانی را در همراهی و همدلی زوجین در کانون خانواده ترسیم نمود. تدبیر حکیمانه الهی، در قالب کشش و تجاذب میان زن و مرد تجلی یافته و همه ابناء را در طول تاریخ حیات انسانی، در کانون خانواده گرد هم آورده است و بدینسان نسل بشر به حیات خویش ادامه می دهد. پیوند میان زن و مرد از آنچنان اهمیتی برخوردار است که خداوند آن را میثاق غلیظ نامیده و می فرماید: واَخَذنَ مِنکُم میثقاً غَلیظا(1) زنانتان از شما پیمانی محکم و استوار گرفته اند. و به دلیل همین مقام والای پیوند مقدس زوجیّت است که پیامبر(ص) فرموده اند: ما بُنی فی الاسلام بناء اَحَبُّ الی الله عزَّوجلَّ من التزویج(2). هیچ بنایی در اسلام محبوب تر از ازدواج (تشکیل خانواده) در نزد خداوند بزرگ نیست.خانواده پیامبر(ص) اسلام اولین خانواده در اسلام است. خانواده ای که با پیوند پیامبر(ص) و خدیجه آغاز شد و محلی برای پرورش و کمال بزرگ ترین انسان های تاریخ بشر گشت. این خانواده حامی پیامبر(ص) در ابلاغ رسالت عظیم و معرفی مکتب حیات بخش اسلام گشت ودرون آن فاطمه بزرگترین بانوی عالم و مادر امامت پرورش یافت. اندرون این خانواده شخصیتی بزرگ چون علی(ع) دوران کودکی خویش را سپری کرد و از دریای بی کران دانش و نورانیت پیامبر(ص) سیراب گشت تا اولین کسی باشد که رسالت پیامبر(ص) را تایید کند و بزرگترین حامی او در نشر و گسترش رسالت باشد. این خانواده را باید الگویی جاودانه برای بشریت دانست و جلوه های پرفروغ آن را شناخت. بررسی کارکردها و ویژگی های خانواده مطلوب از نگاه اسلام یکی از نیازهای ضروری جامعه ماست که این نوشتار می کوشد با بهره گیری از آیات قرآن کریم و با نگاهی به خانه پیامبر(ص) و همسر گران قدرش خدیجه به این مبحث مهم نظری افکنده و برخی از مهمترین کارکردهای خانواده را به اختصار مطرح سازد.

1.خانواده کانون آرامش

قرآن کریم رابطه زن و شوهری و تشکیل خانواده را مایه سکون و آرامش زن و مرد می داند و این آرامش بهشی را از آیات و نشانه های عظمت و قدرت خداوند می داند بدین معنا که زن و مردی که هیچ گونه تعلق عاطفی و روحی به یکدیگر ندارند با پیمان ازدواج و تشکیل خانواده، با یکدیگر پیوند یافته و در پرتو ایجاد تعلق روحی، آرامش بخش یکدیگر می شوند. ومن ءایتِهِ اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوجًا لِتَسکُنوا اِلَیها و جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهَّ وَ رَحمَهًّ اِنَّ فی ذلِکَ لَایتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون(3) .پیامبر(ص) در طول دوران حیات پربار خویش چه پیش از رسالت و چه پس از آن، همسری چون خدیجه را در کنار خویش داشت که او را آرامش می بخشید و با تمام وجود از پیامبر(ص) خدا حمایت می کرد. در شرایط سخت دشمنی های مشرکان مکه، و در دوران سخت محاصره مسلمان در شعب ابوطالب، محبت و عاطفه خدیجه آرامش بخش پیامبر(ص) بود. دنیای مدرن امروز از عدم آرامش به شدت رنج می برد. ناآرامی و اضطراب، مشکلات روانی و عقده های روحی از بزرگترین گرفتاری های بشر امروز است که بخش عظیمی از آن ناشی از آسیب دیدن خانواده و تک زیستی انسان مدرن در بخش وسیعی از دوران زندگی است. بحران خانواده در غرب و جایگزینی تک زیستی و تجرد و هم جنس گرایی، متفکران آن دیار را به شدت نگران ساخته است و در این مسیر تنها راه نجات، بازگشت به کانون مهر یعنی خانواده است.ویلیام گاردنر نویسنده غرب در کتاب «جنگ علیه خانواده» چنین می گوید:«سوگند وفاداری زوجین پرمعناترین لحظه ازداوج است. با چنین سوگندی، هریک از دو زوج تعهد می کنند که عشق را از بی اعتقادی برهانند و آن را وقف اهداف بزرگ تر خانوادگی، اجتماعی و معنوی کنند. تهاجم هایی که حیات خانواده را نشانه گرفته، در درجه نخست، همین تقدس عشق زناشویی را نابود می کند.(4)

 

2.خانواده پایگاه پرورش فرزندان:

خانواده، مهمترین عامل در تکوین ساختار جسمی و روحی و روانی فرزندان است و در حقیقت، سکوی پرتاب آنان به سوی خوبی ها و یا بدی هاست. زن ومرد با پرورش نسل پاک و شایسته بزرگترین خدمت را به جامعه بشری عرضه داشته و بهترین ذخیره را برای دنیا و آخرت خویش فراهم می سازند. قرآن کریم اهمیت خانواده را از این بُعد آن چنان می داند که در مواضع متعدد برمساله خانواده پاک و فرزندان پاک تاکید می کند از جمله درباره حضرت ابراهیم بشارت بزرگ ملائکه را به او بشارت نسل صالح و برگزیده معرفی می کند(5) و رحمت و برکات الهی را بر خانواده ابراهیم نثار می نماید. و درباره پیامبر(ص) و خانواده او اراده الهی را دال بر پاک ساختن خاندان پیامبر(ص) از تمامی زشتی ها و گناهان اعلام می دارد.خانواده پیامبر(ص) و خدیجه(سلام ا...) کانون پرورش فاطمه(سلام ا...) بود، بانویی که از دامن پاکش یازده امام معصوم و تاریخ ساز پدید آمد. دختری که در مهربانی با پدر و حمایت از او آن چنان بود که پیامبر(ص) او را ام ابیها (مادر پدرش) نامید.

3.خانواده بهترین حمایت کننده اعضای خود:

حمایت های عاطفی، فکری و مادی زن و شوهر از یکدیگر و از فرزندان آن چنان تاثیرگذار و عمیق است که نظیری برای آن نمی توان یافت مردان بزرگ و موفق همواره همسری ارجمند و فداکار را درکنار خویش داشته اند و فرزندان بزرگ از حمایت های پدری و مادری دلسوز و شایسته برخوردار بوده اند.خدیجه(سلام ا...) بانوی بزرگ خانواده پیامبر(ص) با حمایت های بی نظیر خویش، نقشی اساسی در موفقیت های نهضت عظیم اسلامی داشت. در دوران 3سال محاصره اقتصادی مسلمانان، با مال خویش به یاری پیامبر(ص) برخاست و تمام اموال خویش را خرج کرد تا آنجا که گفته اند خدیجه(سلام ا...) پس از محاصره اقتصادی، ثروتی نداشت. او علاوه براین، از خویشاوندانش درخواست کمک کرد تا مسلمانان را یاری رسانند(6). حمایت های خدیجه(سلام ا...) آن چنان بود که پیامبر(ص) فرمود: هیچ ثروتی همچون ثروت خدیجه برای من سودمند نبود(7).از مهمترین عوامل پرورش و تعالی فرزندان در خانواده، ابراز محبت و حمایت عاطفی پدر و مادر از فرزندان است. فرزندانی که در خانواده، از مهر و عاطفه، سیراب می شوند، از عقده های روانی ناشی از کمبود عاطفه در امان می مانند. ویلیام گاردنر، متفکر غربی در این زمینه می گوید:«خانواده سنتی، تاکنون یگانه نهاد اجتماعی بوده که موفق شده عشقی بی قید و شرط را به کودکان تقدیم کند. تمام نهادهای دیگری که برای پرورش کودکان طراحی شده اند، از جمله مهدکودک ها، مدارس و غیره، به عکس خانواده، به عمد بی تفاوت و بی طرف هستند. آنها اصرار دارند که با تمام کودکان یکسان برخورد کنند، اما این چیزی نیست که کودکان به آن نیاز دارند. کودکان برای این که فرد متمایزی از دیگران باشند و به سلامت رشد کنند، به جانبداری از سوی والدین واقعی خود نیاز دارند. فقط والدین هستند که در طول زندگی کودکان، چنین عشق و توجهی را به آنان عرضه می کنند، ... والدین در جایی که پای فرزندان خودشان درمیان باشد، همواره تا مرز دیوانگی حامی آن ها بوده اند. آنها به نحو قهرمانانه ای در برابر فرزندانشان شکیبایی به خرج می دهند و اگر لازم باشد برای آنان می میرند... بدون چنین جانبداری هایی، به ویژه در سال های اولیه حیات کودک، پرورش کودکانی سالم و دارای امنیت عاطفی غیرممکن است.»(8) حمایت های خانواده نه تنها از سوی پدر ومادر بسیار اساسی است بلکه حمایت ها و روابط عاطفی فرزندان با پدر و مادر و با یکدیگر می تواند نقشی اساسی در اعتدال وآرامش روحی و روانی اعضا باشد نقش فاطمه(سلام ا...) دخت گران قدر پیامبر(ص) در تمامی عرصه های حیات پیامبر(ص) بسیار اساسی و تعیین کننده است تا آنجا که پس از رحلت پدر، فاطمه(سلام ا...) محوری تعیین کننده در سرنوشت امت اسلامی است و او علمدار دفاع از نهضت اسلامی پدرش می گردد.

4.خانواده سپری در برابر انحرافات و لغزش ها:

وابستگی ها و تعلقات انسان به خانواده، او را در پناهگاه فکری و روحی مستحکمی قرار می دهد که فرد را در برابر بسیاری از آسیب های اجتماعی، محفوظ می دارد. کسانی که به خانواده تعلق دارند به آن عشق می ورزند، کمتر زمزمه های دیگران در وجود آنان موثر می افتد. دختران و پسران جوانی که به خانواده دل بسته و پیوند روحی مناسب دارند، در برابر آسیب های اجتماعی، بسیار مقاوم ترند.زن و شوهر نیز در کانون خانواده، مانع انحراف و کجروی یکدیگر شده، همدیگر را محفوظ می دارند، قرآن کریم با تعبیر زیبایی زن و شوهر را نسبت به یکدیگر همچون لباس می داند(9) که آنان را در برابر عوامل خارجی محفوظ می دارد. مردی که از نعمت داشتن همسر برخوردار است، کمتر دچار آلودگی های جنسی و غیر اخلاقی می شود و متقابلاً همسر او نیز چنین است.

5.خانواده زمینه ساز سعادت اخروی:

بی تردید هنگامی که تشکیل خانواده عاملی برای ارتقاء معنوی و عاطفی اعضای خود باشد و آنان را از انحراف باز دارد، سعادت اخروی و نعمت های جاودان الهی نیز در انتظار آنان خواهد بود. قرآن کریم در مواضع متعددی(10) از آیات خود، پیوندهای خانوادگی را زمینه ساز ورود به بهشت معرفی می کند که از جمله آنها آیه بیست و سوم سوره رعد است که در آن آیه چنین آمده است:جنات عَدنٍ یَدخلونها و مَن صَلَحَ مِن آبائهم و أزواجهم و ذّریاتِهِم.(همان) باغ های جاویدان بهشتی که وارد آن می شوند و همچنین پدارن و همسران و فرزندان صالح آن ها. این آیه بیانگر بشارتی است که به اهل بهشت داده می شود و آنان را با ملحق ساختن پدارن، مادران، همسران، فرزندان و دیگر خویشان صالح و با تقوایشان، خشنود می سازد. طبیعی است که چنین سرنوشتی ناشی از پیوندهای پاک و نورانی خانوادگی آنان در دنیا بوده است(11) .زمانی که عبدالله فرزند پیامبر(ص) وفات یافت، خدیجه(سلام ا...) در حالی که می گریست به پیامبر(ص) گفت من هنوز عبدالله را از شیر نگرفته بودم. پیامبر(ص) فرمود: آیا خشنود نمی شوی اگر روز قیامت او در کنار بهشت ایستاده باشد و دست تورا بگیرد و به بهشت داخل کند و در نیکوترین منزل جای دهد؟خدیجه(سلام ا...) پرسید آیا واقعاً چنین است؟ پیامبر(ص) فرمود: آری، این فضیلت برای مومنان است. خداوند حکیم تر و کریم تر از آن است که جگر گوشه مومن را از او بگیرد و او براین مصیبت، صبر کند و خدای عزوجل را سپاس گوید و آنگاه خداوند او را عذاب کند.(12) پیامبر(ص) پس از مرگ خدیجه می فرمود: خدیجه! و کجا مثل خدیجه می توان یافت؟ مراتصدیق کرد زمانی که همگان مرا تکذیب کردند. بر دین خدا یاریم کرد و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به خانه ای زمردین در بهشت بشارت دهم که هیاهو و اضطراب و سختی و محنت در آن نیست.(13)

 

6.خانواده کانون مودت و رحمت:

از مسائل مهمی که قرآن درباره روابط زن و مرد در خانواده مطرح ساخته است. مودت و رحمت، میان زوجین است. مودت در لغت به معنای محبت و دوست داشتن است و تفاوت مودت با محبت آن است که محبت در دوستی ناشی از میل طبیعی یا از حکمت و اندیشه بکار می رود اما مودت تنها در جایی به کار می رود که دوست داشتن تنها از میل طبیعی و دورن انسان ناشی شود.رحمت در لغت به معنای تجلی دوستی و مهربانی است زمانی که این دوستی، در عمل نمود پیدا کند و بر اساس خیر و مصلحت باشد یعنی گاه ممکن است رحمت در نوشاندن داروی تلخ به مریض تجلی یابد(14) .بنابراین می توان نتیجه گرفت که هرگاه مودت و دوست داشتن، ظهور و بروز عملی پیدا کند و موجب لطف و اکرام و انعام به دیگری شود، رحمت نامیده می شود.برخی از مفسرین گفته اند مودت، محبتی است که اثر آن در عمل انسان ظاهر و آشکار می شود و رحمت تاثیر عاطفی شخص است در برابر محرومیت طرف مقابل که این تاثیر درونی، فرد را به سوی رفع کاستی دیگران می کشاند(15) .به هر حال نتیجه مودت و رحمت در خانواده آن است که زوجین در عمل و رفتار خویش دوست داشتن را آشکار ساخته با تمام توان برای رفع کاستی های یکدیگر تلاش کنند و از سوی دیگر مودت و رحمت، موجب می شود تا پدر و به ویژه مادر، همه وجود خویش را سرشار از ایثار و فداکاری ساخته، تقدیم فرزند نمایند و اگر این مودت و رحمت نبود، نسل بشر ادامه نمی یافت(16) .این نکته نیز قابل توجه است که آنچه گفته شد بنابر آن است که مخاطب «و جعل بینکم موده و رحمه» زوجین باشند اما چنانچه مخاطب آن، همه انسانها باشند، مراد از مودت و رحمت، دوستی و محبت ها و فداکاری ها در جامعه و میان انسان هاست(17) .

برگزیده ای از روایات خانواده:

1.امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل می کنند که فرمود: هر مردی که زنی را به همسری برگزیند باد او را اکرام و احترام کند(18) .

2.امام سجاد(ع) در رساله حقوق درباره حق همسر فرموده اند: حق زن بر تو (شوهر) آن است که بدانی خداوند بر توست پس بایستی او را بزرگ و گرامی بداری و با او مدارا کنی(19) .

3. امام صادق(ع): بهترین زنان شما.... با محبت ترین نسبت به شوهرانشان و مهربانترین نسبت به فرندانشان هستند(20) .

4. امام باقر(ع) فرمود: هنگامی که مرد، زنی را به همسری خود در می آورد، چنین بگوید: من به عهد و میثاقی که خداوند از من گرفته است، اقرار می کنم و آن عهد و میثاق آیه ای از قرآن است که می فرماید: «یا به طور شایسته همسر خود را نگاه دارد یا با نیکی او را رها سازد.»(21)

5. حَکَم می گوید نزد امام باقر(ع) رفتم در حالی که ایشان در اتاقی آراسته بودند... به اتاق نگاه می کردم... امام فرمود: این اتاقی که می بینی اتاق همسر من است... و اتاق من همان اتاق ساده ای است که تو آن را می شناسی(دیده ای)(22) .

6. پیامبر(ص) فرمود: هر زنی که شوهرش را بیازارد، خداوند، نماز و دیگر کارهای نیک او را قبول نمی کند هر چند همواره روزه دار باشد و شب ها به نماز شب و تهجد برخیزد و بندگان را در راه خدا آزاد کند و اموال را در راه خدا انفاق نماید. او اولین کسی است که داخل جهنم می شود مگر آن که شوهرش را کمک کرده و راضی سازد. سپس پیامبر(ص) فرمود: و برای شوهر هم، مثل همین پیامد و عذاب وجود خواهد داشت اگر زنش را بیازارد و مورد ظلم قرار دهد(23) .

7. پیامبر(ص) فرمود: هر مردی که یک سیلی به صورت همسرش بزند، خداوند با مالک دوزخ فرمان می دهد او را در جهنم، هفتاد سیلی بزنند(24) .

8. امام صادق(ع) فرمود: وقتی سعد(بن معاذ صحابی گران قدر پیامبر(ص)) فوت کرد هفتاد هزار ملائکه او را تشییع کردند و پیامبر(ص) کنار قبر او ایستاد و فرمود: دوستی مانند سعد از دنیا رفت. مادر سعد گفت: برتو گوارا باید این سعادت و کرامت اخروی. پیامبر(ص) فرمود: ای مادر سعد، چیزی را برخدا حتم و قطعی ندان. مادر سعد گفت: ای پیامبر(ص)، آنچه تو درباره سعد، فرمودی، شنیدم. پیامبر(ص) فرمود، سعد نسبت به خانواده اش، تند زبان (وبد زبان) بود(25) .

9. فاطمه زهرا(سلام ا...) به علی(ع) فرمود: ای ابالحسن من از پروردگارم شرم دارم که تو به خاطر من خود را به چیزی و خواسته ای واداری که بر آن، توان و قدرت نداری(26) .

10. امام صادق(ع) فرمود: از دعاهای پیامبر(ص) این بود: خدایا به تو پناه می برم از همسری که قبل از آن که پیر شوم مرا پیر سازد(27) .

11. پیامبر(ص) فرمود دنیا بهره ای است و بهترین بهره دنیا، زن صالح و با تقوا است(28) .

12. پیامبر(ص) فرمود: هرگاه مردی همسرش را نیمه شب بیدار کند و هر دو نماز شب را بخوانند، آن دو در زمره زنان و مردانی قرار می گیرند که خدا را بسیار یاد می کنند.(29)

13. از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) درباره زیور طلا برای زنان سوال شد. امام فرمود: استفاده از طلا برای زنان هیچ اشکالی ندارد و سزاوار نیست که زن زینت را ترک کند و لو به آویختن گردنبندی در گردنش(30) .

14. امام رضا(ع) فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش نقل کردند که زنان بنی اسرائیل از عفاف خارج شده و به گناه آلوده شدند و خارج نساخت آنان را از عفاف مگر کمی آراستگی شوهرانشان و فرمود همسرت از تو همان گونه انتظار دارد که تو از او می خواهی آن گونه باشد(31) .

15. پیامبر(ص) فرمود: چگونه فردی از شما مردان، همسر خود را می زند، آن گاه با او هم آغوش می گردد؟(32)

نتیجه

با توجه به مطالب مقاله به این نتیجه می رسیم که اسلام دین خانواده محور تحت تربیت نظام الهی با توجه عمیق به بنیانهای اساسی است. به طوری که اسلام خانواده را در مسیر رشد اخلاقی و اجتماعی حرکت می دهد و اساسی ترین مطلب در این زمینه افراد است که زمینه ساز بقاء خانواده و اجتماع از ناملایمات و ناهنجاری های بشری است. نقش محوری زن در کانون خانواده و اجتماع غیر قابل انکار است. پرداختن به موضوعاتی چون آرامش، پرورش فرزندان، حمایت اعضاء خانواده ، مقابله با انحرافات، سعادت اخروی، مودت و رحمت، کنترل چشم، پوشش، جلوگیری از تحریکات فردی، وجود مجازات، طهارت، آرامش روانی و غیره در این مقاله ما را به این مهم رهنمود می نماید که در نتیجه توجه به افراد جامعه، اجتماعی همراه با رشد و سلامت روحی و روانی خواهیم داشت. در پایان نتیجه بحث حفظ و اجتماع است.

تعلیم و تربیت

برای تربیت درست کودک در عصر کنونی باید موارد زیر را رعایت کنیم:

۱- با ویژگی های کودکان دردوران رشد آشنایی لازم را داشته باشیم و آموزش های ما و تمام نهادهای متولی امور تربیت متناسب با سن کودکان باشد.

۲- درمواردی که پی بردیم توانایی های کودک بیشتر یا کمتر ازهمسالان اوست ،با توجه به ویژگی ها و توانایی های کودک به او آموزش دهیم.

۳- خیرخواه کودک باشیم و او را آن طور که درست است تربیت کنیم، هیچ موقع اعمال وگفتار ما متناقض نباشند(اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم)

۴- از کودک مراقبت کنیم نه این که برای او محدودیت ایجاد کرده و مانع رشد خلاقیت دراو گردیم.

۵- اسم خوب برای کودک خود انتخاب کنیم زیادندکودکانی که از بردن اسم خودخجالت می کشند. فراموش نکنیم هفت سال ابتدای زندگی دوره ی سیادت و آقایی است.

۶- با توجه به شناختی که از کودک داریم در هفت سال دوم زندگی او راهنمایی و یاری کنیم و در هفت سال سوم درانجام کارها از او مشورت بخواهیم.

۷- سعی کنیم آموزش های مورد نظر خود را بصورت عملی و به شکل غیرمستقیم انجام دهیم، موارد تربیتی دو نهاد مهم خانه ومدرسه را هم سو ، هماهنگ و مکمل یکدیگرانجام دهیم و بدانیم که برای تربیت مناسب ورشد ذهنی و عاطفی کودک ،پاداش و تنبیه لازم است اما زمان،مقدار و نحوه ی تنبیه مهم است . خود کودک را سرزنش وتنبیه نکنیم بلکه عمل نامناسب او را سرزنش کنیم و عمل مخالف آن عمل را که کاری شایسته است ، تقویت کنیم

.۸- بدترین نوع تنبیه ،تنبیه بدنی است چون که مسئولیت را از دوش کودک برمی دارد.

۹- مسئولیت پذیر باشیم،به عهد خود وفا کنیم و عذرخواهی کودک راپذیرفته و به او ارزش و شخصیت قائل شویم.

۱۱- گفتار نیکو داشته باشیم ،در رفع نیازهای کودک (نیازهای فرهنگی ،اقتصادی ،امنیتی ،عاطفی ،اجتماعی و…) بکوشیم.

۱۲- تغیرات مناسب با کودکان دربرنامه های رسانه ها ، بخصوص در رسانه های جمعی ایجاد کنیم.

در دنیایی که همه ی مردم از تاثیر بد و مخرب انواع رسانه ها ، دوستان ، همسالان و در یک کلام اجتماع بر کودکان و نوجوانان خود شکایت می کنند و بسیار ناراحتند از این که تاثیر این عوامل مانع تربیت مطلوب فرزنندان آن ها می شود؛ نیاز به یک راهکارو برنامه ی تربیتی کارآمد و مفید بیش از پیش احساس می شود برنامه ای که تمام جوانب زندگی آن ها و تمام مسائل را شامل شود و با ثبات و انعطاف پذیری خود ضمن تامین نیازهای روز فرزندان و والدین این امکان را به والدین بدهد که با هماهنگی اجتماع و نهادهای تربیتی فرزندان خود را آن گونه که می خواهند و به صلاح فرزندانشان است تربیت کنند.

بدون تردید این برنامه ی منظم و مدون که با گذشت قرن ها علاوه بر آن که تازگی خود را از دست نداده است ، بلکه با پیشرفت علوم تربیتی و روان شناسی مصادیق فراوانی از آن تائید شده است ؛همان برنامه ی تربیت اسلامی است که به وفور و به شکل پنهان و آشکار در آیات قرآن کریم و احادیث آمده است ولی متاسفانه امروزه در قالب کلمات ، عبارات وجملات دیگر همان برنامه ها و دستورات به خورد خود ما داده می شود ؛ چون یافته های جدید علوم نیز آن ها را به خوبی تایید می کنند.

دراین مقاله نیز سعی شده به صورت بسیار مختصر به مراحل تربیت و عوامل موثر بر آن بر اساس آیات روایات پرداخته شود که تاکید زیاد آن ها نیز به تربیت غیر تعمدی وپنهان (که از طریق عمل اتفاق می افتد نه از طریق حرف زدن و نصیحت کردن ) ،رعایت تناسب میان توانایی های فرد مقابل با موارد تربیتی وآموزشی ، تعامل ورابطه ی عاطی عمیق ،همکاری و تعاون ، احترام متقابل وتشویق است.

تعریف ، اهداف ،اهمیت

تربیت یک فرایند مستمروپیوسته است به منظورتزکیه وتهذیب فردیاافرادمقابل،آموزش آنهاوپرورش استعدادهای آنهابرای رسیدن به هدف کمال نهایی که این کمل در جهانبینی ومکتب ماهمان قرب الهی می باشد.

هدفی که دربالاذکرشد یک هدف نهایی غایی است حال آن که عاملان تربیت هرکدام اهدف موردنظرخودرادنبال می کنندکه متناسب باعلایق ونگرش های آنهامتفاوت است وکارهای آنهاممکن است به منظور: تربیت پاک کودکان،مفیدواقع شدن آنهابرای جامعه،خیردنیاوآخرت خودوآنهاصورت گیرد.

اهمیت فرزند : فرزند موجب تعادل بهتر درخانواده، نزدیکی اعضا به یکدیگر، گرمی کانون خانواده،استحکام وبقای نهاد خانواده وکارو تلاش بیشتراعضای خانواده می شود.

 

اهمیت تربیت : کودک بعد از تولد مانند موم نرمی است که می توان آ ن را به هرشکلی درآورد یعنی هم می توان او را طوری تربیت کرد که به خلیفه الله درروی زمین تبدیل شود وهم می توا ن بوسیله ی تربیت بد او را پست تر از حیوان بارآورد.

بنابراین تربیت یک مقوله یبسیار مهم است بطوری هیچ کسی منکر اهمیت آن نیست و نمی تواند باشد و وجود آن برای جامعه پذیری وتحقق سایر اهداف آدمی لازم است.

انواع تربیت:

از دودیدگاه قابل بررسی است:

الف) تعمدی: تربیت ازاین دیدگاه بر دو نوع است:

۱) تربیت عمدی: فرد یا افراد تربیت کننده شیوه ی خاصی ازتربیت را درباره ی فردی اعمال می کنند وبرای تربیت خود طرح و برنامه ای دارند به عنوان مثال مادر دست کودک را گرفته و به او راه رفتن را می آموزد.

۲) تربیت غیرعمدی: این نوع تربیت بدون اراده،طرح وبرنامه ی قبلی صورت می گیرد یعنی کودک همه ی کارهای بزرگترها،دوستان و…را می بیند و از آنها تقلید می کند به عنوان مثال : کودک نزاع و درگیری را می بیند و ÷رخاشگری را یادمی گیرد.

ب) اخلاقی و رفتاری: تربیت از این دیدگاه نیز بر دو نوع است:

۱) تربیت جنسی: در این نوع تربیت درباره ی غریزه ی جنسی دو دیدگاه مطرح می شود:

الف) غریزه ی جنسی مربوط به دوران بلوغ بوده و از این دوران شروع می شود.

ب)این غریزه از ابتدا درنهاد کودک است وبا توجه به شرایط محیط زندگی کودک ممکن است دیر یا زود خود را نشان دهد که مصداق آن انحرافات جنسی نوجوانان نا بالغ است .

درمیان نظریه های افراطی وتفریطی درباره ی این میل اسلام یک نظریه ی متعادل و منطقی را پیشنهاد می کند واین میل را یک میل مقد س می داند ومعتقد است که این میل ضامن حفظ نسل و بقا است وازاین رو باید در مسیر خود هدایت شود که دراین باره دستورات زیادی داده وبخصوص نقش پدر و مادر را دراین مورد بسیار مهم می داند.

۲) تربیت مذهبی: همه ی کودکان زمان تولد پاک ومعصومند وخوب وبد را از پدر ومادر یاد می گیرند.

نقش پدرومادر در تربیت مذهبی کودکان:۱- خود به اصول و ارزش های دین و هر چیزی که به کودک می گویند باشند. ۲- تاکید بر ادب ، نزاکت، نرم زبانی و عدم

افراط وتفریط در تمام زمینه ها. ۳- متضاد نساختن محیط خانواده با محیط مدرسه و هماهنگی با کارکنان مدارس. ۴-وادار به انجام کاری نکردن و آموزش کارهای مورد علاقه ی کودک آن هم به روش غیرمستقیم و با عمل خود به کارهای مورد نظرکه این مورد درمورد تمام نهادهای تربیتی صدق می کند وچنانچه دراین موارد تناقضی باشد کودک بدلیل میل راحت طلبی ولذت جویی به احتمال فراوان ازمسیر تربیت درست منحرف خواهد شد.

مراحل تربیت:

از سه دیدگاه قابل بررسی است که در همه ی آن ها براساس نیازهای جسمی ، روحی ، عاطفی ، اجتماعی و…به دوره های مختلفی تقسیم می شود. که این سه دیدگاه عبارتند از:

الف- در این دیدگاه تربیت به مراحل زیر تقسیم می شود:

۱- دوران جنینی و کودکی : تا یازده سالگی

۲- دوران نوجوانی :۱۱-۱۷ سالگی

۳- جوانی : ۲۵-۱۸ سالگی

۴- کهولت و پیری

ب- نکته ای که دراین نوع تقسیم بندی نهفته جای خوشحالی وشاید تاسف به همراه دارد وآن این که براساس تقسیم بندی های جدید علوم تربیت و روان شناسی تربیت در سه مرحله ی هفت ساله انجام می گیرد که در مرحله ی نخست کودک آقای خانه بوده و درمراحل دوم وسوم نیزکودک به ترتیب نیاز به راهنمایی وکمک دیگران داشته وهمچنین در کارها از او مشورت و کمک خواسته می شود؛ حال این نظریه را با نظر پیامبر اکرم (ص) مقایسه می کنیم:

درکتاب مکارم اخلاق تربیت ازدیدگاه پیامبر اکرم (ص) به سه مرحله ی زیر تقسیم می شود:

۱- دوره ی سیادت و آقایی : دربرگیرنده ی هفت سال نخست زندگی است ودراین دوره کودک آقا وسرور خانواده بوده وباید توجه خاصی به او شود.

دراین دوره به اصول وموارد زیر باید توجه کرد:

الف- والین باید مظهر عمل باشند نه حرف وهیچ تناقضی بین حرف وعمل آن ها وجود نداشته باشد که موید آیه ی مبارکه ی” اتامرون الناس با لبروتنسون انفسکم ” که درهمین راستا سعدی به زیبایی می گوید: سعدیا گرچه سخندان ومصالح گویی به عمل کار بر آید به سخندانی نیست.

۲- دوره ی بندگی واطاعت : هفت سال دوم زندگی بوده ونیاز به کمک وراهنمایی دارند وباید اصول موارد زیر را رعایت کرد :

الف- عدم تبعیض درخانواده

ب-هماهنگی درتربیت

پ- همکاری با مدرسه

ت- وفای به عهد

خ- گفتار نیک

ح- انتخاب الگو

ج- آزادی

چ- تفریحات سالم

۳- دوره ی وزارت : که شامل هفت سال سوم زندگی بوده و والدین باید در این دوره ازآن ها مشورت گرفته وبا نظرخواهی از آن ها درکارها وسایر مسائل زندگی به آن ها ارزش قائل شده واز آن ها کمک گیرند.

پ- دیدگاه سوم مراحل تربیت از نظر دکتر غلامحسین شکوهی بدین ترتیب می باشد:

۱-طفولیت : ازتولد تا هجده ماهگی را شامل می شود ویژگی های مهم این دوره عبارتند از:رشد ذهنی و رشد عاطفی.

۲- کودکی اول : شامل سال سوم و چهارم زندگی بوده و ویژگی های مرحله ی قبل به اضافه ی تشخص طلبی در این مرحله وجود دارد.

۳-کودکی دوم : سال های پنجم و ششم زندگی بوده ودراین مرحله باید تخیل و شخصیت کودک را تربیت کرد.

۴- کودکی سوم (دوره ی ابتدایی) : ۷تا۱۲سالگی را شامل می شود ؛ دراین مرحله ویژگی هایی مثل: رشدجسمی ، حسی ،عاطفی و… بارزترند؛ وهماهنگی دو نهاد تربیتی خانه ومدرسه ونقش معلم درتربیت اجتناب ناپذیر است.

۵- دوره ی نوجوانی(دوره ی راهنمایی) : ۱۲تا۱۶سالگی را شامل شده و این دوره همزمان با شروع بلوغ وانواع انحرافات می باشد بنابراین نوجوان نیازمند راهنمایی وکمک است.

۶- دوره ی جوانی : ۱۷تا۳۰ سالگی را شامل شده ودر این دوره شخصیت جوان کاملا شکل می گیرد.

عوامل موثردرتربیت

الف) عوامل انسانی شامل:

۱)خانواده که خودشامل:

الف) مادر

ب) پدر

ج) خواهر و برادربزرگتر

۲)معلم وکارکنان مدرسه وشاگردان

۳)محیط واجتماع که خود شامل:

الف) معاشران

ب) خویشان و بستگان

پ ) رهبران جامعه

ب)عوامل غیرانسانی شامل:

۱) غذا و دارو

۲)عوامل جغرافیایی ،طبیعی ،شغلی و…

۱) خانواده:

الف- مادر:

اولین آموزگار کودک بوده وکودک اولین کلمات رااز زبان مادر شنیده ویاد می گیرد.

چون کودک نیمی از ژن هایش را از مادر به ارث برده است ؛ زمینه ی تمام صفات مادر در او وجود دارد و مادر می تواند با تربیت درست واقدامات مناسب صفات مورد نظر راشکوفا سازد.

بدین تربیت نقش مادر درچگونگی تربیت فرزندان انکارناپذیر است.

ب- نقش پدر:

برای بررسی نقش پدر درتربیت فرزندان اشاره ای به شان پدر در روایات اسلامی می کنیم:

الف- قرآن کریم: آیه ی مبارکه ی ” وباالوالدین احسانا…” موید همه چیز است که حتی گفتن” اف ” در جواب پدرومادر را جایز نمی دارد واعلام می کند فقط زمانی که فرمان آن ها بر خلاف فرمان خدا باشد از آن ها اطاعت نکنید وحتی در این موقع هم احترام آن ها را نگاه دارید.

ب- حد یث : پیامبر اکرم (ص): کسی که برای خانواده ی خود تلاش می کند مانند کسی است که در راه خدا تلاش می کند .

همچنین داستان پیاده نشدن حضرت یوسف از اسب در مقابل پدر در قرآن و ده ها رویت و حدیث دیگر موضوع فوق را به رو شنی تایید می کنند.

رهبری خانواده و تعیین چهارچوب کلی حرکت خانواده با مشورت گرفتن از آن ها ، به عمل واداشتن کودکان با عمل خود به کارها ، نقش فرهنگی (متناسب با رشد) اقتصادی ، اجتماعی ، رفع نیازها ،

وظایف ونقش های پدر:

تامین امنیت ، وقت گذاری ، صبر و استقامت ، جلب نظر ، مرکز دانایی و اندیشه در خانواده بودن ، تشویق و تایید کودک ، مهر محبت واقعی و ملموس (متناسب با سن و شرایط ) که اشتغال و سایر مشکلات نباید مانع آن شوند ، دوستی و بازی با کودک که فواید زیر را دارد :

۱- هماهنگی عضلات و اعضای بدن ۲- تمایلات متعادل و عدم پرخاشگری ۳- عاملی برای تفکر و خلاقیت ۴- آموختن بسیاری از اصول اخلاقی و اجتماعی دربازی که حضرت علی (ع) نیز در این باره می فرمایند: هر کس کودکی در خانه دارد با او بازی کند.

نیمی از مردان بزهکار با پدران خود رابطه ی خوبی نداشته اند (بی توجهی پدران در تربیت ) نقش پدران در تربیت بخصوص در سنین ۳تا ۶سالگی و بخصوص در پسران خیلی زیاد است چون پسران مرد بودن را از پدر خود یاد می گیرند و زنی متناسب با صفات مادر خود انتخاب می کنند و دختران نیز زن بودن را از مادر خود یاد گرفته و مردی متناسب با پدر خود انتخاب می کنند(همانند سازی)

دکتر سید حسن علم الهدی کار شناس مسائل اجتماعی درباره ی نقش والدین در تربیت فرزندان می گوید: ” پدر و مادر در خانواده نقش و جایگاه ویژه ای دارند ؛ بار عاطفی خانواده بر عهده ی مادر و مدیریت خانواده بر عهده ی پدر است ، فرزندان پدر را نماد اقتدار و تکیه گاه خانواده می بینند ، کودکانی که پدر معتاد دارند همواره احساس حقارت می کنند چرا که اقتدار پدر را از دست رفته می بینند و همیشه پدر را از اطرافیان و دوستان خود پنهان می کنند ”

پدران در خانه باید قدرت داشته باشند ولی قدرت طلب نباشند و از قدرت خود برای هدایت و آرامش و آسایش اعضای خانواده استفاده کنند و با همکاری اعضای خانواده و نهادهای تربیتی بیرون از خانه مثل مدرسه در تربیت کودک خود هماهنگی های لازم را انجام دهد چون هماهنگی در تربیت موجب تعادل روحی و شخصیتی کودکان می شود.

ج – نقش برادر و خواهر بزرگتر :

بدیهی است باتوجه به نزدیکی سنی ، هم زبانی بیشتر کودکان با خواهر و برادران بزرگتر و به دلیل

این که اوقات زیادی را با آن ها سپری می کنند بنا براین بسیاری از صفات آن ها را به راحتی قبول می کنند والدین باید فرزندان بزرگتر را نیز خوب تربیت کرده و بین فرزندان خود تبعیض قائل نشده و موجب بروز حسادت و پرخاشگری بین آن ها نگردند.

۲ – نقش مدرسه : مدرسه به عنوان خانه ی دوم شاگردان بوده و گاهی اوقات تاثیر آن از خانه بیشتر

است ، که دراین میان نقش معلم و تاثیر او از همه ی کارکنان مدرسه بیشتر است بطوری که بارها شنیده مى شود که مى گویند: معلم کسى است که معلم زاده شده باشد.

ایـن جمله قابل بحث و پژوهش است , زیرا درست مثل این است که گفته شود , مهندس یا پزشک کـسـى اسـت کـه مـهـندس یا پزشک زاده شده باشد,در حالى که مى دانیم هیچ کس روزى که از مادرزاده شده است ، مهندس یا پزشک نبوده ، بلکه پس از سالها تحصیل و کوشش پى گیر، شایسته احرازعنوان مهندس یا پزشک شده است .

دسته اى از روان شناسان معتقدند که همه چیز آدمى معلول وراثت است .

طبق این نظر, گفتار سابق قابل تصدیق است ، ولى در برابر این نظر، دسته اى هم همه چیز آدمى را مـعـلـول عـوامل محیطى ((۹۸))

با توجه به این که اجتماع ، همواره رو به تکامل مى رود و مقتضیات محیط اجتماعى هر نسلى از نسل پـیـشـیـن پـیـچـیـده تـر مى گردد، روشن مى شود که وظیفه معلم ، چقدر سنگین است ، چه در این صورت موظف است تنها به یاد دادن مشتى فرمول خشک و یا قاعده و دستورقناعت نکند و هم ش ایـن نـباشد که شاگرد، مانند دستگاه ضبط صوت مطالب را گرفته و ضبط نماید و در جلسه امـتـحـان آنها را طوطى وار تحویل دهد، چنان که متاسفانه دربسیارى از معلمان ، هنوز این رسم کهنه مشاهده مى شود.

جـان دیـوئى ((۱۰۰))

معلم باید احساس مسئولیت کند و بداند که سرنوشت افرادى که به زودى وارد جامعه خواهند شد، بـه دسـت اوسـپـرده شده است و باید تا آن جا که ممکن است ، آنها را براى این زندگى آماده کند و بـکـوشد تا براى جامعه ، انسان واقعى بسازد، نه گرگان و درنده خویان آدم نمایى که به هیچ وجه نـشـودآنـهـا را انـسـان نـامید و در حالى که ظاهرى آراسته و جالب توجه دارند باطنى مخوف و وحـشـتناک داشته ، منافق و ریاکار، مردم فریب و نیرنگ باز ، دروغگو و دزد، غارتگر و هتاک ، خیره سر و نابکار وبباشند.

معلم باید مانند سربازى فداکار، در راه خدمت به انسانها ـانسان هایى که به کمک تربیت به اوج ترقى و

تعالى مى رسند و بر اثر غفلت و بى توجهى درحضیض پستى و نابخردى سقوط مى کنند بکوشد و با از خود گذشتگى از این رهگذر، طرفى ببندد.

معلم باید مانند یک پزشک ، نبض یکایک نوآموزان را در دست داشته باشد و در راه ریشه کن ساختن صـفات زشت آنها که از هربیمارى ،خطرناک تر و وحشتناک تر است از جان و دل بکوشد و صفات

عالى انسانى را در نهادشان پرورش داده ، شاگردان را به گوهر هنر و فضیلت بیاراید.

مـعـلـم ، زمامدار مستبد،خود سر و مطلق العنان کلاس نیست ، تا نوآموزان کورکورانه از او پیروى

کنند، بلکه پدرى مهربان و دلسوز و پیشوایى روحانى و عالى قدر است که حس احترام نوآموزان را بـه خـود جـلـب مـى نـماید و با احترام متقابل و راهنمایى هاى عاقلانه و عالمانه ، آنها را به شاهراه سعادت رسانیده ، از پرتگاه سقوط و انحراف حفظ مى کند.

سرمشق عملى :

بـدیـهـى اسـت که اگر معلم بخواهد تمام وظایف خطیر خود را به شاگردان از راه خطابه و پند و انـدرزعملى کند و از این راه ، دور نماى آینده اى روشن و امیدبخش را در برابر چشمان آنها نمایان سازد شاید کمتر بتواند به نتیجه رسیده ، موفقیتى کسب کند.

معلم باید سمبل فضیلت باشد و شاگردان به حد کافى به او ایمان داشته ، معتقد باشند که او مظهر صـفـات پسندیده و عالى انسانى است و از هرگونه بى نظمى و عیب اخلاقى منزه است و هر پند و انـدرزى کـه بـه آنـهـا مى دهد، در درجه اول خودش به آن عمل مى کندو واعظ غیر متعظ و عالم بى عمل نیست .

مـعـلـم اگـر حـایز چنین شرایطى باشد، شاگردان به او تاسى جسته مى کوشند از کارهاى نیک واخلاق پسندیده و خداپسندانه او پیروى کنند و نسخه وجود خود را برابر با اصل وجود او گردانند.

نکته اساسى :

نکته اى که تاکنون به آن اشاره نشده است و علماى تعلیم و تربیت از آن غفلت دارند، موضوع ایمان است .

۳- محیط و اجتماع :

الف – معاشران: بدیهی است در مواقعی که خانواده ها توجه کمتری به کودکان خود داشته باشند ، آن ها جذب محیط شده وبرای خود معاشرانی برگزیده و از آن ها الگو می گیرند.

در موری مثل : ۱- کوچ کردن خانواده ۲- مرز نوجوانی بلوغ ۳- آشفتگی ودرگیری درخانواده تاثیر معاشران و محیط بر روی فرزندان بیشتر از خانواده می شود.

ب- خویشان وبستگان : با توجه به این کودک معاشرت زیادی با خویشان خود داشته و اوقات زیادی را با آن ها می گذراند بدیهی است که براحتی از آن ها الگو می گیرد.

پ- رهبران اجتماع : این افراد با توجه به خایگاهی که دارند ، برای کودکان الگو محسوب می شوند.

ب – عوامل غیر انسانی :

به عواملی مثل : غذا ، دارو ، عوامل جغرافیایی ، طبیعی ، شغلی و … گفته می شود که درنحوه ی

تربیت کودکان موثرند ؛ به عنوان مثال تربیت کسی که در شمال ایران زندگی می کند با کسی که در نواحی بیابانی زندگی می کند ، وتربیت کسی که شغل همه ی افراد خانواده ی او معلمی است با کسی که پدر و مادری معتاد دارند بسیار متفاوت خواهد وبود .

روش های عملی درتربیت:

۱) معرفی وانتخاب الگو(از روش های قرآنی):

که تاکیددارد باید الگوهای مناسب و پسندیده ای انتخاب کرده وآن ها را به کودکان معرفی کرده وآن ها را وادار به تفکر درباره ی آن الگو بکنیم تا با تفکر و اختیار خود آن را انتخاب کند

۲) قصه گویی:

دراین روش نیز می توان قصه هایی از زندگی ائمه ، بزرگان و گذشتگان برای کودک بیان کرده و او را وادار به تفکر درباره ی زندگی گذشتگان وپندها و عبرت های آن ها بکنیم.

۳)بزرگداشت کودک:

باید همواره کودک را بزرگ داشته و با احترام با او برخورد کنیم تا احساس امنیت ، راحتی ، بزرگی ، شخصیت و اعتماد بنفس دراو تقویت شود

۴) انتخاب درست دوست:

باید ویژگی های یک دوست خوب را به کودک خود با دلایل محکم و قانع کننده بیان کرده و او را در انتخاب دوست خوب و خیرخواه یاری کنیم

۵) پذیرفتن عذرخواهی کودک:

باید در مواردی که دیدیم کودک از کار ناپسند خود پشیمان شده و معذرت خوهی می کند ، عذرخواهی او را بپذیریم وپرخاشگری نکنیم چون با این کار خود ، این صفت نا پسند را به او یاد می دهیم .

نقش تنبیه وتشویق درتربیت:

کارشناسان معتقدند برای رشد ذهنی و عاطفی کودک پاداش وتنبیه لازم است ؛اما چگونگی ، چه موقعی و مقدار آن مهم است که باید به جا باشند

تنبیه بدنی کم اثرترین و بدترین نوع تنبیه است چون که مسئو لیت را از دوش کودک بر می دارد در تنبیه کردن باید به این نکته ی مهم توجه داشته باشیم که خود کودک را تنبیه نکنیم بلکه عمل نا درست و ناپسند او را تنبیه کنیم.

تنبیه و تشویق به سن ، درک و جنس کودک و نوع عمل او بستگی دارد درجاتی دارند مثلا درتشویق از دل جویی کردن گفتن یک حرف تحسین آمیز گرفته تا دادن یک هدیه ی گران قیمت و بزرگ نکات

مهم دیگری که در تشویق کردن وجود دارد این است که تشویق کردن موجب احیای شخصیت کودک ، کاهش یاس و بد بینی افزایش اعتماد بنفس می شود وهمچنن تشویق کردن پاسخی به نیاز طبیعی کودک بوده و ایجاد فرصت می کند.

دین مقدس اسلام دارای نظامی فراگیر و شامل است. به نحوی که هر متخصص متعهد و منصفی از هر فنی، به نحوی با نظرات دین اسلام سروکار دارد. چرا که اسلام همانند دیگر ادیان الهی بر تمام شئون انسانی اعم از اقتصاد، اجتماع، سیاست، حکومت، ... و به خصوص حوزه تعلیم و تربیت اشراف دارد. سرّ این واقعیت به طور اجمال این است که، اساساً دین را برنامه زندگی بشر دانسته‌اند.[1] پس منطقاً این برنامه باید در تمام شئون زندگی او منطبق باشد.

توجه مستقیم خطابات قرآنی و بقیه کتب آسمانی به انسان، نشان از توجه عمیق و دقیق همه ادیان الهی به ویژه اسلام به نفس انسانی و ابعاد مختلف وجودی او است. توجه اسلام به ابعاد فردی انسان، اعم از بعد عاطفی (وجدان، امیال، ‌غرایز، احساسات و...)، عقلانی (خرد، دانش، شناخت، افکار، عقاید و...) رفتاری و نیازهای زیستی، روحی روانی، عاطفی و... نشانگر این اهمیت است.

تربیت در اسلام دارای راه و رسم منسجم و کاملی است. به همین منظور در قرآن و سنت برای انسان یک برنامه زندگی کاملاً منسجم و نظام‌دار طراحی شده است. انسان برای بهره بردن از آن برنامه کامل، سالم و همه جانبه باید تحت یک تربیت صحیح و البته فراگیر به نحوی که تمام طول عمر او و همه جوانب و ابعاد انسانی‌اش را در بر گیرد، باشد.[2]

امّا بیان این نکته لازم است که تعلیم و تربیت اسلامی با علم تعلیم و تربیت کاملاً منطبق نیست. بنابراین ابتدا باید روشن شود که علم تعلیم و تربیت چیست و سپس نسبت آن با تعلیم و تربیت اسلامی بیان گردد.

علم تعلیم و تربیت

برای معرفی هر علم بهترین راه تعریف، بیان ابعاد و ویژگی‌های آن علم می‌باشد. امّا درباره علم تعلیم و تربیت این وضع قدری متفاوت است. زیرا غالب دانشمندانی که در حیطه تعلیم و تربیت صاحب رأی می‌باشند، هم در تعریف و ماهیت علم تعلیم و تربیت و هم در ابعاد و ویژگی‌های آن اختلاف نظر دارند. بسیاری از آنها حتی در علمیّت تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش، مانند دیگر علوم، اتفاق نظر ندارند. بنابراین ابتدا مختصراً به تعریف تعلیم و تربیت می‌پردازیم، سپس سیری کوتاه در نظرات مختلف و متعددی در زمینه علم بودن و یا نبودن آن از ابتدا تاکنون خواهیم داشت. آن گاه به برخی ویژگی‌های آن اشاره نموده و در آخر ارتباط آن را با اسلام بیان خواهیم کرد.

تعریف علم تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش)

تعریف علم تربیت (Pedagogie) همانند خود تربیت (Education) بسیار مشکل و دشوار است. زیرا هنوز درباره محتوا و روش آن اتفاق نظر مشخصی وجود ندارد و علم بودن آن مورد تردید می‌باشد. در دائره المعارف فلسفی لالند[3] آمده است: پداگوژی (تعلیم و تربیت) از ریشه یونانی است و آن وظیفه برده‌ای بوده است که اداره و هدایت اطفال را به عهده داشته است. بنابراین معنا از تربیت، اهلیّت این فرد به اصطلاح مربی را هم می‌توان تکنیک دانست، هم کاری هنری، و هم ناشی شده شده از فلسفه و نیز علم. بعضی از فلاسفه تعلیم و تربیت چون «امانوئل کانت»[4] مشکل تعریف و تربیت را به مشکل بودن ماهیت تربیت ربط می‌دهند و معتقدند: برخلاف آنچه مردم تصور می‌کنند تعلیم و تربیت بزرگ‌ترین و دشوارترین مسائل مبتلا به انسان است. او در بین ابداعات بشر دو مورد را از بقیه مشکل‌تر می‌داند، هنر مملکت‌داری یعنی حکومت، و هنر تعلیم و تربیت. وی معتقد است، مردم هنوز درباره معنای واقعی این دو اختلاف نظر دارند.[5] برخی دیگر از فلاسفه تعلیم و تربیت در تعریف «تربیت» و «آموزش و پرورش» با مشکل مواجه شده تا جایی که افراد صاحب‌نظری مانند پیترز[6] معتقدند: ‌فلاسفه جدید، تلاش در راه ارائه تعریف از «تربیت» و «آموزش و پرورش» را رها کرده و یا به حداقل تعریف یعنی تعریف فرضی بسنده کرده‌اند.[7]

دور کیم،[8] جامعه شناس معروف، تعلیم و تربیت را یک نظریه علمی می‌داند. که با استفاده از داده‌های علوم دیگر نظیر روان شناسی و جامعه شناسی به ارزیابی نظام‌ها و روش‌های تربیتی می‌پردازد و به این طریق عمل مربیان را توضیح داده و هدایت می‌کند. [9] به اعتقاد برخی دیگر از صاحب نظران، تربیت فعالیتی مداوم، جامع (توجه به همه آنچه برای به کمال رسیدن انسان لازم است، همه ابعاد وجودی و نیازهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان) و برای همه (فرد فرد جامعه) و برای رشد و تعالی و تکامل انسان و غنای فرهنگی و تعالی جامعه. تربیت هم نیازی مستقل و هم وابسته، هم نهایی و هم واسطه‌ای، هم هدف است و هم وسیله، هم زیربنای اجتماع است و هم غایت است و هم مقصود. [10]

آیا تعلیم و تربیت یک علم است؟

همچنان که گفته شد در میان اندیشمندانی که در حوزه تعلیم و تربیت فعالند، در علمیّت تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش، به عنوان یک علم مانند دیگر علوم، البته با ویژگی‌های مربوط به خود، اختلاف نظر وجود دارد.

هر علمی سعی دارد تا قلمرو خود را مشخص کند، موقعیت‌های و واقعیت‌های مربوطه را بیان کرده و قوانین حاکم بر آن را کشف کند.[11]

امّا تا قرن 18 میلادی به کارگیری روشهای علمی معروف و متداول، در تعلیم و تربیت مرسوم نبوده و حتی صاحب‌نظرانی همچون ژان ژاک روسو[12] نیز از به کارگیری آن در تعلیم و تربیت احتیاط می‌کردند و منتظر تدوین رساله‌ها و متون علمی در این زمینه بودند.[13] متفکری چون کانت به تربیت تجربی (غیر علمی) بیشتر دلبسته بود تا روش علمی آزمایشی. او معتقد بود تربیت هنری است که فقط با جمع شدن تجارب چند نسل کامل خواهد شد.[14] و بالاخره برخی نیز معتقدند که تربیت فرآیندی تصادفی است که روش علمی به هیچ وجه در آن راه نیافته است.[15]

با این همه، پیشرفت‌ همه علوم مربوط به آدمی، به تدریج بحث درباره پدیده‌های انسانی بسیار پیچیده را، بدون این که سبب تخریب آن شود، امکان پذیر کرد، و با تجزیه و تحلیل‌های نسبتاً دقیق علمی موقعیت‌های تربیت، کم و بیش به تحقق علم تربیت و به پیدایش آنچه امروزه به علوم تربیتی معروف است انجامید.[16]

در قرن نوزدهم فعالیت‌هایی در زمینه علمی کردن تعلیم و تربیت صورت گرفت ولی چندان قانع کننده نبود. تا بالاخره در قرن بیستم برای اولین بار شخصی به نام لوسین سل لوریه[17] «طرح کلی علم پداگوژیک»[18] را زیر عنوان معنای «واقعیات و قوانین تربیت»، منتشر نمود. مؤلف مذکور از علمیت تعلیم و تربیت به شدت دفاع می‌کرد و معتقد بود که: هدف تعلیم وتربیت جستجوی قوانین مربوط به پدیده‌هایی است که در تربیت به ظهور می‌رسد، بر آن تأثیر می‌گذارد و از مقدمات معینی استنتاج شده است. او معتقد است: این علم موجب نظم و روشنی شده و به ما اجازه می‌دهد تا اندازه‌ای پیش بینی کنیم که در شرایط یکسان، نتایج فلان روش یا شیوه تربیتی چه خواهد بود. در لغت نامه معروف بویسون[19] آمده است: تعلیم و تربیت علم تربیت است، اعم از تربیت بدنی، ذهنی و اخلاقی. در این علم از داده‌های علومی نظیر فیزیولوژی، روان شناسی، تاریخ و... استفاده می شود. دور کیم نیز تعلیم و تربیت را یک نظریه علمی، جان دیویی،[20] و نیز اشخاصی مثل پل لاپی[21] آن را به دلایل مختلف علم می‌دانند و خطوط اصلی آن را پی‌ریزی شده می‌دانند و معتقدند که: علوم تربیتی از مجموع نظم و مقررات و شیوه‌هایی[22] که واقعیت‌ها و موقعیت‌های مختلف تعلیم و تربیت را در بافت تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، فنی و سیاسی آن پی‌جویی می‌کند، تشکیل می‌شود. امّا در عین حال، حتی تا اواخر قرن بیستم نیز بسیاری از متخصصان از آن با احتیاط سخن می‌گفتند. آنان تعلیم و تربیت را همانند برخی پیشینیان، هنر و حرفه می‌دانند نه علم. به نظر آنان تعلیم و تربیت تنها هنر و یا فنی کاربردی است که می‌کوشد حتی الامکان روشهای علمی را در تحقیقات خود به کار برد.[23]

از مجموع آنچه گفته شد می‌توان نتیجه گرفت که، در هر صورت تعلیم و تربیت یک علم است. البته این علم نیز مانند علوم دیگر دارای ویژگی‌های منحصر به خود می‌باشد.

بهتر است در این بخش به همین مناسبت به برخی از ویژگی‌های این علم اشاره کنیم. ویژگی‌هایی که برخی را به این غلط فاحش واداشته است که در علم بودن تعلیم و تربیت تشکیک نمایند.

ویژگی‌های علم تعلیم و تربیت

1. موضوع تربیت، انسان است و انسان موجودی پیچیده است. نوع زندگی فردی و به تبع اجتماعی او نیز دائماً در حال تحول و دگرگونی می‌باشد، بسیاری از ابعاد وجودی او هنوز در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. به همین دلیل علم تعلیم و تربیت نیز از جهات مختلف دارای پیچیدگی فوق العاده‌ای است.

2. علم تعلیم و تربیت یا علوم تربیتی، از جمله علوم بین رشته‌ای (Interdisciplinary) است. این علم از مجموعه‌ای از علوم انسانی و غیر انسانی از قبیل: تاریخ، اقتصاد، آمار، ریاضیات، فیزیولوژی، روان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی، مردم شناسی، و حتی فلسفه و هنر و... بهره می‌برد.

3. علم تعلیم و تربیت صرفاً یک علم نظری محض نیست بلکه علمی کاربردی است. یافته‌های این علم در عمل برای تربیت انسان به کار گرفته می‌شود و اساساً سودمندی علم تعلیم و تربیت به کاربردی بودن آن است.

4. در تعلیم و تربیت، همانند برخی علوم دیگر، علاوه بر یافته‌ها و نظریه‌های علمی، یک سیستم و نظام تربیتی نیز پی‌ریزی می‌گردد تا آن یافته‌ها و نظریه‌های علمی در عمل به کار گرفته شود. این سیستم دارای سلسله‌ای از اهداف، مبانی، اصول، شیوه‌ها، خط مشی‌ها، ... و روش‌های ویژه‌ای می‌باشد. آنچه درباره جوان بودن علم تعلیم و تربیت گفته شد، نه تنها درباره نظام تربیتی صادق است، بلکه باید گفت نظام‌های تربیتی موجود در عالم به مراتب از خود علم تعلیم و تربیت جوان‌تر است.

علم تعلیم و تربیت اسلامی

از آنچه درباره تعلیم و تربیت گفته شد به دست آمد که تعلیم و تربیت جدید، همانند دیگر علوم انسانی، بیشتر در قرون اخیر، به خصوص در قرن بیستم، دچار تحول و دگرگونی و رشد بوده است. امّا در اسلام و منابع اسلامی به تربیت به معنای عام آن از همان ابتدای ظهور این دین مقدس الهی اهمیت فوق العاده‌ای داده شده است.

انسان موضوع تربیت و یکی از اساسی‌ترین موضوعات مطالعاتی این علم محسوب می‌شود. چرا که تربیت را «فراهم آوردن زمینه برای پرورش دادن و به فعلیت رساندن تمام استعدادهایی می‌داند که خداوند بالقوه در نهاد او به ودیعت نهاده است.»[24] این انسان تنها به وسیله کسی می‌تواند به درستی شناسانده شود و سپس تربیت گردد که خود خالق اوست. لذا بهترین منبع مطالعه انسان و علم انسان شناسی، منابع متصل به وحی الهی، یعنی قرآن و روایات می‌باشد. در منابع اسلامی به این نکته مهم تذکر داده شد که زمام تربیت انسان باید به دست کسی باشد که از رمز و راز او و زوایای آشکار و پنهان و ابعاد مختلف وجودی‌اش، حتی از خود آدمی آگاه‌تر است. کسی که گل وجودش را سرشته، خمیر مایه فطرتش را به دست خویش آفریده باشد،[25] در آن از روح خود دمیده،[26] عقل، ‌عاطفه، وجدان و معنویت خواهی را در ذاتش نهاده و همیشه با او می‌باشد که: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید.[27]

در منابع اسلامی آنچه هدف ارسال رسل و بعثت انبیاء الهی ـ علیهم السّلام ـ شمرده شده است، تربیت انسان و انسان سازی و به فعلیت رساندن تمام گنجینه‌ها و استعدادهای نهفته در درون وی بوده است.[28] هدف از آفرینش انسان و تربیت او جز این نمی‌تواند باشد. اتفاقاً در قرآن خداوند نیز به عنوان مربی انسان معرفی شده است.[29]

چنان که اشاره شد در علم تعلیم و تربیت از جمله مهمترین امور، نظریه‌پردازی و نیز پی‌ریزی یک نظام تربیتی منسجم و کارآمد می‌باشد و مهمترین عناصر در یک نظام تربیتی عبارتند از: اهداف، مبانی، اصول، شیوه‌ها، خط مشی‌ها، و روش های تربیتی، ‌که بخش زیادی از آن در منابع اسلامی آمده است، بقیه امور از قبیل، راهبردها، وسایل و ابزار، تکنیکها و فنون، یا عبارت اخرای همان چهار امر است یا فرعی از فروعات همانهاست که باید از علوم دیگر کمک گرفته شوند. در تعلیم و تربیت اسلامی از جهت منابع علمی تنوع بسیاری مشاهده می‌شود. قرآن کریم و روایات، منابع بسیار غنی و عمیقی در جهت استخراج و استنباط بسیاری از مسائل مربوط به تعلیم و تربیت به حساب می‌آیند.[30]

فلاسفه و مربیان مسلمان تعلیم و تربیت با استفاده از منابع غنی و پایان ناپذیر وحی و میراث گرانقدر انبیاء الهی و ائمه اطهار علیهم السلام آثار گرانسنگی را از خود در تربیت به یادگار گذاشته‌اند. منابع موجود در این زمینه که از قدیم توسط فلاسفه و مربیان مسلمان تعلیم و تربیت به نگارش درآمده، می‌تواند شاهد این مدعا باشد.

در این زمینه به برخی از این منابع به عنوان نمونه اشاره می‌گردد:

1. منابع قدیم، نظیر: اخلاق ناصری (خواجه نصیرالدین طوسی)، کیمیای سعادت (امام محمد غزالی)، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق (ابوعلی مسکویه)، محجه البیضاء (فیض کاشانی)، معراج السعاده (ملا احمد نراقی)، جامع السعادات (ملا محمد مهدی نراقی) و...

2. منابع جدید نظیر: تعلیم و تربیت در اسلام (شهید مرتضی مطهری)، آیین تربیت و اسلام و تعلیم و تربیت (ابراهیم امینی)، شرح چهل حدیث (امام خمینی ره) و...

لازم به ذکر است که بسیاری از دانشمندان مسلمان در لابلای مباحث دیگر نظیر اخلاق، بخش‌هایی از فلسفه، مباحث تفسیری، سیره انبیاء و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و...، به مسائل تربیتی نیز پرداخته‌اند.

اما متأسفانه در بخش مهم تدوین علم تربیت اسلامی به معنای مصطلح و نیز در ارائه نظریه تربیت و ارائه یک نظام تربیتی جامع و کارآمد، اندیشمندان مسلمان تحرک چندانی از خود نشان نداده‌اند. متفکران مسلمان که می‌بایست با استفاده از آموزه‌های وحیانی قرآن و نیز روایات پربار ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و نظرات فیلسوفان و مربیان بزرگ مسلمان، از طرفی بنای یک علم بی‌نظیر تربیت اسلامی را بنهند و از طرف دیگر در اندیشه‌ نظریه پردازی در تعلیم و تربیت اسلامی و ارائه یک نظام منسجم و کارآمد تربیتی اسلامی باشند، چنان که خود معترفند، بیشتر متأثر از فیلسوفان تعلیم و تربیت در مغرب زمین بوده و تنها به یافته‌های علوم جدید در غرب اکتفا کرده‌اند. برخی از آنها با اعتقاد به تعلیم و تربیت سکولار (Secular Education) اساساً منابع اسلامی حتی قرآن را منبع مناسبی برای مطالعه در این زمینه‌ها نمی‌دانند و برخی نیز تنها با نگاهی سطحی به این امر مهم تنها به رنگ و لعاب سطحی از اسلام به تربیت و Islamize کردن آن بسنده کردند.[31] دقت در ابعاد مختلف تربیت، ‌به خصوص در بعد اهداف، مبانی، روشها و توجه و اهمیتی که در دین مقدس اسلام به این امور در زمینه مسایل تربیتی داده شده است، مسئولیت صاحب‌نظران مسلمان تعلیم و تربیت را دو چندان می‌کند و از آنان بیش از یک نگاه سطحی انتظار دارد. آنها خود معتقدند که در اسلام منابعی که بتوان از آن برای ترسیم سیمای تعلیم و تربیت اسلامی استفاده برد، نظیر قرآن و سنت شریف نبوی ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ بسیار است. لکن از آنها در جهت پی‌ریزی یک نظام منسجم تربیتی بهره‌برداری نشده است. البته در دهه‌های اخیر برخی از آنها به فکرچاره افتاده و بانی کنفرانس‌هایی در زمینه تعلیم و تربیت اسلامی بوده‌اند تا بلکه بتوانند در این زمینه گام‌هایی را بردارند.[32]

نتیجه

تعلیم و تربیت اسلامی به عنوان بیان آنچه که برای تربیت انسان مورد نیاز بوده است، ‌توسط خداوند و انبیاء الهی و نیز ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به اندازه کافی بیان شده است. مطالعه قرآن و دیگر منابع اصیل اسلامی هر اندیشمند منصف را به این واقعیت و حقیقت غیر قابل انکار می‌رساند.

منابع موجود در این زمینه که از قدیم توسط فلاسفه و مربیان مسلمان تعلیم و تربیت به نگارش درآمده، می‌تواند به فهم این امر به طالبان حقیقت کمک نماید، که به برخی از آنها و نیز به آثاری از مربیان و نویسندگان معاصر اشاره شد.

اما، تعلیم و تربیت اسلامی به معنای علم تعلیم و تربیت و نیز ارائه نظریه تربیتی و سیستم تعلیم و تربیت اسلامی هنوز بسیار جوان و کم سابقه است و هنوز فعالیت‌های بیشتری را طلب می‌کند تا به یک علم تمام عیار و نظریه‌ای علمی و نیز سیستمی فراگیر و کامل تبدیل گردد. البته در این ارتباط اگر نقصی نیز مشاهده شود، که می‌شود، مربوط به دست اندکاران امر مطالعه و نظریه‌پردازی، برنامه‌ریزی و پی‌ریزی یک نظام تعلیم و تربیت اسلامی و در آخر اجرای آن در مرحله عمل می‌باشد.

منابع وماخذ:

۱- قائمی امیری ، دکتر علی ، تربیت و باز سازی کودکان ، قم : مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم .

۲- امور پرورشی ، آموزش و پرورش دماوند ، تربیت و عوامل تربیتی کودکان

۳- رشیدپور ، مجید ، تربیت کودک از نظر اسلام ، تهران : واحد انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران .

۴- شکوهی ، دکتر غلامحسین ، تعلیم و تربیت و مراحل آن ، مشهد: موسسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی ، چاپ هفتم (دی ماه ۱۳۶۷).

۵- خبرگزاری مهر ، خانواده ها و آموزش وپرورش مهم ترین نقش را در تربیت دینی دارند

۶- بیگم موسویان ، فاطمه ، نقش پدر در تربیت فرزند ، (۲۸/۱۰/۱۳۸۵)

۷- هاشمی ، هدی ، خانواده IRAN NEWS PAPER http://www.iraninstiute.com/1385/10/28/html

 

 

+