حجاب 2

 

                                             

 

حجاب

تفاوت عمده ی فرهنگ جدید غربی و فرهنگ اسلامی ، در تعریف « انسان » منعکس می شود . اگر انسان بر حسب فرهنگ غربی ، موجودی است که معنویت ، فرع و ور بنای زندگی مادی اوست ، در فرهنگ اسلامی موجودی است که معنویت ، کمال مطلوب و غایت و نهایت زندگی اوست نکته مهم این است که در اسلام ، معنویت و روحانیت به هیچ روی در مقابل مادیت و جسمانیت قرار نگرفته است . دین برای آن نیامده است تا مارا از جسم یک سمره غافل سازد و از دنیا جدا کند ، بلکه برای آن است که به ما « اندازه » بیامزد تا بتوانیم با حفظ اعتدال ، از افراط و تفریط مصون بمانیم و مثلاً چنان نباشیم که خود را تن بنگاریم و جز به بهره وری از جسم به هیچ چیز نیندیشیم . در چنین بینشی دیگر تن ، تنها بخش وجود انسان نیست و خوشبخت شدن نیز ، تمتع محدود جسمانی میان تولد تا مرگ نیست . انسان راه درازی در پیش دارد که مرگ یکی از گذرگاه های آن است . او رو به سوی خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمه ی همه ی خوبی ها و ارزش هاست . او خود را شریف تر از آن می داند که به جسمش شناخته شود و وظیفه ی خود را خطیرتر از آن می بیند که تنها به بدن نمایی و آرایش جسم بپردازد انسان در همه ی بینش های معنوی و از جمله در اسلام ، برای آن لباس به تن نمی کند که تن را عرضه کند ، بلکه لباس می پوشد تا خود را بپوشد . لباس برای او یک حریم است ، به منزله ی دیوار دژی است که تن را از دستبرد محفوظ   می دارد و کرامت او را حفظ می کند . لباس ، پوست دوم انسان نیست خانه اوست . انسان اسلام ، کمال خود را به خدای خویش می فروشد . لباس انسان ، پرچم کشور وجود اوست ، پرچمی است که او بر سردر خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند . هم چنان که هر ملتی با وفا داری و احترام به پرچم خود اعتقادش را به هویت ملی و سیاسی خود را ابراز می کند . هر انسان نیز ، مادام که به یک سلسله ارزش ها معتقد باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها را از تن به در نخواهد کرد . شگفت است که هرگاه صحبت از پوشش و سادگی اسلامی به میان می آید ، مخالفان می گویند شما می خواهید زن را از حضور فعال در جامعه محروم کنید و او را در خانه محبوس می سازید . شما شخصیت زن را جدی نگرفته اید و نیمی از جمعیت کشور را از صحنه ی کار اجتماعی بیرون رانده اید . در پاسخ باید گفت : اتفاقاً چون در تفکر اسلامی ، زن باید به عنوان یک انسان به صورتی بسیارجری وارد اجتماع شود لازم است دست از تجمل و خود نمایی بردارد . لازمه ی اجتماعی بودن این است که فرد کمتر به خود بپردازد و خود را هم چون قطره ای در دریای جامعه غرق کند . لازمه ی وارد اجتماع شدن این است که «من » مشخص و انگشت نما بسازد ، معلوم نمی شود او نمی خواهد به اجتماع بپیوندد .

تاریخچه ی حجاب-علت پیدا شدن حجاب-بالابردن ارزش-واژه ی حجاب-فلسفه ی پوشش در اسلام-آرامش روانی-استحکام پیوند خانوادگی-استواری اجتماع-ارزش و احترام زن-ایرادها و اشکالها ـ حجاب و منطق ـ حجاب و اصل آزادی ـ رکورد فعالیتها-گل پاک-پرسش نامه-نمودار و جدول مربوط به پرسش نامه-نتیجه ی تحقیق-منابع و مآخذ

« مقدمه »

از امام علی ( ع ) نقل است که : « گرد ماه وجودش حلقه زده بودیم ، من بودم و دیگر یاران او ، دوست داشتیم او بگوید و ما گوش کنیم ; ولی مثل بعضی وقتهای دیگر از ما پرسید : هر کسی چیزی گفت ، ولی هیچ یک از ما پاسخ ها را نپسندید . با خود گفتم پاسخ را باید از فاطمه بشنوم . نزد همسرم فاطمه آمدم . فاطمه جان ! پدرت ، رسول خدا ، از ما سوالی پرسید کسی نتوانست پاسخ دهد . « چه چیزی را برای زن بهترین است ؟ » علی جان !         « بهترین چیز برای زن آن است که مرد ( نامحرمی ) را نبیند و مرد ( نامحرمی ) نیز او را نبیند . » چون پاسخ فاطمه را به پیامبر گفت ، پیامبر پاسخ او را پذیرفت و از صمیم جان فرمود : « پاسخ فاطمه صحیح است ، او پاره تن من است ! » منطق فاطمه این است که زن ، گوهری گرانبها و فرشته ای آسمانی است که هر چه پوشیده تر و محجوب تر باشد نزد خدا محبوبتر است و این با فطرت او کاملاً سازگار است . منطق فاطمه این است که خود آرایی و خودنمایی زن نباید در برابر چشم نامحرمان باشد ، خداوند این پند را به زن داده است تا قلب شوهرش را فتح کند و چنان قلب او را پر کند که به زنهای دیگر هیچ اعتنا نکند و طمع وصال آنان را در سر نپروراند . اما کسانی که افسار شهوت و هوس را رها کرده اند و تن به لذت حیوانی داده و غرق در دنیا گشته اند . فرهنگ زندگی آنها چیز دیگری است : « خودآرایی ، خودنمایی و چشم چرانی  ; و در یک کلمه : آزادی حیوانی » آنان شخصیت زن را در اینها می دانند . از نگاه آنان زنی که با مدرن ترین آرایشها و زیباترین لباس ها خود را می آراید و با دل رباترین شیوه ها در جامعه جلوه گری می کند و چشمانش به دنبال خواسته های نفسانی اش می چرخد ، زنی با فرهنگ ، امروزی ، مترقی و خوشبخت است  ; ولی واقعیت چیز دیگری است .

« تاریخچه حجاب »

اطلاع تاریخی ما آنگاه کامل است که بتوانیم درباره همه ی مللی که قبل از اسلام بوده اند اظهار نظر کنیم . قدر مسلم این است که قبل از اسلام در میان بعضی از ملذحجاب وجود داشته است . تا آنجا که در کتابهای مربوطه وجود دارددر ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر است . اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله ای اسلام در عرب پیدا شده است . ویل دورانت در صفحه ی 30 جلد 12 « تاریخ تمدن » راجع به قوم قوم یهود و قانون تلمود      می نویسد : « اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت چنان که مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نغ می رشت یا با هر سخنی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد . » علیهذا حجابی که در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامی بسی سخت تر و مشکل تر بوده است . در جلد اول تاریخ تمدن صفحه ی 552 راجع به ایرانیان قدیم می گوید : « در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند . با کمال آزادی خود را حفظ کردند ولی در مورد زنان دیگر ، گوشه نشینی زمان حیض که بر ایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعی شان را فرا گرفت ، و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان به شما می رود . زنان طبقات بالای اجتماع جرات آن را نداشته باشد ببینند . در نقش هایی که از ایران باستان بر جای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد . . . » چنانکه ملاحظه می فرمایید حجاب سخت و شدیدی در ایران باستان حکم فرما بوده حتی پدران و برادران نسبت به زن نامحرم شمرده اند .

در جلد 11 صفحه ی 112 می گوید : « ارتباط عرب با امیران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود . عربان از دلفریبی زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته ی آن بودند و نفوذ طبیعی وی را با تردید معمول مردان درباره ی عفاف و فضیلت زن تلافی می کردند عمر به قوم خود می گفت : با زنان مشورت کنند و خلاف رای ایشان رفتار کنند ولی به قرن اول هجری مسلمانان زن را در حجاب نکرده بودند ، مردان و زنان با یکدیگر ملاقات می کردند و در کوچه ها پهلو به پهلوی می رفتند و در مسجد با هم نماز می کردند حجاب و خواجه داری در ایام ولید دوم معمول شد . گوشه گیری زنان از آنجا پدید آمد که در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام بودند . » در صفحه 111 می گوید : « پیمبر از پوشیدن جامه ی گشاد نهی کرده بود ، اما بعضی عربان این دستور را ندیده می گرفتند ، همه ی طبقات زیورهای داشتند . زنان پیکر خود به نیم تنه و کمربند براق و جامه ی گشاد و رنگارنگ    می آراستند . موی خود را به زیبایی دسته می کردند یا به دو طرف سر می ریختند ، یا به دسته ها ببافته به پشت سر می آویختند و گاهی اوقات با رشته های سیاه ابریشم نمایش آنرا بیشتر می کردند . غالباً خود را به گل و جواهر می آراستند . پس از سال 97 هجری چهره ی خویش را از زیر چشم به نقاب می پوشیدند . از آن پس این عادت هم چنان رواج بود . » ویل دورانت در جلد 10 « تاریخ تمدن » صفحه 233 راجع به ایران باستان می گوید : « داشتن *** بلامانع بود . این  *** مانند معشوقه های یونانی آزاد بودند که در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند ، اما زنان قانونی معمولاً در اندرون خانه نگهداری می شوند . این رسم دیرین ایرانی به اسلام منتقل شد . » ویل دورانت طوری سخن می گوید که گویی در زمان پیغمبر کوچکترین دستوری درباره ی پوشیدگی زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد نهی کرده بوده است و زنان مسلمان تا اواخر قرن دوم هجری با بی حجابی کامل رفت و آمد می کرده اند و حال آن که قطعاً چنین نیست . تاریخ قطعی برخلاف آن شهادت می دهند . بدون شک زن جاهلیت همچنان بوده که ویل دورانت توصیف می کند ولی اسلام در این جهت تحولی به وجود آورد . عایشه همواره زنان انصار را این چنین ستایش می کرد : « مرحبا به زنان انصار ، همینکه آیات سوره ی نور نازل شد یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید . سر خود را با روسری های مشکی می پوشیدند . گویی کلاغ روی سرشان نشسته است » .

در سخن ابو داوود جلد 2 صفحه 382 همین مطلب را از ام سلمه نقل می کند با این تفاوت که ام سلمه می گوید : « پس از آنکه آیه ی سوره ی احزاب نازل شد ، زنان انصار چنین کردند . »

« جواهر لعل نهرو » نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان : روم و ایران ، به جهان اسلام وارد شد . در کتاب « نگاهی به تاریخ جهان » جلد اول صفحه 328 ضمن ستایش از تمدن  همین مطلب را از ام سلمه نقل می کند با این تفاوت که          ام سلمه می گوید : « پس از آنکه آیه ی سوره احزاب نازل شد ، زنان انصار چنین کردند . »

« جواهر لعل نهرو » نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از ملل غیر مسلمان : روم و ایران ، به جهان اسلام وارد شد . در کتاب « نگاهی به تاریخ جهان » جلد اول صفحه 328 ضمن ستایش از تمدن اسلامی به تغییراتی که بعدها پیدا شد اشاره می کند و از آن جمله می گوید : « یک تغییر بزرگ و تاسف آور نیز تدریجاً روی نمود و آن در وضع زنان بود . در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت . زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ایشان زندگی نمی کردند بلکه در اماکن عمومی حضور می یافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه می رفتند و حتی خودشان به وعظ و خطابه می پرداختند . اما عربها نیز بر اثر موفقیت ها تدریجاً بیش از پیش رسمی را که رد دو امپراتوری مجاورشان یعنی امپراتوری روم شرقی و امپراتوری ایران وجود داشت اقتباس کردند . عربها امپراتوری را شکست دادند و به امپراتوری ایران پایان بخشیدند . به قراری که نقل شده است بر اثر نفوذ امپراتوری قسطنطنیه و ایران بود که رسم جدایی زنان از مردان و پرده نشینی ایشان در میان عرها رواج پیدا کرد . تدریجاً سیستم « حرم » آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند . » سخن درستی نیست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمانان با تازه مسلمانان غیر عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اکرم وجود داشت شدیدتر شد به اینکه اسلام اساساً به پوشش زن هیچ عنایتی نداشته است . از سخنان نهرو بر می آید که رومیان نیز حجاب داشته اند و رسم حرم سراداری نیز از روم وایران به دربار خلفای اسلامی راه یافت . این نکته را دیگران نیز تایید می کنند . در هند نیز حجاب سخت وشدیدی حکم فرما بوده است . ولی درست روشن نیست که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تاثیر مسلمانان و مخصوصاً مسلمانان ایرانی حجاب زن را پذیرفته اند . آنچه مسلم است این است که حجاب هندی نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت وشدید بوده است . از گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن بر می آید که حجاب هندی به وسیله ی ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است . نهرو پس از سخنانی که از او نقل کردیم می گوید : « متاسفانه این رسم ناپسند کم کم یکی از خصوصیات جامعه ی اسلامی شد و هند نیز وقتی مسلمانان به این جا آمدند آن را آموختند . » به عقیده نهرو حجاب به واسطه مسلمانان به هند آمده  است .

ولی اگر تمایل به ریاضت و ترک لذت را یکی از غلل پدید آمدن حجاب بدانیم باید قبول کنیم که هند از قدیم ترین ایام حجاب را پذیرفته است . زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلیر شمردن لذات مادی بوده است .

« علت پیدایش حجاب »

علت پیدایش حجاب چیست ؟ چه طور شد که در میان همه یا بعضی از ملل باستانی پدید آمده است ؟ اسلام که دینی است که در همه ی دستورهای خویش فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تایید و یا تاسیس کرد ؟

مخالفان حجاب سعی کرده اند جریانات ظالمانه ای را به عنوان علت پیدا شدن حجاب ذکر کنند ، و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیر اسلامی فرق نمی گذارند ، چنین وانمود می کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات ظالمانه سر چشمه می گیرد . در باب علت پیدایش حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است و غالباً این علت ها برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذکر شده است . ما مجموع آنها را ذکر می کنیم . نظریاتی که    به دست آورده ایم بعضی فلسفی و بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است که ذیلاً ذکر می شود :

1 ـ میل به ریاضت و. هبانیت ( ریشه ی فلسفی ) 2 ـ عدم امنیت و عدالت اجتماعی ( ریشه ی اجتماعی ) 3 ـ پدر شاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی درجهت منافع اقتصادی مرد ( ریشه ی اقتصادی) 4 ـ حسادت و خود خواهی ( ریشه ی اخلاقی ) 5 ـ عادت زنانگی زن و احساس او به این که در خلقت از مرد چیزی کم دارد به علاوه ی مقررات خشنی که در زمینه ی پلیدی او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است (ریشه ی روانی )

علل نامبرده یا به هیچ وجه تأثیری در پیداشدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده اند و یا فرضاً در پدید آمدن بعضی از سیستم های غیر اسلامی تأثیر داشته است در حجاب اسلامی تأثیر نداشته است یعنی حکمت و فلسفه ای که در اسلام سبب تشریع حجاب شده ، نبوده است . همان طور که ملاحظه می شود مخالفان حجاب گاهی آن را زائیده ی یک طرز فکر فلسفی خاص درباره ی جهان و لذات جهان معرفی می کنند و گاهی آن را معلول علل اقتصادی می دانند و گاهی جنبه های خاص اخلاقی یا روانی را در پدید آمدن آن دخالت می دهند . در ادامه به یک علت اساسی اشاره می کنیم که از نظر ما موجه ترین آنها به شمار می رود .

« واژه حجاب »

معنای لغوی حجاب که در عصر ما این کلمه برای پوشیدن زن معروف شده است چیست ؟ کلمه ی حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب . بیشتر استعمالش به معنی پرده است . این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله ی پوشش است ، و شاید بتوان گفت که به حصب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست ، آن پوشش حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد . استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقهاء کلمه ی « ستر » را به کار برده اند نه کلمه حجاب را . بهتر این بود که این کلمه عوض نمی شد و ما همیشه همان کلمه ی « پوشش » را به کار می بردیم زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به کار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده ی زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود .

« فلسفه ی پوشش در اسلام »

فلسفه هایی که قبلاً برای پوشش ذکر کردیم غالباً توجیهاتی بود که مخالفین پوشش تراشیده اند و خواسته اند آن را حتی در صورت اسلامیش امری غیر منطقی و نا معقول معرفی کنند . روشن است که انسان مساله ای را از اول خرافه فرض کند ، توجیهی هم که برای آن ذکر می کند متناسب با خرافه خواهد بود . اگر بحث کنندگان ، مساله را بی طرفانه مورد کاوش قرار می دادند در می یافتند که فلسفه ی پوشش و حجاب اسلامی هیچ یک از سخنان پوچ و بی اساس آنها نیست . ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه ی خاصی قائل هستیم که نظر عقلی آن را موجه می سازد و از نظر تحلیل می توان آنرا مبنای حجاب در اسلام دانست . فلسفه ی پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است . بعضی از آنها جنبه ی روانی دارد و بعضی جنبه ی خانه و خانوادگی و بعضی دیگر جنبه ی اجتماعی و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلو گیری از ابتذال او . اکنون به شرح چهر قسمت فوق می پردازیم :

1 ـ « آرامش روانی »

چرا در دنیای غرب این همه بیماری روانی زیاد شده است ؟ علتش آزادی اخلاقی جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که به وسیله ی جرائد و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابانها و کوچه ها انجام می شود . اما علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است . ازنظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچی ، هم چنان که از نظر تصاحب جسم و تن ، زن شکار است و مرد شکارچی . میل زن به خودآرایی از این نوع حس شکارچیگری او ناشی می شود . در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس های بدن نما و آرایش های تحریک کننده به کار برند . این زن است که به حکم طبیعت خاص می خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه ی به خود اسیر سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است .

2 ـ « استحکام پیوند خانوادگی »

شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه ی زوجین گردد ، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود ، و بلعکس هر چیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیان مند است و باید با آن مبارزه کرد . فلسفه پوشش از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود ؛ در حالی که در سیستم آزادی کامیابی ، همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و در نتیجه کانون خانوادگی بر اساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود .

3 ـ « استواری اجتماع »

برعکس آنچه که مخالفین حجاب خرده گیری کرده اند و گفته اند : « حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد اجتماع است . »

بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است . آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعدادهای اوست . حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنین چیزی وجود ندارد . اسلام نه می گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه می گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد و نه فعالیت اقتصادی خاصی را برای زن تحریم می کند . اسلام هرگز نمی خواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودی عاطل و باطل بار آید . پوشانیدن بدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست . انچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت جوئی های شهوانی است .

4 ـ « ارزش و احترام زن »

قبلاً گفتیم که مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد . از نظر مغز و فکر نیز تفوق مرد لااقل قابل بحث است . زن در این دو جبهه در برابر مرد مقاومت ندارد ولی زن از طریق عاطفی و قلبی همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است . حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام وموقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است .

« ایرادها و اشکالها »

1 ـ « حجاب و منطق »

اولین ایرادی که بر پوشیدگی زن می گیرند این است که دلیل معقولی ندارد و چیزی که منطقی نیست نباید از آن دفاع کرد . می گویند منشأ حجاب ، یا غارتگری و نا امنی بوده است که امروز وجود ندارد ، و یا فکر رهبانیت و ترک لذت بوده است که فکر باطل و نادرستی است و یا خود خواهی و سلطه جویی مرد بوده که رذیله ای است ناهنجار و باید با آن مبارزه کرد ، و یا اعتقاد به پلیدی زن در ایام حیض بوده است که این هم خرافه ای بیش نیست .

2 ـ « حجاب و اصل آزادی »

ایراد دیگری که بر حجاب گرفته اند این اسن که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است می گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می رود . می گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی یکی از مواد اعلامیه ی حقوق بشر است . هر انسانی شریف و آزاد است ، مرد باشد یا زن ، سفید باشد یا سیاه ، تابع هر کشور یا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بی اعتنایی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی او است و به عبارت دیگر ظالم فاحش است به زن . عزت و کرامت انسانی و حق آزادی زن ، و همچنین حکم متطابق عقل و شرع به اینکه هیچکس نباید بدون موجب نباید اسیر و زندانی گردد ، و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود ، ایجاب می کند که این امر از میان برود .

پاسخ = یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زندانی کردن زن در خانه و بین مؤظف دانستن او به اینکه وقتی می خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام یک وظیفه ای است بر عهده ی زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد بایدکیفیت خاصی را در لباس پوشیدن مراعات کند این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزی است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب شود . اگر رعایت پاره ای مصالح اجتماعی ، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری را بروند که آرامش دیگران را برهم بزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند چنین مطلبی را « زندانی کردن » یا « بردگی » نمی توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل « آزادی» فرد نمی توانست دانست . در کشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیت هایی برای مرد وجود دارد . اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با پژامه بیرون آید ، پلسی ممانعت کرده به عنوان این عمل خلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می کند . هنگامی که مصالح  اخلاقی و اجتماعی ، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند ، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان ، و به ضد آزادی و حیثیت انسانی است و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار می رود . بر عکس پوشیده بودن زن موجب کرامت و احترام بیشتر اوست ؛ زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می دارد . شرافت زن اقتضاء می کند که هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و با وقار باشد . در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهیج شود به کار نبرد ، عملاً مرد را به سوی خود دعوت نکند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار نرود ، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنکه گاهی اوقات ژستها سخن می گویند ، راه رفتن انسان سخن می گوید ، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری  می زند . حالت یک افسر با نشانه های عالی افسری که گردن می افرازد قدمها را محکم بر زمین می کوبد ، باد به غبغب می اندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می کند . او هم زباندار عمل می کند به زبان بی زبان می گوید : از من بترسید ، رعب من را در خود جا دهید . همینطور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند ، فریاد بزند که به دنبال من بیا ، سر به سر من بگذار ، متلک بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش کن . آیا حیثیت زن ایجاب می کند که اینچنین باشد ؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود ، حواس پرت کن نباشد و نگاه های شهوت آلوده مردان را بسوی خود جلب نکند ، برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف مصالح اجتماع اصل آزادی فرد است ؟ آری اگر کسی بگوید زن را باید در خانه حبس کرد و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه ی بیرون رفتن از خانه به او نداد ، البته این با آزادی طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد . چنین چیزی در حجابهای غیر اسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نیست . شما اگر از فقهاء بپرسید آیا صرف بیرون رفتن زن از خانه حرام است ؟ می گویند نه . اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو اینکه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ یعنی نفس عمل بیع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است ؟ پاسخ می دهند حرام نیست . آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ می گویند نه . آیا تحصیل کردن زن در جاهایی که مرد هم وجود دارد ؟ جواب  منفی است . فقط دو مساله وجود دارد ؛ یکی اینکه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایی و تحریک آمیز نباشد .

و دیگر اینکه مصلحت خانوادگی ایجاب می کند که خارج شدن زن از خانه توام با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیشتر . گاهی ممکن است رفتن زن به خانه ی اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد . فرض کنیم زن می خواهد به خانه ی خواهر خود برود و خواهرش فرد مفسد و فتنه انگیزی است که زن به خانه ی مادرش هم نیز برخلاف مصالح خانوادگی است ، همینکه نفس مادر به او برسد تا یک هفته در خانه ناراحتی می کند ، بهانه می گیرد ،ؤ زندگی را سخت می کند . در چنین مواردی شوهر حق دارد که از این معاشرتهای زیان بخش جلوگیری نماید .

3 ـ « رکود فعالیتها »

سومین ایرادی که بر حجاب می گیرند این است که سبب رکود و تعطیل فعالیتهایی است که خلقت در استعداد زن قرار داده است . زن نیز مانند مرد دارای ذوق ، فکر ، فهم ، هوش و استعداد کار است . این استعدادها را خدا به او داده است و بیهوده نیست و باید به ثمر برسد . اساساً هر استعداد طبیعی دلیل یک حق طبیعی است . وقتی در آفرینش به یک موجود استعداد و لیاقت کاری داده شد ، این به منزله ی سند و مدرک است که وی حق دارد استعداد خود را به فضیلت برساند منع کردن ان ظلم است . چرا می گوئیم همه ی افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و این حق را برای حیوانات قائل نیستیم ؟ برای اینکه استعداد درس خواندن در بشر وجود دارد و در حیوانات وجود ندارد . در حیوان استعداد تغذیه و تولید مثل وجود دارد و مرحوم ساختن او از این کارها بر خلاف عدالت است . بازداشتن زن از کوششهایی که آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است ، خیانت به اجتماع نیز است . هر چیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند به زیان اجتماع است . عامل انسانی بزرگترین سرمایه ی اجتماع است . زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهرمند گردد . فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبیعی فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب می شود که زن همیشه به صورت سربار و کل بر مرد زندگی کند . جواب این اشکال آن است که حجاب اسلامی موجب هدر رفتن نیروی زن و ضایع ساختن استعدادهای فطری او نیست . ایراد مذکور بر آن شکلی از حجاب که در میان هندیها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است وارد است . ولی حجاب اسلام نمی گوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت . مبنای حجاب در اسلام چنانکه گفتیم این است که التذا ذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر  مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع ، خالص برای کار و فعالیت باشد . به همین جهت به زن اجازه نمی دهد که وقتی از خانه بیرون می رود موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمی دهد که چشم چرانی کند . چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی کند ، موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز می باشد . اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود کند و تصمیم بگیرد همین که از کنار همسر خود بیرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت ، دیگر درباره ی این مسائل نیندیشد ، قطعاً در این صورت بهتر می تواند فعال باشد تا اینکه همه ی فکرش متوجه این زن و آن دختر و این قد و بالا و این طنازی و آن عشوه گری باشد و دائماً نقشه طرح کند که چگونه با فلان خانم آشنا شود . آیا اگر زن ساده و سنگین به دنبال کار خود برود برای اجتماع بهتر است یا آنکه برای یک بیرون رفتن چند ساعت پای آیینه و میز توالت وقت خود را تلف کند و زمانی هم که بیرون رفت تمام سعیش این باشد که افکار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را که باید مظهر اراده و فعالیت و تصمیم اجتماع باشند به موجوداتی هوسباز و چشم چران و بی اراده تبدیل کند ؟

عجبا ! به بهانه ی اینکه نیمی از افراد را فلج کرده است ، با بی حجابی و بند و باری نیروی تمام افراد زن ومرد را فلج کرده اند . کار زن پرداختن به خود آرایی و صرف وقت در پای میز توالت برای بیرون رفتن ، و کار چشم چرانی و شکارچیگری شده است . در این جا بد نیست متن شکایت مردی را از زنش که در یکی از مجلات زنانه درج شده بود ذکر کنیم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنانرا به صورت موجوداتی در آورده است . در آن نامه چنین نوشته است : « زنم در موقع خواب به یک دلقک درست و حسابی مبدل می گردد . موقع خواب برای اینکه موهایش خراب نشود یک کلاه توری بزرگ به سرش می بندد . بعد لباس خواب می پوشد . در این موقع است که جلو آئینه میز توالت می نشیند و گریم صورتش را با شیر پاک کن می شوید . وقتی رویش را بر می گرداند احساس می کنم او زن من نیست زیرا اصلاً شکل سابق را ندارد ، ابروهایش را تراشیده و چون مداد ابرو را پاک کرده بی ابرو می شود . از صورتش بوی نامتبوعی به مشام من می رسد زیرا کرمی را که برای چین و چروک به صورتش می مالد بوی کافور می دهد و من را یاد قبرستان می اندازد . کاشکار به همین جا ختم شود ولی این تازه اول کار است . چنددقیقه ای در اتاق راه          می رود و جمع و جور می کند آنگاه کلفت خانه را صدا می کند و می گوید کیسه ها را بیاور . کلفت با چهار کیسه ی متقالی بالا می آید . خانم روی تخت می خوابد و کلفت کیسه ها را به دست و پای او می کند و بیخ آن را با نخ می بندد و چون ناخن های دست و پایش مانیکور شده و دراز است . برای اینکه به لحاف نگیرد و چندشش نشود و احیاناً نشکند . دست و پای خود را در کیسه می کند و به همین ترتیب می خوابد . » آری این است زنی که بر اثر به اصطلاح بی حجابی « آزاد » شده و به صورت نیروی فعال اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در آمده است ! آنکه اسلام نمی خواهد این است که زن به صورت چنین موجود مهملی در آید که کارش فقط استهلاک ثروت و فاسد کردن اخلاق اجتماع و خراب کردن بنیان خانواده باشد . اسلام با فعالیت واقعی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هرگز مخالف نیست . متون اسلام و تاریخ اسلام گواه این مطلب است . در اوضاع و احوال تجدد ها بی منطق حاضر جز دردهات و در میان افراد سخت متدین که اصول اسلامی را رعایت می کنند زنی پیدا نمی کنید که نیروی او واقعاً صرف فعالیت های مفید اجتماعی یا فرهنگی یا اقتصادی بشود . آری یک نوع فعالیت اقتصادی رایج شده است که باید آنرا ثمره ی بی حجابی و آن این است که بنکدار به جای اینکه بکوشد جنس بهتر و مرغوبتر برای مشتریان خود تهیه کند ، یک مانکن را به عنوان فروشنده می آورد ، نیروی زنانگی و سرمایه ی عصمت و عفاف او را استخدام می کند و وسیله ی پول در آوردن وخالی کردن جیبها قرار می دهد . یک فروشنده باید کالا را همانطوری که هست به مشتری ارائه دهد ولی یک دختر خوشکل فروشنده با اداطوار و ژستهای زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه ی جنسی خود مشتری را جلب می کند . بسیاری از افراد که اصلاً مشتری نیستند برای اینکه چند دقیقه با او حرف بزند یک چیزی هم می خرند . آیا این فعالیت اجتماعی است ؟ آیا این تجارت است یا کلاهبرداری و رذالت ؟ می گویند زن را توی کیسه ی سیاه نپیچید . ما نمی گوییم زن خود در کیسه ی سیاه بپیچید ولی آیا باید بطوری لباس بپوشد و در اجتماع عمومی ظاهر شود که مردان شهوتران و چشم چران را به خود جلب نماید و از آنطور که هست بهتر و جاذبتر برای آنکه جلوه دهد ؟ این مدها و لباس های تحریک آمیز برای چه به وجود آمده است ؟ آیا برای این است که بانوان آن لباس ها را برای همسرانشان بپوشند ؟ این کفش های پاشنه بلند برای چیست ؟ خبر برای این است که حرکات ماهیچه های کفل را به دیگران نشان دهد ؟ آیا لباس های که نازک کارهای بدن را نشان می دهد جز برای تهییج مردان و برای صیادی است ؟ عملاً غالب خانم هایی که از این نوع کفشها و لباس ها و آرایشها استفاده می کنند ؟ تنها مردی را که در نظر نمی گیرند شوهران خودشان است است . زن می تواند در میان زنان و در میان محارم خود از هر نوع لباس و آرایشی استفاده کند اما متأسفانه تقلید از زنان غربی برای هدف و منظور دیگری است . غریزه ی خود آرایی و شکارچیگری در زن  غریزه ی عجیبی است . وای اگر مردان هم به آن دامن بزنند و مد سازان و طراحان نواقص کار آنان را برطرف کنند و مصلحین اجتماع هم تشویق کنند . اگر دختران در اجتماعات عمومی لباس ساده بپوشند ، کفش ساده به پا کنند ، با چادر یا با پالتو و روسری کامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آیا در چنین شرایطی بهتر درس می خوانند یا با وضعی که مشاهده می کنیم ؟ اصولاً اگر التذاذهای جنسی و منظورهای شهوانی در کار نیست چه اصراری است که بیرون رفتن زن به این شکل باشد ؟ چرا اصرار می ورزند که دبیرستانهای مختلط به وجود آورند ؟ ما شنیده ایم که در پاکستان معمول بوده است که در کلاسهای دانشگاه بخش پسران و دختران به وسیله ی پرده ای از یکدیگر جدا باشد و فقط استادی که پشت تریبون قرار می گیرد مشرف بر هر دو باشد . آیا بدین طریق درس خواندن اشکالی دارد ؟

نتیجه

کریستین آندرسن دارد که مضمون آن به زبان خودمانی ما این است : دو خیاط به شهری وارد شدند و پادشاه را فریفتند که ما در فن خیاطی استادیم و بهترین لباس ها را که بر ارزنده قامت بزرگان باشد می دوزیم اما از همه مهمتر ، هنر ما این است که می توانیم لباسی برای پادشاه بدوزیم که فقط حلال زاده قادر بع دیدن آن باشند و هیچ حرام زاده ای آن را ببینند . اگر اجازه فمائید چنین لباسی برای شما نیز بدوزیم پادشاه با خوشحالی موافقت کرد و دستور داد مقادیر هنگفتی طلا و نقره در اختیار دو خیاط گذاشتند تا لباسی با همان خاصیت سحر آمیز بدوزند که تارش از طلا و پودش از نقره باشد . خیاطی پول و زر و سیم را گرفتند و کارگاهی عریض و طویل دایر کردند و دوک و چرخ و قیچی و سوزن را به راه انداختند و بدون آنکه پارچه و نخ و طلا ونقره ای صرف کنند دست های خود را چنان استادانه در هوا تکان می داند که گفتی مشغول دوختن لباس اند . روزی پادشاه نخست وزیر را به دیدن لباس نیمه کاره فرستاد اما صدر اعظم هر چه نگاه کرد چیزی ندید . از ترس آنکه مبادا دیگران بفهمند که او حلال زاده نیست با جدیت تمام زبان به تعریف از لباس و تمجید از هنر خیاطان گشود و به پادشاه گزارش داد که کار تهیه ی لباس به خوبی به پیشرفت است مأموران عالی مرتبه ی دیگر هم به تدریج از کارگاه خیاطی دیدن کردند و همه پس از آنکه با ندیدن لباس به حرام زادگی خود پی می برند این حقیقت تلخ را پنهان می کردند و در تأثیر کار خیاطان و توصیف لباس بر یکدیگر سبقت می گرفتند . بالاخره نوبت به پادشاه رسید و او به خیاط خانهی سلطنتی رفت تا لباس زربفت عجیب خود را به تن کرد . البته چیزی ندید و پیش خود گفت معلوم می شود من حلال زاده نیستم . در کمال دیر باوری ناچار و جو لباس و زیبایی و ظرافت آن را تصدیق کرد و در مقابل آیینه ایستاد تا آن را به تن او اندازه کنند خیاطان پس می رفتند و پیش می آمدند و لباس موهوم را به تن پادشاه راست و درست می کردند و آن بی چاره لخت ایستاده بود و از ترس هیچ نمی گفت و ناچار دائماً از داشتن چنان لباسی اظهار مسمرت نیز می نمود . سرانجام قرار شد جشنی عظیم در مشهد به پا شود پادشاه جامه ی تازه را بپوشد و خلایق همه او را در آن لباس ببینند . مردم به عادت معمول درد و سمت خیابان ایستادند لخت با آداب تمام با آرامش و وقار از برابر آن ها عبور می کرد و دونفر از خدمه ی دربار دنباله ی لباس را در دست داشتند تا به زمین مالیده نشود . درباریان ، رجال ، امیران و وزیران با احترام و حیرت و تحسین پشت سر پادشاه در حرکت بودند . صردم نیز با آن که هیچ کلامشان لباس بر تن پادشاه نمی دیدند . از ترس تهمت حام زادگی غریو شادی سر داده بودند و لباس جدید را به پادشاه تبریک می گفتند . ناگاه کودکی از میان مردم فریاد زد : « این که لباس به تن ندارد ؛ این چرا لخت است ؟ هر مادر بی چاره اش سعی کرد او را از تکرار این حرف منصرف کند ، نتوانست . کودک دوباره به سماجت گفت چرا پادشاه برهنه است ؟ » کم کم یکی دو بچه ی دیگر نیز همین حرف را تکرار کردند و بعضی از تماشاچیان با تردید این حرف را برای هم نقل کردند و دیری نگذشت که جمعیت یک پارچه فریاد زد که « چرا پادشاه لخت است ؟ » و چرا اینکه تمدن غرب چنین وانمودی کند که می خواهد برای برای انسان لباس بدوزد اما در حقیقت به جای آن که لباس بر تن او کند ، او را برهنه ساخته است و هیچ کس جرأت نمی کند فریاد بر آورد که لباسی در کار نیست و حاصل این همه مد و پارچه و چه و چه ، برهنگی انسان است . آیا مردی پیدا می شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند و در مقابل جهانی که برهنگی را لباس می دانند ، جرأت کنند و فریاد بر آورند ؟ چرا آم مردم ، ما نباشیم ؟

ریشه های بدحجابی

مسایل و معضلات کنونی درباره حجاب، معلول متغیرهای روانی و اجتماعی متعددی است. نمی توان شیوع بی حجابی در جامعه را تنها به یک یا دو عامل خاص نسبت داد و برخوردی سطحی و عوامانه با این فرایند پیچیده اجتماعی کرد. مطلب در این نکته نهفته است که امروزه به روشنی دریافته ایم که در مواجهه باید در گام نخست، ریشه ها و سرچشمه های شکل گیری این پدیده اجتماعی را یافت و درباره هر یک و رابطه آن با دیگر عوامل و نقش و وزن آن ها تأمل علمی کرد.

اگر از همان ابتدای ظهور این پدیده نابهنجار اجتماعی- که شدت و فراگیری چندانی نداشت- مسئولانه و عالمانه در این باره تأمل و تصمیم سازی می شد، هرگز شاهد شدت یافتن روزافزون آن و تبدیل شدنش به یک معضل اجتماعی نمی بودیم و در موقعیت فعلی قرار نمی گرفتیم شاید اگر حرکت های اخیر در مورد مقابله با گسترش بدحجابی صورت نمی پذیرفت، در آینده ای نه چندان دور، بدحجابی به صورت پدیده ای عادی و بهنجار درمی آمد و نظامات و معادلات ارزشی و هنجاری جامعه، واژگون می شد.

نگارنده قصد دارد در این مجال محدود، گام نخست مذکور را بردارد و به شناسایی و تبیین برخی از دلائل و زمینه های شکل گیری پدیده بدحجابی در جامعه بپردازد. در این نوشتار دلائل و زمینه های خرد بدحجابی را بررسی می کنیم:

1- ناآگاهی و نقصان معرفتی

طبیعی است که سهمی از پدیده بدحجابی، به جهل و ناآگاهی بدحجاب ها باز می گردد؛ به این معنی که برخی از این افراد، از معارف و تعالیم اسلامی بهره چندانی نبرده اند و نمی دانند که حجاب اسلامی، دارای چه حدود و قیودی است. در تصور اینان، حجاب فعلی شان در تضاد با شریعت نیست.

2- فساد اخلاقی

گروه دیگری از افراد بدحجاب وجود دارند که اساساً تقیدی به احکام و ارزش های دینی ندارند؛ زیرا کاملاً ولنگار و بی بندوبارند و هدف آن ها از نوع پوشش شان، انجام رفتارهای ضد اخلاقی است.

3- جامعه پذیری افراطی

افرادی وجود دارند که از خود، اراده و شخصیتی ندارند و همچون مایعات که در هر ظرفی ریخته شوند به شکل آن ظرف در می آیند، دارای شخصیت سیال و متأثر از جامعه اند. دلیلی که این عده برای نوع پوشش یا الگوهای رفتاری خود ارایه می کنند، تبعیت از جامعه و همرنگی با آن است.

اینان یا واهمه دارند مقابل برخی الگوهای غیرارزشی رایج در جامعه مقاومت کنند- چون توان ایستادگی در مقابل تحقیر دیگران را ندارند- یا اساساً هر نوع تحول اجتماعی را پیشرفت می شمرند و علاقه دارند تا به همراه جامعه، مرتباً رنگ عوض کنند و نو به نو شوند.

4- بیماری های روحی و روانی

بعضی افراد بدحجاب، مبتلا به امراض روانی از قبیل افسردگی اند. این افراد به دلایل روانی، علاقه دارند جلب توجه کرده و از دیگران تایید بگیرند. یعنی دیگران آن ها را بپذیرند یا نوعی سرگرمی رفتاری برای خود ایجاد کنند.

5- به تأخیر افتادن ازدواج

دخترانی که در سن ازدواج قرار گرفته اند یا آن را سپری کرده اند اما کسی از آن ها خواستگاری نکرده و نتوانسته اند ازدواج کنند، به قصد یافتن فردی برای ازدواج و از طریق در معرض انتخاب قرار دادن خود، با حجاب نامناسب پای به جامعه می گذارند. روشن است که در چنین افرادی، عنصر ایمان دینی و اخلاق، آن چنان نیرومند نیست که آنان را از بروز این رفتارها بازدارد. (رحیم پورازغدی- چند پرسش درباره حجاب و برهنگی).

6- میل به تبرج در نهاد زن

اساساً میل به تبرج و خودآرایی در درون زنان وجود دارد، همچنان که میل به چشم چرانی در مردان شایع تر است. براین اساس، غریزه گرایش به جلب توجه و شاخص بودن، زنان را وادار به خودآرایی در جامعه می کند.

افرادی که تحت تربیت دینی قرار نگرفته اند و التزام به رعایت ارزش های دینی ندارند، در برابر بسیاری از امیال غریزی و حیوانی خود ناتوان هستند و میل به تبرج نیز از همین سنخ است (شهید مطهری- مسأله حجاب).

7- برانگیختگی غریزه جنسی

در برخی از جوانان که امکان ازدواج ندارند و به صورت موقت، مجرد هستند؛ گاهی غریزه جنسی در اثر محرک های بیرونی، به شدت فعال و نیرومند می شود و فرد را وادار می کند تا به نوعی، آن را ارضاء کند. می توان ادعا کرد که در جامعه کنونی ما، حجم قابل توجهی از پدیده بی حجابی و بدحجابی، معلول مستقیم وجود همین عامل است. برای روشن شدن ابعاد متنوع این عامل، به برخی از محرک های غریزه جنسی که جوان را به سوی انتخاب رفتارهای ضد ارزشی سوق می دهد اما در این نوشتار تنها به عامل نگاه که اصلی ترین محرک غریزه جنسی است می پردازیم.

در روایتی آمده است: «نگاه بعد از نگاه، بذر شهوت را در قلب می پاشد و همین موضوع برای این که صاحبش را در فتنه بیندازد کافی است.» (وسائل الشیعه جلد 14 ص 139) در روایات دیگر نیز این مضمون مورد تأکید قرار گرفته است: «آن که نگاهش را مهار کند، دلش را آسوده ساخته است» (غررالحکم ص 260) «نگاه به نامحرمان، تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است» (کتاب النکاح ج 5 باب 104) «آن که چشم خود را آزاد نهد، تأسف و اندوه وی بی پایان است» (اصول کافی) «بسا نگاهی که حسرتی طولانی را به دنبال آورد.» (بحارالانوارجلد 8) .

این روایات، ناظر بر این معنا است که فرد با نگاه کردن - به قصد التذاذ جنسی- به نامحرمان، میل جنسی خود را بیدار و فعال می کند، در حالی که به موضوع نگاه، دسترسی ندارد. بدین ترتیب، فرد دچار تنش روانی و فشار غریزه می شود. در این حال، بروز رفتارهای نابهنجار جنسی از وی، دور از انتظار نخواهد بود.

حجاب قرآنی و نقش آن در نهاد خانواده

پوشش و حجاب پرتوئی از آفرینش الهی است که فلسفه وجودی آن حفظ مقام و ساحت مادی و معنوی زن و مرد و زمینه ساز رشد و کمال آن ها تا مراتب عالی انسانیت است. یکی از قوانین ربانی در شرایع الهی مسأله حجاب و پوشش بوده است و خالق بشر که بر تمای اسرار و رموز آفرینش، عالم خبیر است، زیبایی، امنیت، رشد و تعالی انسان ها به خصوص زن را در پوشش و عفاف و حجاب دانسته است، آیات نورانی قرآن کریم این حکم الهی را به نحو مطلوب تبیین و سیره ی قرآنی معصومین (علیهم السلام) به ویژه سیره معصومه کبری فاطمه زهرا (س) آن را به بهترین شکل به منصه ظهور و اجراء در صحنه زندگی رسانده اند. در این مقاله، پوشش به عنوان یک خواسته فطری و عقلانی انسان مورد توجه قرار گرفته و بر همین اساس این حکم امضائی اسلام در شرایع و ادیان آسمانی قبل از اسلام نیز مورد جستجو و بیان، واقع گردیده و آن گاه معنای لغوی و اصطلاحی حجاب در قرآن کریم مشخص و آثار و برکات حجاب از جمله رشد و حفظ عفاف و حیا مورد توجه و نقش آن در پایداری نهاد مقدس خانواده بیان گردیده است و در پایان آثار زیانبار بی حجابی و بد حجابی ارائه شده است. از آن جا که این موضوع قرآنی نقش بارز و آشکاری در نهاد خانواده (از حیث آبادانی و رشد یا تخریب آن) دارد سعی شده همه این موضوعات با رویکرد به جایگاه نهاد خانواده از منظر قرآن ارائه گردد.

مقدمه:

وضع و جعل احکام دین از طرف شارع مقدس حضرت حق تبارک و تعالی منطبق با فطرت، عقل و حکمت بوده و هر کدام از آن ها از هدفمندی خاصی برای رشد و تعالی انسان برخوردار بوده اند حجاب و پوشش قرآنی یک حکم از مجموعه احکام واجب الاجراء الهی است که از اهداف، آثار، برکات و نقش آفرینی های خاصی برخوردار است و اگر حقیقت این حکم برای انسان ها روشن و آشکار گردد بعید است که فطرت های سالم و خداخواه تسلیم آن نشوند و آن را اطاعت ننمایند. قرآن کریم دین را فطری می داند یعنی دین بنیان کننده ی طبیعی ترین قوانین وجود بشری است و به عبارت دیگر دستورات اسلامی منطبق بر مسیر شکوفائی فطرت بشری است و با کمی دقت بر این دستورات و احکام فطری، اهداف، آثار و نتایج عقلانی و حکمیانه آن ها نیز آشکار می گردد. بر همین اساس حجاب و پوشش اسلامی که یکی از اوامر انسان ساز الهی و یکی از احکام حیات بخش اسلام در زندگی طیبه است و منطبق بر فطرت بشر و مبتنی بر نیازها و شرایط روانی او و زمینه ساز پویائی و کمال انسانی خواهد بود و اصولاً عمل به قوانین اسلام یک عمل اعتباری و قراردادی نیست بلکه عمل به قوانین اسلام یعنی پاسخ گوئی به نیاز فطرت است.

جنس زن از دیدگاه اسلامی دارای شخصیت شایسته و موقعیتی الهی است که می تواند مدارج کمال را طی کرده و به مراتب عالی انسانیت راه یابد. دامن زن مدرسه انسان کمال جو است و جایگاه الهی و والای این گوهر آفرینش اقتضاء دارد که در قلعه مستحکم حجاب و پوشش قرار گیرد تا ارزش های او مصون و محفوظ بمانند.

طرح یک سؤال

اگر میل به پوشیدگی و حجاب ریشه در فطرت آدمی دارد پس چرا میلیون ها انسان در سراسر جهان نیم برهنه و بی حجاب هستند؟

پاسخ به این سؤال جواب های متنوع و متعددی را می طلبد که به ترتیب به طرح آن های می پردازیم:

*ج1) میله به پوشیدگی ریشه در فطرت انسان دارد و تمایل به پوشش و حجاب کامل بازگشتی به فطرت اصیل انسانی است. قرآن کریم انسان را صاحب فطرتی می داند که نیازهای او و پاسخ گوئی به آن ها را براساس آن (فطرت) و در امر به پوشش و حجاب به عنوان یک امر و نیاز فطری و وجودی انسان آن را سبب ساز برمی شمرد.

سلامت جسمی، روحی و روانی و فکری و زمینه ساز پویائی و کمال انسانی قلمداد می کند کسانی که این فطرت الهی را در ساختار وجودی خود نادیده گرفته و به آن پشت پا زده و به انکار آن پرداخته اند به سمت برهنگی و نیمه عریانی روی آورده و انحراف آنان ربطی به واقعیت وجدان طبیعی و ساختمان فطری ایمان و اخلاق بشر ندارد.

*ج2) غفلت از نیازهای فطری و یا تغییر دادن نحوه پاسخگوئی به آن نیازها ناشی از ناآگاهی و دوری از آموزش ها و هدایت های الهی است که موجب گردیده ناخواسته در مسیری بر خلاف فطرت الهی خود گام بردارند.

*ج3) دین زدائی و تبلیغات علیه دین و ارزش های دینی که منطبق با فطرت است از یک سو و تمایلات نفسانی و شیطانی انسان و گرایش او به هوس رانی و تنوع طلبی بی حد و حصر و تلقین های رنگارنگ در قالب آموزش های اجتماعی از سوی دیگر موجب دوری انسان از فطرت و سقوط در برهنگی و عریانی و بی حجابی عصر حاضر شده است.

بررسی مبانی کلی فقهی حجاب و مسئولیت دولت اسلامی : یکی از ابعاد مسئولیت و دخالت حکومت اسلامی در اجرای حکم حجاب، بررسی و تحلیل مبانی فقهی این مسئولیت است. آیا اساسا چنین مسئولیتی متوجه دولت اسلامی هست؟ به چه دلیل و محدوده آن کدام است؟ این مقاله که در واقع مقدمه‏ای بر این مبحث به شمار می‏رود، تلاش می‏کند از منظرهایی چند به اختصار به ارزیابی موضوع بپردازد و بر اساس مبانی چندی، اصل و محدوده دخالت دولت را نشان دهد. شکل بحث نیز این گونه است که نخست اصل هر مبنا از نظر دلیل و ابعاد بررسی می‏شود و سپس در مقام استنتاج ملاحظه می‏گردد آیا آن مبنا در باره این حکم قطعی اسلامی، مسئولیتی را متوجه دولت اسلامی می‏کند و محدوده آن کدام است؟

پیش از ورود به اصل موضوع، توجه به چند نکته را لازم می‏داند:

1ـ محدوده و سطح بحث، مبانی فقهی دخالت و حوزه مسئولیت حکومت اسلامی در مسئله حجاب از نظر مقام «ثبوت» و بدون لحاظ مقام اجرا و امتثال حکم است چرا که در آن مقام، ملاحظه موضوع و دخالت عنصر مصلحت و ضرورت، یک عامل تعیین‏کننده و فراگیر است و این امر از محدوده نوشتار بیرون می‏باشد.

2ـ اگر پذیرفتیم حکومت چنین مسئولیتی دارد طبعا راهکارهای عملی برای گسترش امر حجاب و شیوه اجرای این مسئولیت را باید در جای دیگر بررسی کرد و خارج از موضوع مقاله می‏باشد.

3ـ محور اصلی بحث هر چند حجاب بانوان است اما مبانی تحلیل نوعا اختصاص به این موضوع ندارد و حکم حجاب در بیشتر موارد یک مثال و مصداق خواهد بود.

4ـ به خاطر گستردگی مباحث، فقط نگاهی گذرا همراه با ذکر پاره‏ای ادله و شواهد خواهیم داشت و در مواردی که ادله روشن دارد، بیشتر به نظرات فقهی و احکام بسنده خواهد شد. چنان که در بررسی موضوع از منظر حریم خصوصی و عمومی، آنچه مورد توجه مقاله بوده حوزه عمومی است اما اینکه حکم حجاب در حریم خصوصی چه سرنوشتی دارد و آیا از این ناحیه نیز مسؤولیتی متوجه حکومت هست یا نه و اساسا محدوده و تعریف «حریم خصوصی» چیست، مباحثی است که از حوزه بحث این نوشتار بیرون است.

5ـ از آنجا که در حوزه حکومت، «اختیارات» نوعا چیزی جز همان «مسئولیت‏ها» نیست و نسبت میان این دو، دست‏کم در حکم الزامی حجاب تساوی است، ترسیم دایره «مسئولیت» نشان دهنده دایره اختیارات نیز هست. از این‏رو در بحث نیازی به افزودن عنوان «اختیارات» دیده نشد.

6ـ چنان که پیداست برخی محورهایی که برای معرّفی مبنا آمده در بخشی از محدوده خود مشترک‏اند، اما تفاوتی اندک در مصداق‏ها یا نوع نگاه مستقلّی که در فقه به رغم اشتراک موجود به آنها شده، در این بحث مایه نگاه مستقل به هر یک از آنها شده است، هر چند مآل دو محور عمدتا یکی باشد.

خاستگاه فقهی و فلسفه حکم حجاب

پرسش: چرا حجاب زن یک ارزش واجب‏الرعایه است؟

از منظر فقهی و بر اساس نصوص موجود در ارزیابی خاستگاه و فلسفه الزام به حجاب، به روشنی پیداست که باید دو علت را که هر کدام نیز دارای اثر فقهی است، در نظر داشت. نصوص موجود نیز برخی مطلق و برخی ناظر به یکی از دو علت است:

الف) حرمت و احترام زن

یکی از دو خاستگاه الزام به حجاب، حرمت خاص و احترامی است که زنان به طور کلی دارند. این امر هر چند امری کاملاً فراگیر نیست اما در سطحی هست که حجاب را به عنوان یک ارزش دینی و حکم شرعی پدیدار ساخته است. شواهد روشنی گواه این امر است، از جمله اینکه:

1ـ حرمت نداشتن زنان نامسلمان

فرق آشکاری که در نصوص و فتاوا میان نگاه مرد بیگانه به زنان مسلمان و نامسلمان ذکر شده نشان می‏دهد الزام زنان مسلمان به داشتن حجاب و وظیفه‏ای که مردان بیگانه در خودداری از نگاه به این زنان دارند ناشی از عنایت و احترام ویژه‏ای است که آنان دارند. این روایت از امام صادق(ع) که سخن پیامبر اکرم(ص) را بازگو می‏کند و می‏توان به حجیت آن اعتماد کرد گویای چنین واقعیتی است:

«لا حرمة لنساء اهل الذمة ان ینظر الی شعورهنّ و ایدیهنّ؛ زنان نامسلمان اهل ذمّه حرمتی ندارند که به موها و دست‏های آنان نگریسته شود.»

اگر منظور از «حرمت» فقط همان حکم شرعی باشد شاهد مستقیمی بر مدّعا نخواهد بود ولی به قرینه «لام» که بر کلمه «نساء» وارد شده نه «نظر»، به نظر می‏رسد صرف بیان حکم نیست. مقتضای این روایت را از جمله شیخ مفید و شیخ طوسی پذیرفته‏اند. منظور از دست‏ها نیز ساعد و بخشی که بر زنان دیگر واجب است بپوشانند دانسته شده است. چه اینکه معلوم است نگاه خالی از شهوت‏انگیزی مورد نظر است و گرنه حرام است. ابن‏ادریس که سخت‏گیری ویژه‏ای در پذیرش سندی روایات دارد، این روایت را به رغم اینکه جدّش شیخ طوسی مفاد آن را در مقام بیان فتوا در «نهایه» آورده، نپذیرفته و حتی کار شیخ را نه به عنوان «اعتقاد» بلکه صرف «بیان» روایت شمرده است و خود بر اساس عموم ادله، که حرمت نگاه به زنان بیگانه را می‏رساند مطلقا حرام شمرده است. البته وی خاستگاه جواز یاد شده در این روایت را این می‏داند که زنان اهل کتاب به منزله کنیز می‏باشند و کنیزان نیز از این نظر چنان که در ادامه می‏آوریم، احترامی در سطح زنان آزاده ندارند. این نکته ابن‏ادریس در اشاره به روایت معتبر دیگری است که اهل کتاب را در حوزه اختیار امام قرار می‏دهد.

به هر حال روایت مورد پذیرش مشهور فقها می‏باشد.این تفاوت در یکی، دو روایت حتی به مواضع خاص بدن نامسلمان نیز گسترش داده شده است. در روایت معتبری از امام صادق(ع) چنین آمده است:

«النظر الی عورة من لیس بمسلم مثل النظر الی عورة الحمار.»

2ـ عموم تعلیل در جواز نگاه به زنان بادیه‏نشین و مانند آن

روایت معتبر دیگری که عباد بن‏صهیب از امام صادق(ع) نقل می‏کند به صراحت نگاه به موی سر دسته‏هایی از زنان را که در یک نقطه مشترکند مجاز می‏شمارد. زنان اهل تهامه، بادیه‏نشین، اهل سواد (عراق قدیم) و «علوج». نقطه مشترک، همان نکته‏ای است که در بیان امام(ع) علت جواز می‏باشد. و آن بی‏پروایی این دسته از زنان از نپوشاندن موی خود تا جایی که اگر هم از آن باز داشته شوند نوعا نمی‏پذیرند:

«لا بأس بالنظر الی رؤوس اهل التهامة و الاعراب و اهل السواد و العلوج لانّهم اذا نهوا لا ینتهون.»

مذکر آمدن جمله اخیر نیز چنان که مرحوم مجلسی یادآور شده، می‏تواند از باب غلبه باشد، به این معنا که این گروهها اعم از زنان و مردان‏شان در این زمینه بی‏پروا و نهی‏ناپذیرند. و یا به این علت که مردان‏شان وقتی از این کار زنان باز داشته شوند و گفته شود زنان‏تان را بپوشانید نه اینان می‏پذیرند و نه آنان. شاید هم از سرِ مجازگویی باشد.

روایت هر چند دسته‏های خاصی را نام می‏برد اما عموم تعلیل آن می‏رساند که حکم دایرمدار این عناوین نیست بلکه به بی‏پروایی آنان مربوط می‏شود و در واقع به این نکته برمی‏گردد که اینان از نگاه بیگانگان به سر و وضع خود باکی ندارند و مایه خدشه در شخصیت و احترام خود نمی‏دانند. گفته شده که جواز در دو دسته اخیر یعنی اهل سواد و علوج، به خاطر این است که مسلمان نبوده‏اند. ولی اگر هم مصادیق «سواد» و «علوج» در آن زمان فقط اهل ذمه باشند ـ که به نظر ما چنین نیست ـ اما پیداست دلیل جواز همان تعلیل روایت است. ناگفته پیداست جواز نگاه ملازمه‏ای با عدم وجوب پوشش ندارد، همان گونه که حرمت نگاه نیز ملازمه‏ای با وجوب پوشش ندارد. از این‏رو بر زنان مسلمان هر چند بادیه‏نشین پوشش سر واجب است، چنان که نگاه زن به بدن مرد بیگانه حرام است هر چند پوشش بدن به جز جاهای خاص، بر مرد واجب نیست.

وجه استدلال نیز این گونه است که در فرض مورد بحث، حجاب بر زنان واجب است، چون نگاه بیگانه به آنان در حالت بی‏حجابی، بی‏احترامی به آنان است. با این فرض که پاره‏ای دسته‏ها از این نظر احترامی ندارند، پس نگاه کردن نیز حرام نخواهد بود. چون علت حکم منتفی است و اگر حاکم می‏خواهد جلو بی‏حجابی را بگیرد که بی‏احترامی به آنان نشود، چنان که فرض بحث نیز همین است، این نگاهها بی‏احترامی نیست. مگر اینکه گفته شود شارع این امر را بی‏احترامی می‏داند، هر چند در عرف و روش خود این زنان بی‏احترامی شمرده نشود و لذا باید با حجاب خود این احترام را برای خود فراهم سازند. ولی فرض این است که به هر حال خود اینان نخواسته‏اند و قهرا تا خود نخواهند، بر اساس این روایات احترام‏گذاری مورد ندارد. از این‏رو اگر زنی ناخواسته و بی‏توجه یا به اجبار دیگری در حالت بی‏حجابی قرار گیرد، نباید به او نگریست.

3ـ عدم وجوب پوشش سر توسط کنیزان

شاهد دیگر این است که کنیزان الزامی به پوشش موی خود نداشته‏اند. چنان که یک گفته در شأن نزول آیه حجاب «یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی أن یعرفن فلا یؤذین» اشاره به همین وضعیت دارد. طبق این گفته، آیه از زنان مسلمان می‏خواهد خود را بپوشانند تا شناخته شوند که کنیز نیستند و مورد آزار قرار نگیرند.

روایات چندی نیز پوشش سر در نماز را برای کنیزان واجب نمی‏داند. حتی در برخی از آنها آمده است که امام(ع) اگر می‏دید کنیزش با پوشش موی سر به نماز ایستاده او را وادار به ترک می‏کرد تا زن آزاد از زن کنیز بازشناخته شود. چنان که امام صادق(ع) در باره پدرش امام باقر(ع) نقل می‏کند:

«قد کان ابی اذا رأی الخادم تصلّی و هی مقنعة ضربها لتعرف الحرّة من المملوکة.»

این امر در روایت دیگری به صورت دستور کلی آمده است.

4ـ عدم حرمت دیوانگان و بی‏عقلان

دیوانگان و کسانی که به خاطر بی‏عقلی پای‏بند به چنین حرمت‏های اجتماعی نیستند و طبعا پروا داشتن از نگاه بیگانه برای آنان معنا ندارد، نیز از حرمت نگاه بیگانه بیرون‏اند. در ادامه روایت عباد بن‏صهیب آمده است:

«و المجنونة و المغلوبة علی عقلها و لا بأس بالنظر الی شعرها و جسدها ما لم یتعمّد ذلک.»

در این دسته حتی نگاه به بدن نیز روا شمرده شده البته به این شرط که نگاه آلوده و از سرِ شهوت‏انگیزی نباشد. وجه استدلال نیز همان است که در مورد قبل آوردیم، با این فرق که در اینجا وجوب حجاب نیز منتفی است.

اینها که گفته شد شاهد بر این است که یک خاستگاه وجوب پوشش و حرمت نگاه، حفظ حرمت زن و مصون ماندن وی از تعرض نگاه بیگانه حتی اگر آلوده و شهوت‏انگیز نباشد، است. اگر این خاستگاه و فلسفه در حدّ «علت» نیز نباشد دست‏کم حکمتی است پر دامنه و وجهی عمده در وجوب پوشش.

ب) پرهیز از مفسده

در نصوص و فتاوای متعددی، هم حرمت نگاه و هم وجوب پوشش مربوط به مفسده‏انگیزی آن شمرده شده است. از این‏رو یک وجه الزام به ترک نگاه و پوشش بدن و مو جلوگیری از فساد و زمینه آن می‏باشد. چنان که:

ـ در روایاتی این تعبیر آمده است که «النظر سهم من سهام ابلیس مسموم؛ نگاه تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است.» این تعبیر نیز آمده است که «کم من نظرة اورثت حسرة طویلة؛ چقدر موارد بوده است که یک نگاه، ندامت و حسرتی دراز بر جای گذاشته است.»

ـ روایت فضل بن‏شاذان که به نقل از حضرت رضا(ع) به بیان فلسفه احکام می‏پردازد در باره علت تحریم نگاه به نامحرم آمده است:

نگاه حرام شد ـ چون مایه تحریک مردان و فسادی است که به دنبال آن است و ورود در امور حرام و ناروا.»

ـ در آیه سوره نور نیز که برای زنان خانه‏نشین که از سن ازدواج گذشته و امیدی به آن ندارند جایز می‏شمارد پوشش خود را اجمالاً کنار نهند، همین نکته نهفته است که اینان در وضعیتی هستند که عدم پوشش آنان نوعا مفسده‏انگیزی ندارد. لذا جواز را مقید به عدم زینت و آرایش می‏کند.

ـ در بسیاری از فتاوای محدود کننده حضور بانوان در اجتماعاتی مانند نمازهای جمعه و جماعت و عید نیز به پیروی از برخی روایات همین نکته آشکار است. چنان که بسیاری از فقها میان زنان زیبا و خوش‏اندام و دیگر زنان یا میان زنان سالخورده و جوان در شرکت در این اجتماعات فرق گذاشته‏اند. تعبیر عام «افتتان» نیز که در سخن بسیاری از فقها در بیان علت عدم حضور آمده از همین منظر است.

البته پیداست که مفسده‏انگیزی امری مردانه یا زنانه نیست؛ امری دو سویه است؛ هم به لحاظ حجاب زنان و هم سرایت ملاک آن به حضور و پوشش مردان. ولی یک پای مفسده‏انگیزی، انگیزه بی‏حجابی یا لازمه قهری آن است و پای دیگر آن، انگیزه نگاه است که چشم‏چرانی است یا نه؟ و یا دست‏کم آیا چنین هست که لازمه قهری آن مفسده‏انگیزی باشد هر چند به قصد چشم‏چرانی نباشد؟ در اینجاست که بخش زیادی از موضوع، امری کاملاً شخصی می‏شود که تنها از طریق خود شخص ناظر یا بی حجاب می‏توان به آن پی برد و مفسده‏انگیزی و عدم آن را مشخص کرد.

مبنای اول:

نسبت حکومت با حوزه خصوصی و شخصی

پرسش: آیا حجاب امری خصوصی یا شخصی است؟ اگر آری آیا در حوزه دخالت و مسئولیت حکومت قرار می‏گیرد؟

بر اساس پیام هشت ماده‏ای که همه مستند به احکام و ادله شرعی است به ویژه بند 6 آن، ورود به حریم «خصوصی» افراد جرم و گناه است و بدون اجازه جایز نیست. بنابراین مسئله حجاب و بی‏حجابی وقتی در حوزه خصوصی افراد باشد، خارج از نظارت و دخالت حکومت است. اما در سطح جامعه و بیرون از حوزه خصوصی وضعیت متفاوتی دارد.

چنانکه پس از ارتکاب گناه توسط یکی از مسلمانان و اجرای حدّ بر او، پیامبر اکرم(ص) بنا بر نقل طی سخنانی فرمود:

«من اصاب من هذه القاذورات شیئا فلیستتر عنّا بستر اللّه‏ فانه من یبدی لنا صفحته نقم علیه حد اللّه‏؛ کسی که مرتکب چیزی از این آلودگی‏ها شد به ستر الهی بپوشاند چرا که هر کس در مقابل ما بایستد و آشکارا عصیان کند ـ یا عصیان خود را آشکار سازد ـ حدّ الهی را بر او جاری خواهیم ساخت.»

این سخن نمی‏خواهد اجرای حدود الهی را محدود به گناهان علنی کند، چرا که اگر برای محکمه اسلامی طبق ضوابط ثابت شود کسی هر چند در پنهانی گناه دارای حدّ یا تعزیری مرتکب شده، به سزای گناه خواهد رسید، اما چنین نیست که حکومت در پی کشف گناهانی باشد که پنهانی و در محدوده حوزه خصوصی افراد صورت گرفته است. مسلمانان نیز چنین وظیفه‏ای ندارند. افراد خطاکار نیز نه تنها وظیفه آشکارسازی گناه ندارند بلکه تأکید شده توبه کنند و گناه خود را پنهان نگه دارند. چرا که حکومت خود ابتدائا نه تنها بنای پی‏گیری و تجسس را ندارد بلکه اساسا چنین اجازه‏ای ندارد.

بنابراین اجمالاً می‏پذیریم که حکومت اسلامی دست‏کم اولاً و بالذات حق دخالت در حوزه خصوصی افراد ندارد، حتی اگر بداند گناهی شخصی اتفاق افتاده یا در حال وقوع است. مثلاً می‏داند در یک جمع خانوادگی بدون اینکه مفسده‏ای اجتماعی و عمومی داشته باشد و بی آنکه جنبه علنی پیدا کند، افرادی وظیفه حجاب اسلامی را رعایت نکرده و بی‏حجاب در جمع حاضر شده‏اند. اما آیا «حکم حجاب» امر خصوصی است که کاملاً در حوزه امور شخصی قرار می‏گیرد؟گاه گفته می‏شود حجاب امر «شخصی» است و بدین طریق آن را در حوزه خصوصی قرار می‏دهند. چنان که برخی گفته‏اند:

«تقریبا در همه کتاب‏های تفسیر آمده که دلیل نزول آیات حجاب، متمایز ساختن زنان آزاده از کنیزان برای جلوگیری از تعرّض مردان مدینه به آنها بوده است. کنیزان سرهایشان باز و حجاب بر آنها واجب نبوده است حتی اگر اندام آنها تحریک‏آمیز باشد. حتی امام باقر اگر کنیزان حجاب می‏پوشیدند آنها را می‏زد. حجاب استثنائات فراوان دیگری هم خورده است مثل سر و موی زنان بادیه‏نشین، دهاتی‏ها و حومه و حتی زنان شهری که نهی کردن آنها مفید واقع نمی‏شود، همچنین زنان کفار اهل ذمه. حال با وجود این همه، آیا می‏توان حجاب را یک امر اجتماعی دانست؟»

دیگری نوشته است:

«توجه بیش از حد حکومت بر مسائل خصوصی پروژه‏ای است که به دلیل تکرار بیش از حدّ دیگر قابلیت تأثیرگذاری خود را از دست داده است زیرا چنین طرح‏هایی بارها آزموده شده است و با شکست روبه‏رو گردیده است. بخصوص پس از تفکیک حوزه خصوصی و حوزه عمومی، این امر بر همگان ثابت شده است که دخالت برخی ارکان حکومت در امر حجاب بانوان پروژه‏ای نخ‏نما شده است که قرأت خاصی از حاکمیت می‏کوشد برای نشان دادن اقتدار خود پوشش واحدی را برای زنان جامعه تعریف کند و به آن توسل جوید.»

در حالی که عنوان «خصوصی» و «شخصی» دو مفهوم جداگانه‏اند که تلازمی میان آن دو نیست.

حجاب و بی‏حجابی حتی اگر امری شخصی باشد اما وقتی خارج از حوزه خصوصی قرار می‏گیرد، موضوع برای دخالت و مسئولیت حکومت می‏شود؛ درست مانند برخی مقررات رانندگی که بی‏توجهی به آن تنها به ضرر شخص خواهد بود اما مأموران حکومت حق جلوگیری از آن را دارند. مانند کلاه یا کمربند ایمنی. در اینجا ذکر روایت «رزین» که موضوع نیز مربوط به خودِ وی است مناسب می‏باشد. وی می‏گوید:

«کنت اتوضأ فی میضاة الکوفة فاذا رجل قد جاء فوضع نعلیه و وضع درّته فوقها ثم دنا فتوضأ معی فزحمته فوقع علی یدیه فقام فتوضأ فلمّا فرغ ضرب رأسی بالدرّة ثلاثا ثم قال: ایاک أن تدفع فتکسر فتغرم، فقلت: من هذا؟ فقالوا: امیرالمؤمنین(ع). فذهبت اعتذر الیه؛ فمضی و لم یلتف الیّ؛

در وضوخانه کوفه وضو می‏گرفتم، که دیدم مردی آمد، کفش‏هایش را گذاشت و شلاقش را روی آن نهاد. سپس نزدیک آمد و همراه من به وضو گرفتن مشغول شد. او را هُل دادم، افتاد روی دست‏هایش. بلند شد وضو گرفت و وقتی فارغ شد، سه تازیانه به سرم زد. سپس گفت: بپرهیز و مواظب باش که هُل بدهی، و (دست یا پای دیگری را) بشکنی و در نتیجه غرامت بدهی. گفتم: این کیست؟ گفتند: امیرالمؤمنین(ع) است. رفتم از او عذر بخواهم. او رفت و به من توجه نکرد.»

در روایتی دیگر امام صادق(ع) به نقل از پدر خویش حضرت باقر(ع) فرموده است: در مدینه دو مرد بودند که به مردی دیگر، در حالی که رسول خدا(ص) می‏شنید گفتند: وقتی طائف را ـ ان شاءاللّه‏ ـ فتح کردید، بر تو باد که سراغ دختر غیلان از قبیله بنی‏ثقیف بروی؟ چرا که چنین و چنان است (و اوصاف آن زن را که در روایت آمده برشمردند.) پیامبر(ص) فرمود: شما را جزء مردانی می‏بینم که در پی زنانند. و دستور داد آن دو را به مکانی که «عرایا» خوانده می‏شد تبعید کنند. آنان (در دوره تبعید) هر جمعه (به مدینه می‏آمدند) و خرید می‏کردند.»

مبنای دوم:

نسبت حکومت با حفظ شعائر و اهانت به مقدسات

این مبنا بر این اساس می‏تواند با موضوع مورد بحث یعنی مسئولیت حکومت و حوزه دخالت آن در مسئله حجاب ارتباط داشته باشد که:

1ـ اصل حجاب یکی از مسلّمات دین است. این امری قطعی است.

2ـ این اصل، یکی از شعائر و نشانه‏های جامعه اسلامی به شمار می‏رود. این امر اجمالاً درست است.

3ـ حفظ شعائر و جلوگیری از اهانت به مقدسات یکی از واجبات شرعی می‏باشد.

مبنای سوم:

امر به معروف و نهی از منکر و نسبت آن با حکومت اسلامی

پرسش: آیا حکومت اسلامی وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دارد؟ و آیا این وظیفه ـ اگر برای حکومت ثابت باشد ـ شامل حجاب می‏شود؟

یک پرسش کلی‏تر این است که حکومت اسلامی در مقام اجرا چه نسبتی با مجموعه فروع دین در بخش تکالیف دارد و کدام یک از آنها به صورت اختصاصی یا اشتراکی در محدوده وظایف اجرایی حاکم اسلامی قرار می‏گیرد؟

نماز، برخی موارد آن اساسا امری حکومتی است یا در اصل چنین است مانند جمعه و عید. روزه به جز برخی مسائل آن، در اصل به خود مکلفان مربوط می‏شود. زکات و به ویژه خمس هر چند مواجه با دیدگاههای چندی در این خصوص است اما اجمالاً ارتباط اجرایی آن با حاکم اسلامی را نمی‏توان نادیده گرفت.

حج، اصل انجام آن در حدّی که خانه خدا فارغ از حجاج نشود وظیفه‏ای است که متوجه حاکم اسلامی است و چنان که در برخی روایات معتبر آمده اگر مردم به اختیار خود برگزار نکنند و تعطیل شود حاکم باید آنان را هر چند با هزینه حکومت و به اجبار به حج و حتی زیارت پیامبر(ص) بفرستد. برگزاری کلی و هدایت و هماهنگی آن نیز از نظر روزهای مناسک و حرکت به سمت مشاعر در حوزه مسئولیت حاکم است.

جهاد در فرض ابتدایی آن اساسا وظیفه‏ای است که به امام(ع) یا حاکم مربوط است. در فرض دفاعی نیز هر چند منوط به اذن وی نیست اما جزء وظایف وی نیز به شمار می‏رود.حال پرسش این است که امر به معروف و نهی از منکر، از این نظر چه حکمی دارد؟ آیا حکومت اسلامی نسبت به آن مسئولیتی دارد؟

تردیدی نیست این حکم اگر شامل حاکم اسلامی حتی به صورت ویژه شود، چنان که از مستندات و نصوص آن به خوبی پیداست، با شرایطی که در فقه آمده همچون نماز و روزه بر تمام مکلفان واجب است. از جمله این آیه:

«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و یطیعون اللّه‏ و رسوله، اولئک سیرحمهم اللّه‏ ان اللّه‏ عزیز حکیم.»از سوی دیگر، چنان که اطلاق و عموم نصوص می‏رساند، نیز، ادله ویژه‏ای تأکید می‏کند، یکی از مسئولیت‏های حکومت اسلامی امر به معروف و نهی از منکر است. خاستگاه اصلی امر حِسْبه چنان که شرح آن در ادامه خواهد آمد همین دو وظیفه است و اساسا طبق گفته بسیاری از فقها برخی از مراتب امر و نهی به ویژه با وجود حکومت اسلامی و بسط ید حاکم اسلامی، جزء شئون آن به شمار می‏رود. چنان که یکی از ادله وجوب تشکیل حکومت اسلامی همین اطلاق و گستره وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. یکی به این معنا که خودِ حکومت عدل یک «معروف» بسیار بزرگ است و حکومت «جور» «منکری» آشکار می‏باشد. دیگر به این معنا که امر به معروف و نهی از منکر هر چند منوط به بسط ید و قدرت است اما چنان که برخی فقها نیز تأکید کرده‏اند «قدرت» شرط واجب است نه وجوب. از این‏رو بر مسلمانان فرض است حکومت عادله را بر پا کنند تا قدرت اقامه معروف و دفع منکر را در سایه آن داشته باشند.یکی از بهترین دلیل‏ها که حاکم را مصداقی روشن برای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر معرفی می‏کند موثقه مسعدة بن‏صدقه است. وی نقل می‏کند کسی از امام صادق(ع) در باره امر به معروف و نهی از منکر پرسید که آیا بر همه امت واجب است؟ امام فرمود: نه. گفته شد: چرا؟ فرمود:

«انّما هو علی القویّ المطاع العالم بالمعروف من المنکر لا علی الضعیف الذی لا یهتدی سبیلاً الی ایّ من ایّ، یقول من الحق الی الباطل؛

فقط وظیفه کسی است که توانا و مطاع و آگاه به معروف و منکر باشد، نه بر ناتوانی که راه به جایی ندارد، و حق و باطل را در هم می‏آمیزد.»

سپس حضرت به آیه «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» استدلال کرد که خاص است نه عام. چرا که سخن از لزوم وجود گروهی در جامعه اسلامی است که دعوت به خیر کنند و امر به معروف و نهی از منکر.

بنابراین اگر تردیدی هم باشد، در این است که امر و نهی اگر نیازمند ضرب و جرح و قتل باشد، آیا بر عموم مکلفان بدون نظر امام(ع) یا حاکم جایز است یا وظیفه آنان حداکثر امر و نهی زبانی است، اما وظیفه حکومت عام است و شامل همه مراتب آن می‏شود که بسته به شرایط باید عمل کند.

+